شمارهٔ ۳۷ - در توحید
هوش مصنوعی: این متن به زبان عارفانه و شعری اشاره به ارتباط نزدیک و عمیق انسان با خداوند دارد. شاعر از خداوند به عنوان منبع حیات و دانش یاد میکند و بیان میکند که همه چیز در این جهان بیثبات و فانی است. او به اهمیت وجود خداوند در عقل و جان انسانها اشاره میکند و از تاثیر او بر تمامی جنبههای زندگی و آفرینش سخن میگوید. همچنین، شاعر به مقام والای خداوند و عدم مکان و زمان برای او اشاره داشته و میآورد که خداوند فراتر از محدودیتهای دنیوی است. در نهایت، شاعر با نگاهی تواضعآمیز به خود مینگرد و از او میخواهد که با زبان محبت و تضرع او را بپذیرد.
ای همه جانها ز تو پاینده جان چون خوانمتچون جهان ناپایدار آمد جهان چون خوانمت
هوش مصنوعی: ای جانهای عزیز، تو هستی که زندگی را پایدار میکنی. وقتی تو را میخوانم، انگار که جهان ناپایدار و بیثبات میشود. وقتی به یاد تو میافتم، تمام این دنیای فانی را فراموش میکنم.
ای هم از امر تو عقل و جان بس اندر شوق و ذوقدر مناجات از زبان عقل و جان چون خوانمت
هوش مصنوعی: ای عزیز، به خاطر عشق تو، عقل و جان من همیشه در شوق و ذوق هستند. وقتی در مناجات و گفتگو به یاد تو میافتم، آنها به زبان تو سخن میگویند.
هر چه در زیر زمان آید همه اسمست و جسممن ز من بی هیچ عذری در زمان چون خوانمت
هوش مصنوعی: هر چیزی که در این دنیا وجود دارد، تنها نام و شکلی دارد، ولی وجود من فراتر از این نامها و شکلهاست و وقتی به من توجه میکنی، در زمان و بدون هیچ بهانهای، من را درک خواهی کرد.
آسمانها چون زمین مرکب دربان تستبا چنین اجلال و رتبت آسمان چون خوانمت
هوش مصنوعی: آسمانها مانند زمین که به عنوان بستر خدمت میکند، به لطف شکوه و مرتبت خاصی که دارند، چگونه میتوانم آنها را بخوانم و نادیده بگیرم؟
آنکه نام او مکان آمد ندارد خود مکانپس تو دارندهٔ مکانی در مکان چون خوانمت
هوش مصنوعی: آنکه نامش فراتر از هر مکان و زمانی است، خود مکان و زمان ندارد. پس تو که در یک مکان زندگی میکنی و به آن وابستهای، چگونه میتوانی او را غیر از مکان خطاب کنی؟
آنچه در صدرست در لولوش کسی می ننگردمن برون چون لولیان بر آستان چون خوانمت
هوش مصنوعی: هر چه در بالاست و در تاج، کسی به آن نگاه نمیکند. من چون لولیان بر آستان ایستادهام و چون تو را میخوانم، خارج از آن وضعیتام.
چون تویی سود حقیقی دیگران سودای محضپس چو مشتی خس برای سوزیان چون خوانمت
هوش مصنوعی: وقتی تو وجود داری و اصل سود را به ارمغان میآوری، دیگران فقط در خیال و آرزو به دنبال منفعت هستند. پس مثل یک مشت زغال برای کسانی که در جستجوی آتشاند، چه ارزشی دارم که بخواهم نامت را بیاورم؟
علم تو خود بام عقل و کعبهٔ نفسست و طبعمن چو حج گولان به زیر ناودان چون خوانمت
هوش مصنوعی: علم تو منبعی از عقل و کعبهٔ ذات خودت است و وجود من مثل دلسوختههایی است که زیر ناودان ایستادهاند. وقتی تو مرا میخوانی...
«این» و «آن» باشد اشارت سوی اجسام کثیفتو لطیفی در عبارت «این» و «آن» چون خوانمت
هوش مصنوعی: این و آن اشاره به اشیاء مادی و دنیوی دارد، و در بیان این دو، لطافت و ظرافتی نهفته است که وقتی تو را خطاب میکنم، در این دو عبارت میتوانم به آن اشاره کنم.
آنچه دل داند حدوث است آنچه لب گوید حروفمن ز دل چون دانمت یا از زبان چون خوانمت
هوش مصنوعی: آنچه دل میفهمد به وجود آمده و آنچه زبان بیان میکند حروف و کلمات است. من را از دل میشناسی یا از زبان که صحبت میکنم؟
از ورای «کن فکان» آمد پس از تخییل خویشدر مناجات از فضولی «کن فکان» چون خوانمت
هوش مصنوعی: از پس فرمان «باش و شود» به مناجات خود، خیالاتم را به حقیقت مینویسم و وقتی که تو را صدا میزنم، فضولی از این فرمان در وجودم شکوفا میشود.
بیزبان چون تیر خواهی تا ترا خوانند بسمن سنایی با زبانی چون سنان چون خوانمت
هوش مصنوعی: اگر بیزبان باشی و بخواهی که مردم تو را بشناسند، باید مثل تیر به هدف برسی. من سنایی هستم و با زبانی تند و نافذ صحبت میکنم، چون مرا بخوانند و بشناسند.