شمارهٔ ۱۲۷
هوش مصنوعی: این شعر به بیان تجربهی زندگی و رنجهای آن میپردازد. شاعر چند روزی را در این جهان گذرانده و در جستجوی آرامش و آسایش، با رنجها و سختیها مواجه شده است. او تأکید میکند که نه به کسی بیاحترامی کرده و نه به طمع، کسی را ستوده است. او از تمایلات نفسانی دوری کرده و در پی آسایش، رنج را به جان خود تحمیل نکرده است. در نهایت، با نزدیک شدن مرگ، از دنیا وداع کرده و به آرامش میرسد. شاعر خود را در مسیری میبیند که از آن آگاه نیست و به نوعی، در جستجوی معنی زندگی و مقصد خود است.
چند روزی درین جهان بودمبر سر خاک باد پیمودم
هوش مصنوعی: چند روزی در این دنیا زندگی کردم و سپس به دیاری دیگر رفتم.
بِدْویدم بسی و دیدم رنجیک شب از آز خویش نغنودم
هوش مصنوعی: من بسیار دویدم و مشاهده کردم که رنج یک شب از آز و آزاری که به خودم میزنم، بیشتر است.
نه یکی را به خشم کردم هجونه یکی را به طمع بستودم
هوش مصنوعی: من نه به خاطر خشم کسی را مورد تمسخر قرار دادم و نه به خاطر طمع، کسی را ستایش کردم.
به هوا و به شهوت نفسیجان پاکیزه را نیالودم
هوش مصنوعی: من نفس و روح پاک خود را به آرزوها و لذتهای زودگذر آلوده نکردم.
هر زمانی به طَمْع آسایشرنج بر خویشتن نیفزودم
هوش مصنوعی: در هر زمانی که به امید به دست آوردن آرامش بودم، بر درد و رنج خود نیفزودم.
و آخِرم چون اجل فراز آمدرفتم و تخم کشته بدرودم
هوش مصنوعی: زمانی که مرگ به سراغم بیاید، از این دنیا میروم و با یاد خاطرات زیبایی که در زندگی داشتم، خداحافظی میکنم.
یار شد گوهرم به گوهر خویشباز رستم ز رنج و آسودم
هوش مصنوعی: دوست من با ارزشتر از هر گوهری شد و من به خاطر او از دردها آزاد شدم و آرامش یافتم.
من ندانم که من کجا رفتمکس نداند که من کجا بودم
هوش مصنوعی: من نمیدانم که به کجا رفتهام، و هیچکس هم نمیداند که من از کجا آمدهام.