شمارهٔ ۱۴۰
هوش مصنوعی: در این شعر، شاعر از وضعیت خود به عنوان فردی مفلسی سخن میگوید که ثروت و مال نمیتواند شادی و خوشحالی به او بدهد. او را مانند افرادی میداند که در حال مستی هستند، اما خود او از شوق و شادی دور است. شاعر از ناامیدی و نیاز به امید و باران صحبت میکند و به نوعی آرزوی تغییر و بهبود وضعیت را دارد.
منم آن مفلسی که کیسهٔ منندهد شادیی به طراران
هوش مصنوعی: من همان کسی هستم که وضعیت مالیام به قدری ضعیف است که هیچ خوشحالیای به دیگران نمیدهد.
سیم در دست من نگیرد جایچون خرد در دماغ می خواران
هوش مصنوعی: سیم در دست من جایی نمیگیرد، مانند اینکه عقل در سر میخواران جایی ندارد.
مستی از صحبتم بپرهیزدهمچو خواب از دو چشم بیماران
هوش مصنوعی: مراقب باش که از صحبتهای من غرق در شوق و شادی نشوی، مانند اینکه خواب از چشمان بیمار دور است.
من چنین آزمند نومیدماز تو ای قبلهٔ نکوکاران
هوش مصنوعی: من از تو، ای منبع نیکوکاران، ناامید و پرخواهان هستم.
کافتاب امید را به فلکیخشکسال نیاز را به باران
هوش مصنوعی: نور امید مانند خورشیدی است که در آسمانی بیباران به باران نیاز دارد.