شمارهٔ ۱۷۳
هوش مصنوعی: در این شعر، راوی با پسری رو به رو میشود که لباس زیبایی به تن دارد. راوی از او میخواهد به نزدیکش بیاید، اما پسر میگوید که دیر میماند. راوی به او هشدار میدهد که درگیر حرفهای بیمعنی نشود و از او میپرسد چرا دیر میماند. سپس اشاره میکند که خود او در حال حاضر مست است، اما پسر در حالی که نشسته، خود را برتر میداند. در نهایت، راوی به تفاوت وضعیت و مقامشان اشاره میکند و او را به عنوان یک فتنه و خود را به عنوان علم معرفت معرفی میکند.
پسری دیدم پوشیده قبایگفتم او را که به نزدیک من آی
هوش مصنوعی: پسرکی را دیدم که لباس زیبایی بر تن داشت. به او گفتم که به سوی من بیاید.
گفت من دیر بمانم نایمگفتم او را که بیا ژاژ مخای
هوش مصنوعی: کسی میگوید که میخواهد مدت زیادی بماند، من به او پاسخ دادم که بیخود صحبت نکن.
دیر کی مانی جایی که بودسیم در دست و گروگان در پای
هوش مصنوعی: به یاد بیاور که چه زمانی در مکانی بودهای که در یک دستت سیم و در پای تو گروگان است.
من اگر ایستادهام مستهخویشتن گر نشستهای مستای
هوش مصنوعی: اگر من ایستادهام و در حال مستی خودم هستم، تو هم اگر نشستهای، باید در حال مستی باشی.
زان که تو فتنهای و من علممتو نشسته بهی و من بر پای
هوش مصنوعی: چون تو جذاب و فریبندهای و من روشنایی و دانش. تو در آرامش نشستهای و من ایستادهام.