تناجی
سنایی غزنوی

شمارهٔ ۱۷۳

پسری دیدم پوشیده قبایگفتم او را که به نزدیک من آی
گفت من دیر بمانم نایمگفتم او را که بیا ژاژ مخای
دیر کی مانی جایی که بودسیم در دست و گروگان در پای
من اگر ایستاده‌ام مستهخویشتن گر نشسته‌ای مستای
زان که تو فتنه‌ای و من علممتو نشسته بهی و من بر پای