بخش ۱۹ - در شکایت احوال
هوش مصنوعی: در این شعر، شاعر احساس ناامیدی و ناتوانی خود را در رویارویی با زندگی و حوادث آن بیان میکند. او از ناتوانی در دستیابی به موفقیت و خوشحالی رنج میبرد و دریافته که در این دنیای مادی، جز هنر چیزی ندارد که با آن پایدار بماند. شاعر به این نتیجه میرسد که در این دنیا، جایگاه و منصبی براش نیست و به دنبال عزت و آرامش در زندگی بعد از مرگ است. او با وجود مشکلات، بر اصول خود پا برجا میماند و از فحش و بیاحترامی دوری میکند. در نهایت، او حس میکند که سرنوشتش به گونهای رقم خورده که همواره در رنج خواهد بود، اما به این وضعیت راضی است و تنها به هنر خود دلخوش است.
نیستم اندرین سرای مجازطاقت بار و قوّت پرواز
هوش مصنوعی: من در این خانهی ناپایدار نمیتوانم بار سنگین و فشار زندگی را تحمل کنم و توانایی پرواز و آزادی را ندارم.
نه غم این طرف توانم خورد نه بدان شهر ره توانم برد
هوش مصنوعی: نه میتوانم از غمهای اینجا رنج ببرم و نه میتوانم به آن شهر برویم و مشکلات آنجا را تحمل کنم.
پس همان به که گوشهای گیرم تن زنم گر زیم و گر میرم
هوش مصنوعی: بهتر است که در گوشهای از زندگیام پناه بگیرم و به آرامش برسم، حتی اگر این به معنای ترک دنیای پرهیاهو باشد یا اگر مجبور شوم به تنهایی زندگی کنم.
به حوادث رضا دهم شایدچه کنم آنچنانکه پیش آید
هوش مصنوعی: به اتفاقات و پیشامدهای زندگی رضایت میدهم، زیرا نمیتوانم تغییری در آنها بدهیم و تنها باید با آنها کنار بیایم.
بروم باهنر همی سازم وز هنر بر فلک سرافرازم
هوش مصنوعی: من به سمت هنر میروم و با آن ارتباط برقرار میکنم و به واسطهی هنر، بر بلندیهای آسمان سرفراز میشوم.
به خدایی که پاک و بی عیب است واهب العقل و عالم الغیب است
هوش مصنوعی: به خداوندی که پاک و بینقص است و بخشنده عقل و دانای اسرار نهفته میباشد.
که مرا اندرین سرای هوس جز هنر نیست یار و مونس کس
هوش مصنوعی: در این مکان پر از آرزوها، هیچکس جز هنر برای من یار و همدم نیست.
هنرم هست لیک دولت نیست در هنر هیچ بوی راحت نیست
هوش مصنوعی: من استعداد دارم اما در این راه موفقیتی نیست، در هنر هیچ نشانهای از آسایش و آرامش وجود ندارد.
باهنر کاش دولتم بودی تا غم و غصهام نفرسودی
هوش مصنوعی: ای کاش تو در مقام دولتی بودی تا دیگر غم و غصهای در دلم باقی نمیماند.
هست معلوم عالم و جاهل که در این روزگار بیحاصل،
هوش مصنوعی: در این روزگار بیفایده، روشن است که تفاوتی بین عالم و ناآگاه وجود ندارد.
منصب آل را بویه شور انگیخت نان کسی خورد که آبروی بریخت
هوش مصنوعی: مقام و جایگاه اهل بیت، شور و شوق زیادی را به وجود آورد. کسی نان نمیخورد که آب رویش ریخته شده بود.
من نه آنم که شور انگیزم آبرو را برای نان ریزم
هوش مصنوعی: من اینگونه نیستم که برای به دست آوردن روزی آبرویم را به خطر بیندازم.
همّتم هست گرچه نانم نیست سخن فحش بر زبانم نیست
هوش مصنوعی: عزم و ارادهام قوی است، حتی اگر در شرایط سختی به سر ببرم و از نظر مالی کمبود داشته باشم. همچنین، من هرگز زبانم به بدگویی و ناسزاگویی نمیچرخد.
تا ابد بینوا بخواهم ماند فحش و بد بر زبان نخواهم راند
هوش مصنوعی: هرگز نمیخواهم به خاطر بدبختی و ناچاری، به دیگران توهین کنم یا بدگویی کنم.
بخت من زان چنین نژند افتاد که مرا همّت بلند افتاد
هوش مصنوعی: سرنوشت من به طوری بد و غمانگیز رقم خورد که بخشش و یاری بزرگ نصیب من شد.
نه خطا گفتم و غلط کردم حشو بود این گهر که من سفتم
هوش مصنوعی: من نه اشتباه کردم و نه کار نادرستی انجام دادم، این کلام اضافی بود که من گفتم.
من در این غصه جان همیکاهم منصب این جهان نمیخواهم
هوش مصنوعی: من در این غصه و اندوه پیش میروم و جان خود را در این راه میگذارم و از مقام و جایگاه این دنیا چیزی نمیخواهم.
عزّت آن جهان همیباید گر ذلیلم در این جهان شاید
هوش مصنوعی: برای رسیدن به عظمت در جهان دیگر، باید در این دنیا خوار و ذلیل شوم.