بخش ۶۴ - حکایت
هوش مصنوعی: در زمان مرگ اسکندر، او همه افراد را جمع کرد و از آنها خواست بگویند در دستانش چه چیزی دارد. برخی گفتند که جوهر و جواهر دارد، و برخی دیگر گفتند که نامه و خاتم پادشاهی دارد. اما اسکندر به آنها پاسخ داد که همه شما در اشتباهید و در واقع در دستش هیچ چیز جز باد نیست. او سپس یادآور شد که در طول زندگیاش تنها باد به یاد دارد، نه ثروت یا قدرت.
گفت در وقت مرگ اسکندرهمه را خواند کهتر و مهتر
هوش مصنوعی: در زمان مرگ اسکندر، او همه را جمع کرد، چه بزرگترها و چه کوچکترها.
گفت اینک دو دست خود بستمهین بگویید چیست در دستم
هوش مصنوعی: گفت: اکنون دستهایم را بستهام، حالا بفرمایید در دست من چه چیزی وجود دارد؟
آن یکی گفت جوهری داریوان دگر گفت گوهری داری
هوش مصنوعی: یکی گفت که تو دارای گوهر و ارزش هستی، و دیگری نیز گفت که تو جواهر و گوهری در خود داری.
آن یکی گفت نامهٔ ملکستوان دگر گفت خاتم ملکست
هوش مصنوعی: یکی گفت که این نامه متعلق به پادشاه است و دیگری گفت که این مهر نیز متعلق به پادشاه است.
گفت نینی که جمله در غلطیتهمه راه هوس همی طلبیت
هوش مصنوعی: گفت که نه، تو در اشتباه هستی، زیرا تمام مسیرهایی که میخواهی بروی فقط به دنبال هوس و خواستههای بیپایه است.
در زمان هر دو دست خود بگشادگفت در دست نیستم جز باد
هوش مصنوعی: در آن زمان، هر دو دست خود را باز کرد و گفت: من چیزی در دست ندارم جز باد.
سالی سیسد به یاد دارم منزان همه عمر باد دارم من
هوش مصنوعی: من یادم هست که سیصد سال از عمرم گذشته و همچنان در خاطر دارم.