بخش ۴ - فی صفة سهمه و اقباله
هوش مصنوعی: این شعر به توصیف جنگ و دلاوریهای شاه و سپاهش میپردازد. در خلال نبرد، ویژگیهای شجاعت، قدرت و رهبری شاه بیان شده و وضعیت وخیم دشمنان تحت فشار جنگ توصیف میشود. شعر به تصاویر زندهای از خونریزی، ترس و از پا افتادن خصمان پرداخته و به قدرت و حکمت شاه تأکید میکند. در پایان، شاعر به ستایش خصلتهای نیکو و بخشایشگری شاه و تأثیر او بر ملت و دین میپردازد و از او به عنوان کسی که با عدالت و勇ت کشور را رهبری میکند، یاد میکند.
از مدد نیزه نیزه بود آن روزتیر پروین ربای جوزا دوز
هوش مصنوعی: آن روز، تیر ستاره پروین مانند نیزهای بود که از نیروی آن برای ربودن جوزا استفاده میشد.
سیهان را به خنجر روشنکرده چون لعل مهرهٔ گردن
هوش مصنوعی: سیاهان را با خنجر روشن کردهاند مانند دانههای درخشان و قرمز در گردن.
جزعگیران به زیر درع چو آبچون کبوتر طپنده در مضراب
هوش مصنوعی: برخی از افراد در زیر زره خود مانند آب، به تلاطم و جنب و جوش افتادهاند، مانند کبوترانی که در حال ضربهخوردن هستند.
کشته گشتی اجل ز خونخوارانگر نبودی اجل هم از یاران
هوش مصنوعی: اگر مرگ و نیستی به سراغت نمیآمد، به خاطر خونخوارانی که در اطرافت هستند، جانت را از دست میدادی. حتی اگر اجل وجود نداشت، باز هم از دوستانت آسیب میدیدی.
تشنه جانان ز حلق خنجر چشدیده جویان ز چشم پیکانکش
هوش مصنوعی: کسی که جانش تشنه معشوق است، مانند کسی است که در جوی آبی که از چشمان معشوق میجوشد، دلش میخواهد سیراب شود؛ همچنان که تیراندازان به دنبال هدف خود هستند.
رویشان چون نبید زرد از تابچشمشان چون قدید سرخ از خواب
هوش مصنوعی: چهرههای آنها مانند شراب زرد است و نگاهشان همچون گلی سرخ و خوابآلود به نظر میرسد.
چشم با چهره گشته بیگانهدیده با دود گشته همخانه
هوش مصنوعی: چشم از چهره فاصله گرفته و از سوی دیگر، با دود آشنا شده است.
دهن بحر خاکبیز شدهدیدهٔ چرخ سرمه ریز شده
هوش مصنوعی: دریای عالم به رنگ خاک درآمده و آسمان مانند یک خط چشم سیاه زیبا شده است.
کند گشته ز تیزتازان فهممرگ در آرزوی مرگ از سهم
هوش مصنوعی: در اثر سرعت و تندرویی که در زندگی وجود دارد، درک مرگ تبدیل به یک آرزو میشود و آدمی از سهم خود در زندگی بیخبر میماند.
گشته عیّوق از تف آهنزرد رخسار و لعل پیراهن
هوش مصنوعی: چهرهاش مانند آهنی زرد شده و پیراهنش به رنگ قرمز مانند لعل است.
شده از ابر ناوک و زوبینره چو دریا و کشته چون پروین
هوش مصنوعی: این بیت به توصیف حالتی میپردازد که در آن فردی به شدت تحت تأثیر قرار گرفته و دچار آشفتگی شده است. او مانند دریایی طوفانی و پر از امواج ناآرام، حس میکند که زندگیاش به شکل عمیقی تحت تأثیر تیر و زوبین مشکلات و چالشها قرار گرفته است. همچنین، اشاره به این دارد که او در این وضعیت، مانند ستارهای در آسمان، بیپناه و آسیبدیده است.
نوک ناوک چو عقل در تگ و پویاز درون دو دیده مردم جوی
هوش مصنوعی: وقتی که عقل مانند نوک یک تیر در جستوجو و ناامیدی است، از درون چشمهای مردم، سرچشمهی آگاهی و شناخت را بیاب.
رمح در دست مرد خون کردهاژدهایی زبان برون کرده
هوش مصنوعی: مردی که چوبدستی در دست دارد، مانند اژدهایی خشمگین و خطرناک به نظر میرسد که زبانش را بیرون آورده است.
بند و پیوند کرده از سرِ خشمگرز چون سرمه و سنان چون چشم
هوش مصنوعی: به خاطر خشم و کینه، افراد را به یکدیگر متصل کردهاند، همانطور که سرمه و سنان (تیغه) با هم پیوند دارند، مانند چشم و ابرو.
شخص خصمش چو مرده دامن چاکدهن او چو گور گشته ز خاک
هوش مصنوعی: وقتی که دشمن شخص مانند مردهای بیحرکت و بیجان میشود، چهرهاش به وضعیت گودالی پر از خاک تبدیل میشود.
گشته عالم ز گرد چون دودهفلک از دوده رخ بیندوده
هوش مصنوعی: جهان به خاطر گرد و غبار به حالت تیرهای درآمده است، مانند آسمان که از دوده سیاه پوشیده شده و چهرهاش دیگر قابل دیدن نیست.
عکس خون بر سپهر سیمابیراست مانند شَعر عنابی
هوش مصنوعی: خون قرمز بر آسمان نقرهای به صورت یک نوار شبیه به رنگ سرخ انار دیده میشود.
دشمنان شهنشه فیروزروزشان چون شبست و شب بیروز
هوش مصنوعی: دشمنان شاه فیروز، روزشان مانند شب تاریک و بینور است.
جانشان از ثری روان به اثیرظفر حق سوی سپاه و امیر
هوش مصنوعی: جانهای آنها از زمین به سمت آسمان در حرکت است، به سوی پیروزی حق و به سمت سپاهی بزرگ و رهبری قدرتمند میروند.
روی صحرا چو نیزه خورده اجمآب دریا ز خون چو آب بقم
هوش مصنوعی: در دشت، او را همچون نیزهای از خون زخم زدهاند و آب دریا به رنگ خون است، مثل آبی که در گودال وجود دارد.
بر قضا تنگ مانده راه گذربر عدو در ببسته دست ظفر
هوش مصنوعی: به نظر میرسد که راه پیشرفت و پیروزی بر دشمن تنگ و سخت شده است و دستیابی به موفقیت دشوار است.
جان خصمان ز بیم تیر و سنانجمله برداشته جدل ز میان
هوش مصنوعی: جان دشمنان به خاطر ترس از تیر و شمشیر، همگی از جنگ و جدل کنارهگیری کردهاند.
کوه و دریا و بیشه و هامونموج میزد در آن زمان از خون
هوش مصنوعی: در آن زمان، کوهها، دریاها، جنگلها و دشتها همه به خاطر جریان خون، حالت جنبش و ناآرامی داشتند.
پشت چوگان ز گرز و سرها گویسینه گلبن ز تیر و رگها جوی
هوش مصنوعی: در اینجا اشاره به یک میدان نبرد است که در آن، لبههای تند و قوی، به مانند گرز، در حرکتند. سینههای شجاعانی که در این نبرد مشارکت دارند، به مانند گلهای فراوانی هستند که تحت فشار تیرهای دشمن قرار میگیرند. رگها نیز مانند جویهایی هستند که خون از آنها جاری میشود. این تصویر نشاندهندهی شدت و خشونت جنگ و از خودگذشتگی جنگجویان است.
رُسته بر رخش لشکری بشکوههریکی چون چناره بُن بر کوه
هوش مصنوعی: بر چهرهاش جلال و شکوهی است که هر یک از سپاهیانش مانند درختانی تنومند بر روی کوه به نظر میرسند.
خصم را رمح چون الق در بسمچشمها کرده همچو جان در جسم
هوش مصنوعی: دشمن را چون نیزهای در بغل چشمها قرار داده که همچون جان در بدن است.
اسب و مرد از نهیب راه گریزخشک مانده چو صورت شبدیز
هوش مصنوعی: اسب و مرد به خاطر صدای وحشتناک، به شدت وحشتزده و در شرایطی دشوار قرار گرفتهاند و نمیتوانند از آنجا فرار کنند، مانند تصویری از یک شبدیز که در وضعیت خشکی و ناتوانی است.
دستها از عنان بمانده جداپایها در رکاب و سر شیدا
هوش مصنوعی: دستها از کنترل بیرون رفته و جدا شدهاند، پاها در رکاب سوار هستند و سر در عالم شیدایی و دیوانگی است.
همچو ماهیبه خشکخشک و خموشمرد بیدست و پای جوشن پوش
هوش مصنوعی: مانند ماهیای که در خشکی افتاده و ساکت است، مردی که بیدست و پاست و زره بر تن دارد، نیز در وضعیت نامناسبی به سر میبرد.
پای گُردان پیاده مانده به جایزان دو دست سوار قلعهگشای
هوش مصنوعی: در این بیت شاعر به توصیف وضعیتی میپردازد که سربازان پیاده توانستهاند در برابر دشمنان مقاومت کنند، در حالی که سواران (نیروهای سواره) به دلیل چگونگی جنگ و شرایط، در حمله به قلعه موفق نبودهاند و در نتیجه، آنان در مقایسه با نیروی پیاده، کمتری تاثیر را داشتهاند. این تصویر به نوعی نشاندهنده اهمیت و توانایی مبارزهی بدون امکانات و تجهیزات خاص است.
دمشان باز پس شدی هرگاهکه ز کشته نیافت مردم راه
هوش مصنوعی: هر وقت که کسی از کشتهها نجات پیدا نکند، دیگر دم آنها به خاطر مردم به عقب رانده میشود.
آن زمان لااِلهَ اِلّا اللّٰهوهم را ره نبود در بر شاه
هوش مصنوعی: در آن زمان هیچ معبودی جز خدا وجود نداشت و آنها نمیتوانستند در کنار پادشاه قرار بگیرند.
وهمها واله از سیاست اوفهمها کاره از ارادتِ او
هوش مصنوعی: آدمها تحت تأثیر سیاستهای او و احساسات او قرار میگیرند و در واقع از طریق ارادت و محبت او به اوج میرسند.
چون به تیغ ویست فتح گروهمه عالم به پیش او به دو جو
هوش مصنوعی: وقتی که او با قدرت و شمشیرش به میدان میآید، همه دنیا در مقابلش به راحتی تسلیم میشود.
نقشهای برنده بر خنجررُسته همچون سمن ز نیلوفر
هوش مصنوعی: نقشهای زیبایی که بر روی خنجر حک شدهاند، همانند گلهای خوشبو و لطیف نیلوفر در کنار سمن ظاهر میشوند.
رای شاهان به پیش رایت شاههمچنان شد که روی آینه ز آه
هوش مصنوعی: مشورت و تصمیمگیری پادشاهان بهگونهای است که مانند انعکاس تصویر در آینه تحت تأثیر احساسات و نگرشهای خودشان قرار میگیرد.
آه برخاسته ز دشمن شاههرکجا این دو آمد آمد آه
هوش مصنوعی: ناراحتی و اندوهی که از دشمنان شاه برمیخیزد، هر جا که این دو نفر حضور داشته باشند، آن اندوه نیز همراهشان خواهد بود.
زان الف شکل نیزه از سرِ خشمچشمشان کرده همچو های دو چشم
هوش مصنوعی: چشمهایشان به خاطر خشم، مانند دو تیر شفاف شده است که به شکل نیزه درآمدهاند.
زان همی نور دیده نگذاردکاینه آه را زیان دارد
هوش مصنوعی: چشمانش آنقدر نورانی و درخشان است که مانع از دیدن غم و اندوه میشود و به همین دلیل درد و رنج به او آسیب نمیزند.
کرده در رشته رُمح مرد افکنمهرهٔ گردنِ بسی گردن
هوش مصنوعی: مردی که به خوبی تربیت شده و در کار خود ماهر است، به راحتی میتواند مشکلات بزرگ را حل کند و بر موانع فائق آید. او با توانمندی و دانش خود، به موفقیتهای بزرگی دست مییابد.
شاه خورشید روی گردون تیرشیر آتش سنان آهوْ گیر
هوش مصنوعی: پادشاهی مانند خورشید که بر آسمان میدرخشد، با انگشتانی چون تیر و زیبایی همچون آتش، در جلوهای از قدرت و جذابیت به سراغ آهو میرود.
رایتش را گرفته بخت به چنگهمچو در دست ماه هفتو رنگ
هوش مصنوعی: بخت او را به خوبی در آغوش گرفته، مانند اینکه در دست ماهی با هفت رنگ قرار دارد.
شده در گرد روی روشن اویهمچو جان بلال در تن اوی
هوش مصنوعی: چهره روشن او مانند نورانیترین حالتهاست و به این زیبایی، روح و جان در وجودش جریان دارد.
گرد خورشید رای او گردانماهرویان زهره پروردان
هوش مصنوعی: روشنی دل، به دور خورشید، از زیبایی معشوقانی است که مانند ماهروها درخشان و جذاب هستند و توسط فرشتگان پرورش یافتهاند.
هر سواری چو کوهی اندر زینموی بشکافتی ز رای رزین
هوش مصنوعی: هر سوارکاری که بر زین نشسته و به سوی دشمن میرود، اگر در نبرد با هوش و قدرت خود، دشمن را مانند کوه بشکافد، به توفیق و پیروزی نزدیکتر خواهد شد.
نیزه در دستشان میان غبارچون به سیلاب تیره بیجار مار
هوش مصنوعی: نیزهها در دستانشان بین غبار مثل سیلابی تیره و بیصدا همچون ماری هستند.
چابکان خطا و فرخارندماهرویان چاچ و بلغارند
هوش مصنوعی: افراد ماهر و زیبا در کار خود بینقص و برجسته هستند، مانند ماهرویانی که در خدمت خود بسیار توانمند و چابکاند.
تیر گردون به نیزه بربایندبا کمر همچو نیزه برپایند
هوش مصنوعی: چرخ فلک به مانند نیزههایی که بر کمر انسان است، آن را به سوی خود میکشد و برپا میدارد.
روی چون آفتاب و دل چون شیرچون ره کهکشان کمر شمشیر
هوش مصنوعی: صورتش مانند خورشید درخشان است و دلش مانند دل شیر شجاع و نترس است. او همچون راه کهکشان، کمرش را به شمشیری دلیرانه بسته است.
استخوانشان ز گرز ریزه شدهتن سپرسان ز چوب نیزه شده
هوش مصنوعی: استخوانهای آنها از ضربات چماق شکسته شده و بدنشان مانند سپر چوبیای شده که با نیزهها برخورد کرده است.
کرده از گرز و نیزه بر دشمناستخوان آرد و پوست پرویزن
هوش مصنوعی: با نیروی شمشیر و نیزه، دشمن را به خاک میافکند و استخوان و پوست او را با شدت خرد میکند.
مهرهٔ پشتشان ز گرز و سنانکرده چون سبحههای پیرزنان
هوش مصنوعی: در این بیت، گوینده به توصیف افرادی میپردازد که پشتشان با وزنی پر شده است، به گونهای که مثل دانههای تسبیح زنان مسن میباشد. این تصویر نشاندهنده قدرت و استقامت آنهاست، گویی که به دلیل تجارب و زحمتهایی که کشیدهاند، پشتشان سخت و محکم شده است.
تیغ بهرامشاه بن مسعودخصم را همچو آتش موقود
هوش مصنوعی: تیغ بهرامشاه بن مسعود دشمن را مانند آتش سوزان میسوزاند.
باغیان را ز بیم بر سرِ چاهشده از بیم چرخ و ناوک شاه
هوش مصنوعی: باغبانان از ترس چرخش روزگار و تیر شاه، به دور چاه جمع شدهاند.
دلوهای دریده تارکشانرشتههای گسسته ناوکشان
هوش مصنوعی: دلوهایی که پاره شدهاند، بر سر خود رشتههای قطعشده تیرکشان دیده میشود.
بُد چنان ریخته به پیشش سرکه ببخشد به وقت بخشش زر
هوش مصنوعی: او به قدری در برابر او به زانو درآمده که در زمان عطا و بخشش، طلا را نیز به او میبخشد.
کرکس از کشتگانش چون صلصللاله منقار بود و گل چنگل
هوش مصنوعی: کرکس به خاطر مردگانش مانند لالهای با منقاری خاص و گلی در چنگش میباشد.
تا خدنگش جدا ز پیکان بودبدی اندر میان نیکان بود
هوش مصنوعی: تا زمانی که تیرش از پیکان جدا بود، بدی در میان نیکان وجود داشت.
بدی از فرّ شه ز غربت رستسوی بد رفت و هم به بد پیوست
هوش مصنوعی: بدی که به سبب مقام و شهرتی که کاه میشود، به خاطر غربت و دوری از وطنش به سمت کارهای بد کشیده میشود و سرانجام به کردارهای wicked دیگری نیز میپیوندد.
گر ز یاران او نبودی مرگکرده بودی همش ز جان بیبرگ
هوش مصنوعی: اگر دوستان او نباشند، تو نیز به خاطر جدایی از آنها روح خود را از دست میدهی و خواهی مرد.
هرکه جست اندران ولایت صدراز سرِ جهل بود نز سرِ قدر
هوش مصنوعی: هر کسی که در جستجوی جایگاه و مقام والایی باشد، اگر از سر نادانی و جهل اقدام کند، به حقیقت و ارزش واقعی آن مقام دست نخواهد یافت.
بود باغی ز بغی و فسق و فسادچون بقایای قوم هود ز عاد
هوش مصنوعی: باغی وجود داشت که مملو از ظلم، فاسد و فساد بود، مانند باقیماندههای قوم هود که از قوم عاد بودند.
دل هریک ز بغی و کینه چو ناراسب چون کوه و مرد همچو چنار
هوش مصنوعی: دل هر کس از عداوت و کینه به مانند آتش است و به خاطر این آتش، آنها همچون اسبهای تندرو هستند؛ اما انسانها در برابر این احساسات، مانند کوه استوار و محکم بوده و مانند درخت چنار، بلند و استوار به نظر میرسند.
شه ز بس خون که ریخت از شش سونگوی یاقوت شد زمین از خون
هوش مصنوعی: به خاطر خونریزیهای بسیار، زمین مانند یاقوت سرخ رنگ شده است.
چون بریشان به خشم شد سلطاناز برای موافقت به زمان
هوش مصنوعی: زمانی که سلطان از رفتار آنها عصبانی شد، برای اینکه با زمان و شرایط کنار بیاید، تصمیم گرفت.
کشت چندان شهنشه اندر جنگکه به مرغانش پر زدن شد تنگ
هوش مصنوعی: شهنشاه در جنگ به حدی دشمنان را کشته است که اکنون پرواز پرندگانش را دشوار کرده و امکان پرواز برای آنها محدود شده است.
چون نهیبِ سنان شه دیدندچون رکاب و عنان شه دیدند
هوش مصنوعی: زمانی که صدای تازیانه شاه را شنیدند، مانند دیدن رکاب و مهار او بودند.
مرغ دلشان ز خانه خشم گرفتکِشت جانشان ز دانه خشم گرفت
هوش مصنوعی: دلهایشان همچون پرندهای در قفس از خشم پر میکشید و روح آنها بهخاطر دانههای خشم آسیب میدید.
گرچه مرغان تیز پر بودندورچه ماران مورپر بودند
هوش مصنوعی: هرچند پرندگان سریع و چابک هستند، اما ممکن است که مارها نیز در بین مورچهها مظلومانه زندگی کنند.
در زمان شان ز شاه دولت یاربابزن نیزه بود و سلّه حصار
هوش مصنوعی: در زمان شاه، یاری به نام بابزن وجود داشت که اسلحهاش نیزه و وظیفهاش محافظت از حصار بود.
کرد خصم بیآب را در خوابسرش از تن جدا چو کوزهٔ آب
هوش مصنوعی: دشمن بیآب را در خواب به طوری کشتند که سرش را از بدنش جدا کردند، مانند کوزهای که از آب خالی شده است.
چه بزرگ و چه خُرد باغی عورچه فراز و چه باز دیدهٔ کور
هوش مصنوعی: باغی که در آن هستیم، چه بزرگ باشد و چه کوچک، کسانی که بینا هستند میتوانند زیباییها و فراز و نشیبهای آن را ببینند، اما کسی که نابینا است، هیچ چیز را نمیتواند درک کند.
آن چنان بر مصاف چیر شدستراست گویی که شرزهٔ شیر شدست
هوش مصنوعی: او به قدری در سخن گفتن و راستگویی قوی و مهارت پیدا کرده که مانند شیر، قوی و دلیر شده است.
آن چنان گشت شاه عاشق رزمکه بود بادهخوار عاشق بزم
هوش مصنوعی: شاه به قدری در عشق جنگ و نبرد غرق شده است که همچنان که مینوشید و به میخانه میرفت، به این عشق نیز مشغول است.
رزم و بزمش به چشم هردو یکیستتیز و گردنده راست چون فلکیست
هوش مصنوعی: جنگ و شادی او در نظر هر دو یکسان است و مانند ستارهای درخشان و چابک، همیشه در حال حرکت و چرخش است.
زین سپس عکس خون ز کرّهٔ خاکآسمان را کند به سرخی لاک
هوش مصنوعی: پس از این، تصویر خون از روی کرهٔ خاکی، آسمان را به رنگ سرخ درخواهد آورد.
باغیان را همه به نوک سنانکرد در یک زمان تنِ بیجان
هوش مصنوعی: باغبانان همه با نیزههای خود در یک لحظه به جانِ بیجان را به قتل رساندند.
گشت حالی چنو پسیچد جنگخصم او همچو صورت سترنگ
هوش مصنوعی: حالتی پیدا کرد که دشمنش را مانند رنگهای متنوع و زیبا درک میکند.
عقل داند برای صرفهٔ علمکه ز صرّاف کین نیاید حلم
هوش مصنوعی: عقل میفهمد که برای بهدست آوردن علم، احتیاط و حوصله لازم است، زیرا از طمع و حرص نمیتوان به آرامش و خرد دست یافت.
همه جهّال دهد دانند اینجملهٔ عاقلان شناسند این
هوش مصنوعی: همه نادانان این را میدانند، اما فقط عاقلان به این موضوع پی میبرند.
که نشاید برای خطبه و کینمور بر منبر و ملخ در زین
هوش مصنوعی: نباید بر منبر و در مقام تبلیغ، به مسائلی بیمورد و نزاعانگیز پرداخت. برعکس، باید به موضوعات مهم و باارزش توجه کرد.
که نزیبد برای ملک و ثوابخرس بر تخت و خوک در محراب
هوش مصنوعی: نیست شایسته که برای حکومت و پاداش، خرسی بر تخت سلطنت بنشیند و خوکی در مکان مقدس عبادت قرار گیرد.
اندر آن جنگ دشمن و خصمانشصورت شیر بود و شادروانش
هوش مصنوعی: در آن نبرد، دشمنان به قدرتمندی و شجاعت شیر ظاهر شدند و در روحیهای مطمئن و شاداب بودند.
تشنه مانده زبان دشمن اوجان او خشم کرده با تن او
هوش مصنوعی: دشمن با وجود تشنگی، زبانش به دندانش گره خورده و بر تنش خشمگین است.
که شناسا خرد به دیدهٔ عقلبشناسد بدیهه را از نقل
هوش مصنوعی: کسی که خرد و عقل دارد میتواند تفاوت بین چیزهای واقعی و تجربیات از پیش ثبت شده را درک کند.
پیش آسیب گرز شاهنشاهخاصه با گرز چون شود همراه
هوش مصنوعی: وقتی که خطر و آسیب بر سر شاهنشاه بیفتد، به ویژه اگر با توانی که از گرز به دست میآید، همراه شود.
چیره دستی و پایداری اویکامرانی و کامگاری اوی
هوش مصنوعی: مهارت و استقامت او باعث موفقیت و خوشبختیاش شده است.
به زبان سنان و تیغ چو بادهمه را در دهان خاک نهاد
هوش مصنوعی: با زبان تیز و برنده، مانند باد، همه را در زمین دفن کرد.
مهر او جان خان و مانها شدکین او دود دودمانها شد
هوش مصنوعی: عشق و محبت او سبب جان گرفتن خانه و کاشانهام شد، زیرا او به اندازهای بزرگ و مهم است که دودمانها و نسلها از او تأثیر میپذیرند.
دشمنش را به هرکجا که درستدیدهبان مرگ و قهرمان سقرست
هوش مصنوعی: دشمن او را در هر مکانی که دیده میشود، نشان مرگ و قهرمان عذاب است.
دهر از این پرده گر بپرهیزدهمچو پردهاش فلک برآویزد
هوش مصنوعی: اگر دنیا از این پردهی فریب و ظاهرسازی بگذرد، آنگاه آسمان نیز همچون پردهای کنار خواهد رفت.
مرد بد را بدِ زمانه جزاستگلخن و پای خر سزا به سزاست
هوش مصنوعی: مرد بد به جزای کارهای زشتش در زمانه خود، محکوم خواهد شد و عاقبتش همانند گلی است که در گودالها و در زیر پای خر میافتد.
سوی بد گرچه عزّ حق نه نکونستدافع دشمنست و نافع دوست
هوش مصنوعی: هرچند در نظر نمیرسد که میل به بدی از نظر حق و عدالت خوب باشد، ولی این میل میتواند در برابر دشمنان حفاظت کند و برای دوستان سودمند باشد.
گرچه بد شد مزاج بد دل ازوعزّ حق است و ذلّ باطل ازو
هوش مصنوعی: هرچند که وضعیت خوبی ندارد، ولی دل بد از او به خاطر عزت حق است و ذلت باطل از او نشأت میگیرد.
برخی جان خسرو منصورشوما بر زبان نیشابور
هوش مصنوعی: برخی از مردم در نیشابور درباره جان خسرو منصور صحبت میکنند.
از پی راه و عشرت و نیروماه او، زهره او، و بهرام او
هوش مصنوعی: به دنبال راهی برای شادی و لذت زندگی، با ماهی که نشانه زیبایی است و زهره و بهرام که نمادی از عشق و قدرت به شمار میروند.
پیش بهرامشاه بن مسعودظفر و فتح با رکوع و سجود
هوش مصنوعی: در حضور بهرامشاه، پسر مسعود، پیروزی و موفقیت با خم شدن و سجده کردن به دست میآید.
بر کلاه و قباش و اسب و ستامفلک و اختران درود و سلام
هوش مصنوعی: بر تمام چیزهایی که در زندگیاش دارد از جمله کلاهی که بر سر میگذارد، لباسش، اسبش و ستارهها، درود و سلام نازل میشود.
بر خور ای بر شده سپهر بلندتو به پیران سر از چنین فرزند
هوش مصنوعی: ای کسی که در آسمان بلند قرار داری، به بزرگترها (پیران) توجه کن که چقدر به چنین فرزندی افتخار میکنند.
ای فلک ز آفتاب و از یارشخلفی یافتی نکو دارش
هوش مصنوعی: ای آسمان، تو به خاطر تابش آفتاب و حضور یار او به زیبایی و نیکی رسیدی، این نعمت را ارج نه.
چرخ را گرچه بس خلف بودندتو دُری و آن دگر صدف بودند
هوش مصنوعی: اگرچه چرخ سرنوشت (زمان) همیشه بیرحم و به سختی میچرخد، اما تو مانند یک مروارید ارزشمند هستی و دیگران تنها مانند صدفهایی هستند که تو را در خود دارند.
لطف او شد نشیمن صهباقهر او شد لویشن دریا
هوش مصنوعی: نیکویی و مهربانی او باعث آرامش و نعمت میشود، ولی خشم او همچون طوفانی است که دریا را متلاطم میکند.
پادشاهی به رنج کرد به دستآنگهی پای او به گنج ببست
هوش مصنوعی: یک پادشاه به سختی و زحمت بسیار به مقام و ثروت رسید، اما در نهایت به این نتیجه رسید که پایش به گنج بست.
پادشاهی نیاید اندر چنگجو به جنگ و به باشگونهٔ جنگ
هوش مصنوعی: پادشاهی که با جنگ و روشهای جنگی بیاید، شایستهٔ سلطنت نیست.
کشت شد خشک اگر نبارد میغملک پژمرد اگر نخندد تیغ
هوش مصنوعی: اگر آسمان باران نبارد، زمین خشک و بیبرکات میشود؛ و اگر شمشیری به دلخوشی نتابد، زندگی نیز سخت و پژمرده میگردد.
تازگی کشت ابرِ گریانستتازگی ملک تیغ خندانست
هوش مصنوعی: باران تازهای میبارد و زمین با قطرههای اشک ابرها سیراب میشود، همچنان که سرزمین به خاطر تیغهای تیز و درخشان خویش، نو به نظر میرسد.
تیغ باید که خون پذیر شودملک بی تیغ کی چو تیر شود
هوش مصنوعی: برای حکمرانی و قدرت، باید در برابر خطرات و چالشها ایستادگی کرد و آماده خونریزی بود. بدون آمادگی و شجاعت، سلطنت نمیتواند مانند تیر، دقیق و مؤثر باشد.
زانکه مانند مرد در پابندهیچ زن برنخاست از فرزند
هوش مصنوعی: چون مردان در زنجیر، هیچ زنی از فرزندانش برنخاست.
شاه در ملک خویش از پی جودچون شد او پیش عقلها مسجود
هوش مصنوعی: وقتی شاه در سرزمین خود به بخشندگی و سخاوتمندی پرداخت، به حداکثر مقام و منزلت رسید و عقلها به او احترام گذاشتند و او را ستایش کردند.
دستها را به تیغ و رمح آراستزانکه دفع از چیست و نفع از راست
هوش مصنوعی: دستها را به سلاحهای تیز و خطرناک مجهز کردند تا از خطرات جلوگیری کنند و سود را از راه درست به دست آورند.
شه که خواهد که جاه دارد ملکبه سیاست نگاه دارد ملک
هوش مصنوعی: پادشاهی که میخواهد قدرت و جایگاهش حفظ شود، باید با تدبیر و سیاست به ادارهی کشور بپردازد.
زانکه نبوند قلزم و اخضرجز به تلخی نگاهبان کهر
هوش مصنوعی: چونکه دریا و رنگ سبز جز با تلخی و نگهبانی سختی نمیتوانند وجود داشته باشند.
هر کمرگه که بیشکوه بودکمر نال و خمِّ کوه بود
هوش مصنوعی: هر جایی که شکوه و زیبایی وجود نداشته باشد، مانند کمر کوه خمیده و شکسته خواهد بود.
بیصهیل و صلیل و گیراگیرچون طنین کی شود صریر سریر
هوش مصنوعی: بدون وجود ستارههای درخشان و جذاب، صدا چگونه میتواند همانند صدای تخت سلطنتی باشد؟
زانکه در راه ملک هر شاهیبر سر جاه و قدر هر ماهی
هوش مصنوعی: زیرا در مسیر سلطنت، هر پادشاهی به خاطر مقام و اعتبار خود در تلاش است.
دولت آرای بازوی چیرستملک پالای دست و شمشیرست
هوش مصنوعی: قدرت و حکومت به نیروی بازو و تواناییهای جسمی شخص وابسته است و با تکیه بر قدرتی که در دستان و شمشیر اوست، استحکام مییابد.
آب بحر ارنه تلخ و تیزستیچون دگر آبها گمیزستی
هوش مصنوعی: اگر آب دریا تلخ و تند است، به خاطر این است که ویژگیهای دیگری دارد که آن را از آبهای دیگر متمایز میکند.
زیر رانها براق دریا سازابر بر برق پایِ رعد آواز
هوش مصنوعی: زیر پاهای براق دریا، ابرها با صدای رعد، نغمهای زیبا میسرایند.
گردسم تیز گوش و پهن برانخوش کفل سرمه چشم خرد سران
هوش مصنوعی: در این بیت، شاعر به ویژگیهایی از خود اشاره میکند. او از گوشهای تیز و توانایی شنیدنش صحبت میکند و همچنین از قامت خوش فرم و جذاب خود یاد میکند. در ادامه، او به زیبایی و درخشش چشمانش اشاره دارد که نشانهای از خرد و داناییاش است. به طور کلی، این توصیفها نمایانگر زیبایی و قدرت در درک و ادراک شاعر هستند.
شاه بیتیغ باغ بیمیغ استپاسبان دین و ملک راتیغ است
هوش مصنوعی: حکومت و پادشاهی که بدون قدرت و تسلط کافی اداره شود، مانند باغی است که نگهبانی ندارد و بیمراقبتی موجب نابودی آن میشود. چنین پادشاهی نمیتواند از دین و ملک به خوبی محافظت کند.
کوه شاهست بر زمین وانگاهتیغ دارد چرا ندارد شاه
هوش مصنوعی: کوهی بزرگ و باعظمت بر روی زمین وجود دارد، اما با وجود آنکه این کوه قدرت و استحکام دارد، چرا باید پادشاهی وجود نداشته باشد؟
شاه کوهی است بر زمین به شکوهتیغ دارد چرا ندارد کوه
هوش مصنوعی: شاه کوهی همچون نماد قدرت و عظمت بر روی زمین است، ولی باوجود همهی شکوه و جلالی که دارد، چرا به اندازهی یک کوه بزرگ نیست؟
آفتابی که شاه گردونستهیچ بیتیغ نیست شه چونست
هوش مصنوعی: خورشیدی که در آسمان سلطنت میکند، هیچگاه بدون شمشیر نیست، پس شاه چگونه خواهد بود؟
شاه را گرنه تیغ تیز بُدیخلق را نقد رستخیز بُدی
هوش مصنوعی: اگر شاه تیغ تیز و قویتری داشت، مردم نیز به سرعت و شدت بیشتری به شورش و قیام میپرداختند.
در خور ملک جز نبردی نیستمردی دیگران ز مردی نیست
هوش مصنوعی: در سرزمین پادشاهی، جز نبرد و جنگ، کار دیگری نیست و مردانگی واقعی در برخورد با دیگران نمایان نمیشود.
زانکه بیتیغ دین نیافت قرارذوالفقاری به حیدر کرّار
هوش مصنوعی: چون بدون سلاح دین نمیتواند آرامش پیدا کند، ذوالفقار به دست حیدر کرّار (امیرالمومنین علی علیهالسلام) برمیخیزد.
جبرئیل آورید و گفت برانخون این مشرکان به گرد جهان
هوش مصنوعی: جبرئیل آمد و گفت که خون این کافران باید در سراسر جهان ریخته شود.
بر رسول آنکه ناورد ایمانخونش از ذوالفقار زود بران
هوش مصنوعی: اگر کسی با رسول خدا کتابت باشد و ایمانش قوی نباشد، باید بداند که کارش به زودی به پایان میرسد و حیاتش به خطر میافتد.
نیست بیتیغ ملک را رونقملّت حق ز تیغ شد مطلق
هوش مصنوعی: بدون قدرت و حاکمیت، کشوری رونق نخواهد یافت و این رونق از تیغ و شمشیر به دست میآید.
تیغ مر ملک را نکو یاریستملک بیتیغ همچو بیماریست
هوش مصنوعی: تیغ، کمک خوبی برای پادشاه است، اما پادشاهی که تیغ ندارد مانند فردی بیمار است.
شه چو بر تخت ملک خود بنشستپیش تختش جهان کمر بربست
هوش مصنوعی: وقتی پادشاه بر تخت سلطنت خود نشسته است، جه نگاه و احترام به او میکند و آماده خدمت به او میشود.
ریخت از بهر راهجویان راآب روی گزاف گویان را
هوش مصنوعی: آب به خاطر مسافران مسیرش خوراکی و روان است، اما برای کسانی که بیمورد صحبت میکنند، چیزی جز بیفایده بودن ندارد.
زین شه نیک خوی پاک نژادهرکه او بد نبود نیک افتاد
هوش مصنوعی: از این پادشاه نیکوکار و اصیلزاده، هر کسی که بد نباشد، به خوبی و نیکی خواهد رسید.
ملک پرورده زیر دامن کردجان نگهداشتن به آهن کرد
هوش مصنوعی: پرورش یافته در دامن ملک، جانش را با آهن حفظ کرد.
هرکه از دل نخواست تعظیمشبامِ بومست بومش از بیمش
هوش مصنوعی: هرکسی که از دل نمیخواهد به کسی احترام بگذارد، در واقع خود را به خطر میاندازد، زیرا گاهی اوقات این بیاحترامی میتواند برای او پیامدهای ناگواری داشته باشد.
چون کمر بست شاه بهر جدالخانهٔ دشمنان شمار اطلال
هوش مصنوعی: وقتی که پادشاه برای نبرد آماده میشود، در کنار آن باید به ویرانههای دشمنان دقت کند و آنها را بشمارد.
گرچه بهر صلاح تا اکنونخنجرش لعلپوش بود از خون
هوش مصنوعی: هرچند به خاطر مصلحت، تا به الآن خنجر او به رنگ لعل و سرخ مانده است، اما از خون آغشته شده است.
شد کنون در بهشت محشر اوسبز جامه چو حور خنجر او
هوش مصنوعی: اکنون در بهشت، او با جامهای سبز مانند حوریان و با خنجری در دست، ظاهر شده است.
ای ز محمودیان ششم ز عددچون ششم دور ز انبیا احمد
هوش مصنوعی: تو که ششمین هستی در میان محمودیان، مانند دور ششم از انبیا، احمد (پیامبر اسلام) درخشندهای.
نام شش هست لیک نزد خرددر جمل نقش شش بود ششصد
هوش مصنوعی: نام عدد شش است، اما در نظر خرد، در مجموع به شکل ششصد دیده میشود.
یک و دو سه و چهار و پنج کمستپس چو شش دانگ شد یکی درمست
هوش مصنوعی: اگرچه عددها از یک تا پنج کم هستند، اما وقتی به شش میرسند، به یکباره همه چیز یکپارچه و به هم پیوسته میشود.
ای به رو آفت نگارستانوی به خو نوبهار خارستان
هوش مصنوعی: تو مانند آفتاب در باغ زیبایی و مانند گلِ بهاری در خارزار.
تازهروی از تو شاخ و بیخ جهانسخت پای از تو چار میخ جهان
هوش مصنوعی: تو مانند یک گل تازهروی هستی که جهانی زنده و پرطراوت از تو میرویید و پایههای استواری برای جهان برپاست که به تو وابستهاند.
دولت از تو بهشت کوی شدهروزگار از تو تازهروی شده
هوش مصنوعی: خوشبختی و رونق زندگی به خاطر تو به وجود آمده و روزگار به خاطر تو تازه و دلچسب شده است.
گشت تا صدر ملک بگرفتیوز دوامش قوام پذرفتی
هوش مصنوعی: تا به جایی رسیدی که حکمرانی را به دست گرفتی و از استحکام آن، قدرت و دوام یافتی.
پای بوس تو هامهٔ هامونطوق دار تو گردن گردون
هوش مصنوعی: تو برای من مانند بوسهای از زمین و آسمان هستی، همچون طوقی که زیباییات را به گردن آسمان میآویزد.
زین سبب از برای عزّ و جلالنه ز طبع ملول و روی ملال
هوش مصنوعی: به همین دلیل از روی عظمت و بزرگی است، نه به خاطر حالت خسته و افسرده.
از پی خدمت تو اندر حالکرده از میم صدهزاران دال
هوش مصنوعی: به خاطر خدمت تو، به گونهای مشغول شدهام که مانند صد هزار نفر آمادهام.
تاجداران رکاببوس شدهاز تو جمله عمل پیوس شده
هوش مصنوعی: تاجداران که به تو احترام میگذارند و دستت را میبوسند، همه از دستاوردهای تو بهرهمند شدهاند و کارهایشان به تو وابسته است.
مَلِک هند نایب تو به هندمهتر سند یافته ز تو سند
هوش مصنوعی: پادشاه هند به نمایندگی از تو در هند، مقام بلندتری نسبت به تو پیدا کرده و از تو به عنوان منبع اعتبار یاد میکند.
خاکبوسان درگهت به نیازکرده خاک درت چو سینهٔ باز
هوش مصنوعی: سجدهکنندگان درگاهت با عشق و نیاز بر زمین افتادهاند، همانطور که زمین با آغوش باز در انتظار توست.
کرده از مجلس تو روح از درابروار آستین و دامن پُر
هوش مصنوعی: از مجلس تو روحی برخواسته که آستین و دامنش پر از زیبایی و جاذبه است.
شد ز تأثیر رای شاه جهانوز پی روی بی پناه مهان
هوش مصنوعی: از تأثیر تصمیمات و فرمانهای پادشاه بزرگ، بیپناهی و مشکلات مردم نیز افزایش پیدا کرد.
مجلس بزمش از بهشت اثرروز رزمش نمونهای ز سقر
هوش مصنوعی: مجلس جشن او از زیباییهای بهشت الهام گرفته شده است، اما روزهای مبارزهاش مانند دوزخ است.
چون تو برداشتی نقاب جلالزان اساریر بر سریر کمال
هوش مصنوعی: زمانی که تو پردهی زیبایی و بزرگی را از چهرهات کنار زدی، آن را که زیبایی و کمال را در بر گرفته، نمایان کردی.
از لقای تو خیره شد خورشیدوز سخای تو مُرد طفل امید
هوش مصنوعی: از دیدار تو خورشید حیرتزده شده و از بخششهای تو، کودک امید جان باخته است.
شهریاران ز تو رسیده به کامکرده سعی تو با هزار اکرام
هوش مصنوعی: پادشاهان به آرزوهایشان رسیدند و تلاش تو با هزار نوع احترام، به نتیجه رسیده است.
زان همه خلق در سجود تواندکه گرانبار شکرِ جود تواند
هوش مصنوعی: از تمامی مردم، تنها کسی میتواند در برابر عظمت و نعمتهای بیپایان خداوند سجده کند که بار سنگین شکرگزاری را بر دوش خود حس کند.
مر ترا روز فضل و جود و کرمبه درم بنده گشت قلب درم
هوش مصنوعی: روز بزرگی برای من است که با لطف و بخشش تو، قلبم به عنوان بندهات برابر آمده است.
مرد مقلوب دادهای به نبردزان دهد جان خویش پیش تو مرد
هوش مصنوعی: مردی که تحت فشار قرار گرفته و در وضعیت نامساعدی است، به میدان نبرد آمده است و جانش را برای تو فدای میکند.
شد ز خاک درِ تو در عالمآز بسیار خوار سیر شکم
هوش مصنوعی: از خاک درِ تو، در این دنیا بسیار ذلت و بیارزشی را تجربه کردم، اما به خاطر سیر کردن شکم خود به این وضعیت تن دادهام.
راست گفت اندرین حدیث آن مردکاز را خاک سیر داند کرد
هوش مصنوعی: آن مرد درست گفت که کسی که به حقیقت چیزها واقف است، میداند چگونه باید به درستی عمل کند و از تجربیات خود بهره میبرد.
گرچه در پادشاه باشد عدلنان بینان خورش بود بیبذل
هوش مصنوعی: اگرچه در کشور حاکمیت بر پایه انصاف باشد، اما وقتی نان وجود نداشته باشد، دیگر هیچ غذایی محلی از اعراب نخواهد داشت.
آن بزرگان که وام جان توزندرسم جانبخشی از تو آموزند
هوش مصنوعی: بزرگان و فرهیختگانی که به تو زندگی و روح میبخشند، خود از تو یاد میگیرند که چگونه جان را به دیگران هدیه دهند.
طمع از بوی دستت ای سرِ جودپایکوبان درآید از درِ جود
هوش مصنوعی: به خاطر بوی دستت، ای منبع سخاوت، طمع به درون میآید و از درِ بخشش و کرامت تو مینالد.
هرکه او جست خصمی تو دُرستکودکانش یتیم کردهٔ تُست
هوش مصنوعی: هر کسی که به دنبال دشمنی با تو باشد، باید بداند که فرزندانش به دلیل این دشمنی یتیم خواهند شد.
روزی نیک مرد همچو بهشتگویی اینجا خدای بر تو نبشت
هوش مصنوعی: روزی نیکو به نظر میرسد که گویی خدا در اینجا نوشته است.
تا درو درگهت پدید آمدقفل امید را کلید آمد
هوش مصنوعی: زمانی که درگاه امیدت آشکار شد، کلید آن قفل هم در دسترس قرار گرفت.
نام تو آنکه بر زبان راندنامهٔ بخت او ملک خواند
هوش مصنوعی: هر کس که نام تو را بر زبان آورد، بختش را مانند حاکم و ملک میداند.
چون نشستی به بارگاه جلالچون نمودی به خلق ماه کمال
هوش مصنوعی: وقتی در جایگاه بزرگ و با شکوه نشستی، به مانند ماهی کامل و زیبا در میان مردم ظاهر شدی.
از تن دشمنان بکندی سربر سرِ دوستان فشاندی زر
هوش مصنوعی: این شعر به این معناست که تو از بدن دشمنان جدا میکنی و بر دوستانت طلا و ثروت میپاشی.
جادوی آز را به طبع کریمخورد جود تو چون عصای کلیم
هوش مصنوعی: آزمایش و زیبایی بخشش تو مانند عصای موسی در برابر جادو اثر میکند و قدرت خود را نشان میدهد.
هم مَلک بند و هم ملک جاهیهم فلک قدر و هم جهان شاهی
هوش مصنوعی: هم ملک و سلطنت را در اختیار داره و هم مقام و جایگاه بالای اجتماعی، هم آسمان و ستارهها را در دست داره و هم بر جهان سلطنت میکنه.
عاقلانِ زمانه مست تواندقلعههای بلند پست تواند
هوش مصنوعی: عاقلانی که در این زمان هستند، میتوانند از راههای عاقلانه، به نقاط بسیار بلندی برسند، در حالی که افرادی که به درک عمیق نرسیدهاند، ممکن است به مکانهای پست و ناچیز بروند.
صاحب ذوالفقار و رخش توییپادشاه خزینهبخش تویی
هوش مصنوعی: تو پادشاهی هستی که دارای شمشیر ذوالفقار و اسب رخش هستی و خزانهدار ثروتها هستی.
بخت کو هست مایهٔ شادیدارد از بندگیت آزادی
هوش مصنوعی: بخت و اقبال تو در اینجاست که خوشبختی را به دنبال دارد، اما آزادی تو ناشی از سرسپردگیات به دیگران است.
آسمان از سنان جانسوزتوز پی ناوک جگر دوزت
هوش مصنوعی: آسمان به خاطر تیرهای جانسوز تو ناله میکند و به دنبال ناوک تو، دلها زخم میخورند.
خور ز تیر تو با خطر تازدزان ز مه گه گهی سپر سازد
هوش مصنوعی: خورشید از تیر تو به خطر میافتد و به همین دلیل گاهی مانند سپری از ماه استفاده میکند.
از تفِ تیغ خشم اگر خواهیکنی از بحر تابهٔ ماهی
هوش مصنوعی: اگر میخواهی از عمق خشم و غضب خود فرار کنی، مانند ماهیای که از دریا به دور است، باید تلاش کنی تا از آن خارج شوی.
زُهره را دیو تو شهاب کندزَهره را آتش تو آب کند
هوش مصنوعی: زهره را دیو تو شهاب کند یعنی دیو تو به مانند شهابی درخشان و زیبا زهره را تحت تاثیر قرار میدهد. زهره را آتش تو آب کند به این معناست که آتش وجود تو میتواند زهره را به نرمی و لطافت تبدیل کند. به طور کلی، این شعر به تاثیرات شگرف و الهامبخش عشق و زیبایی اشاره دارد.
دشمنان را ز خلق جان افشانخونبها بدهی و ببخشی جان
هوش مصنوعی: اگر میخواهی با دشمنانت با خونبهای جانشان رفتار کنی، باید از خلق و عواطف انسانیات بگذری و آنها را ببخشی.
بر زمانه تویی شه مطلقمملکت را تو شهریار بحق
هوش مصنوعی: در این زمان، تو سلطان حقیقی کشور هستی و به طور واقعی فرمانروا هستی.
از تو کمتر عطا که سایل بردبیشتر دان ز گنج باد آورد
هوش مصنوعی: اگر فردی به تو چیز کمتری عطا کند، اما درخواستکنندهای که به او کمک میشود، بیشتر از آن بهرهمند شود، بدان که این فرد از ثروت و داراییهای بزرگتری بهره میبرد.
بیدلان را دل کریم تو بسنیک و بد را امید و بیم تو بس
هوش مصنوعی: دلهای بیدل به مهربانی تو نیاز دارند و امید و ترس آنها به دست توست.
تا چه کردست غزنی از کردارکز چو تو شاه گشت برخوردار
هوش مصنوعی: غزنی با چه کارهایی به چنین جایگاهی رسیده است که به لطف تو، پادشاه شده و بهرهمند گشته است.
گر بخواهی تهی کنی ز حسامنُه فلک را ز بند چار اندام
هوش مصنوعی: اگر بخواهی با نیروی خود نه آسمان را از بند چهار اندام آزاد کنی، میتوانی آن را به آسانی انجام دهی.
گرچه چون آسمان بسیچد خصمچون قضا دست تو نپیچد خصم
هوش مصنوعی: هرچند که دشمن مانند آسمان به تو حمله کند، اما مانند قضا و قدر، دست او به تو نمیرسد.
با خلاف تو تن کفت گردددر ثنای تو جان سخن گردد
هوش مصنوعی: این بیت به این معناست که اگر در برابر تو با نادرستی و مخالفت رفتار شود، بدن بیمعنا و بیارزش میشود و تنها روح و جان به ستایش تو مشغول میگردد. در واقع، حضور و عظمت تو آنقدر است که هر چیز دیگری در مقایسه با آن بیاهمیت میشود.
همچنان آید از تو در دل نورکه خوشی جان ز خوشهٔ انگور
هوش مصنوعی: همچنانکه از تو نور و روشنی به دل میرسد، خوشی و سرزندگی جان هم از خوشهٔ انگور میآید.
چون درِ گنج عقل بگشادیهرکسی ار ز داد دل دادی
هوش مصنوعی: اگر درِ گنجینه عقل را باز کنی، هرکسی اگر از روی محبت و صداقت دل خود را به تو بدهد.
گاه میدان و وقت ایوانتشب اکرام و روز احسانت
هوش مصنوعی: گاهی شبها در سایهسار میهماننوازی و روزها در پاداش و نیکی کردن به دیگران هستی.
دل خرد را ز جان ندای تو کردداد دل یافت جان فدای تو کرد
هوش مصنوعی: دل کوچک من به عشق تو جان فشانی کرد و با ندا و صدا تو، جان و زندگیاش را فدای تو ساخت.
صدمت صورو عین تو گه جنگهردو همره چو رنگ با آژنگ
هوش مصنوعی: جوانی و زیبایی تو مانند جنگی است که هر دو در آن در کنار هم هستند و به همدیگر رنگ و جلوه میبخشند.
هرکه از سهم تو روان نسپردتا ابد نفس او نخواهد مرد
هوش مصنوعی: هر کسی که سهم تو را نپردازد، تا همیشه جانش از بین نخواهد رفت.
روز هیجا چو عاطفت ورزینیزهٔ تست سوزنِ درزی
هوش مصنوعی: اگر در روز سختی و مشکل به کسی محبت کنی، آن محبت مانند نیزهای خواهد بود که به سوزن درزی نفوذ میکند.
پارهها را دُرست گرداندسست را عزم چُست گرداند
هوش مصنوعی: پارههای مختلف را به هم متصل میکند و عزم راسخ و اراده قوی، انسان را به حرکت و تلاشترغیب میکند.
پس از این روی پشت خلق قویستخشم تو چون یزید و دل علویست
هوش مصنوعی: پس از این، پشت مردم محکم است و خشم تو شبیه به یزید و دل تو مانند دل علی است.
گشت حیران عقول اهل هنرماند واله روان اهل بصر
هوش مصنوعی: افراد باهوش و هنرمند در شگفتی و حیرت هستند و ذهن مردم بینا نیز در حیرت و شگفتی قرار دارد.
ملک و ملّت موفّق از تو شهستدین و دولت به رونق از تو شهست
هوش مصنوعی: پادشاه و مردم به وسیلهی تو موفق و پیروز هستند و رونق دین و حکومت نیز به واسطهی تو به دست میآید.
ملت از تو چنان که خور ز سپهردولت از تو چنان که ماه از مهر
هوش مصنوعی: مردم از تو به گونهای بهره میبرند که مانند نوری که از آسمان بر زمین میتابد، از تو انرژی و قوت میگیرند؛ مانند اینکه ماه از خورشید روشنایی میگیرد.
یافت از سعی تو سرافرازیدین و شرع محمّد تازی
هوش مصنوعی: با تلاش و کوشش تو، دین و شریعت محمد (ص) به عزت و سربلندی دست یافته است.
گر به شمع تو نیستیش امیدچون لگن برنیامدی خورشید
هوش مصنوعی: اگر به وجود تو امیدی نیست، پس چرا مانند یک لگن که به آسمان نمیآید، به سمت تو نرفتهام.
نقش مُهر تو نقش مهر جمستکه همه دین و دولتش بهمست
هوش مصنوعی: نقش مهر تو به اندازهای ارزشمند است که مانند نقش مهر جم، نماد قدرت و عظمت است و همه چیز به آن وابسته است.
حاتم از جود تو سخا آموختدولت از ملک تو ثبات اندوخت
هوش مصنوعی: حاتم با سخاوت تو درس بخشندگی گرفت و دولت از پادشاهی تو استحکام و پایداری آموخت.
چه حدیثست کین مبارک پیطی کند نام جودِ حاتم طی
هوش مصنوعی: چقدر زیباست که داستان بخشندگی حاتم طایی در میان مردم شناخته شده و نقل میشود.
قهر و لطف به گاه راحت و رنجغم فزاینده است و شادی سنج
هوش مصنوعی: زود رنجی و محبت در زمانهای خوشی و سختی، باعث افزایش غم و افسردگی میشود و شادی را اندازهگیری میکند.
جود تو بهر جان آدم راپاسبانست عرض عالم را
هوش مصنوعی: بخشش و generosity تو، نگهداری کننده جان آدمی است و همچنین آثار و موجودات عالم را تحت حمایت قرار داده است.
خاک حلم تو آتشِ نابستامر تو بادپای چون آبست
هوش مصنوعی: خاک صبر و آرامش تو، آتشِ خواستههای تو را خاموش میکند و قدرت تو مانند آب است، که نرم و آرام پیش میرود.
باد عزم تو جان تمکین استآب روی تو تازگی دین است
هوش مصنوعی: باد اراده و عزم تو، روح سرسپردهای است و زیبایی و درخشندگی چهرهات، نشانهی تازگی و نوآوری در دین و ایمان است.
زورق رزق را که اسبابستجان این بادپای از آن آبست
هوش مصنوعی: زندگی انسان مانند یک قایق است که برای عبور به امکانات و منابع نیاز دارد و این منابع مانند آب برای قایق حیاتی هستند. این زندگی به نیرویی مانند باد که قایق را به جلو میرانَد وابسته است.
از پی قدر نامت ای خوش نامعُمرِ چرخ نام شد بهرام
هوش مصنوعی: در پی ارزش و اهمیت نام تو، ای خوشنام، نام بهرام در چرخ زمان به شهرت رسید.
زانکه بهرام را اگر سفریستوقت رجعت صلابت عمریست
هوش مصنوعی: چون بهرام سفری دارد، هنگام بازگشتش نشاندهنده قدرت و استحکام از سالها گذشتهاش است.
دل چو بر درگهت قرار کنداندُه از فرِّ تو فرار کند
هوش مصنوعی: وقتی دل در مکان تو آرام گیرد، اندوه از زیبایی تو دور میشود.
شیر اگر با شب تو روز کندکام چون شیر عودسوز کند
هوش مصنوعی: اگر شیر در برابر شب، در روز بایستد و کاملاً قوی و شجاع باشد، مثل عود خوشبو خواهد بود که در هنگام سوختن عطر خود را پخش میکند.
ای هنرمند شاه دینگستروی حقیقت نیوش دینپرور
هوش مصنوعی: ای هنرمند بزرگ که دین را گسترش میدهی، به حقیقت و اصول دین گوش فرا بده.
طمع آن را که چاکرت گرددهر زمان آسمان سرت گردد
هوش مصنوعی: به کسی که انتظار داری همیشه در خدمتت باشد، نباید امیدواری؛ زیرا ممکن است او را از دست بدهی یا شرایط تغییر کند.
ای فرود آمده چو قطر از میغملک بگرفته شمسوار به تیغ
هوش مصنوعی: ای کسی که همچون قطرهای از ابر به زمین فرود آمدهای، با قدرت و دلاوری همچون خورشید، سلطنت و حکومت را به دست گرفتهای.
بر جهانی شده به یکدم شاهخهخه ای شه علیک عیناللّٰه
هوش مصنوعی: در یک لحظه، جهانی به تسخیر من درمیآید، زیرا من مانند پادشاهی هستم که عین الهی را در خود دارد.
باره چون شمس بر فلک راندتا نزد تیغ ملک نستاند
هوش مصنوعی: خورشید همچون باران به آسمان میتابد تا از تیغی که از سوی پادشاه میآید فرار کند.
تو چو شمس و قمر گرفتی ملکزان به تیغ و سفر گرفتی ملک
هوش مصنوعی: شما مانند خورشید و ماه هستید که با قدرت و تلاش خود، سلطنتی را به دست آوردید.
این چو تازنده و آن ربایندهستلاجرم ملک هردو پایندهست
هوش مصنوعی: این یکی زندگی را به جلو میبرد و آن دیگری آن را میکشد، بنابراین هر دو جنبه وجود، پایدار و ماندگار هستند.
بس کسا کو چو ماه برگرددسر آن گزدما که سر گردد
هوش مصنوعی: زیاد هستند افرادی که مانند ماه درخشان و زیبا هستند، اما هنگامی که به دور خود میچرخند، در واقع به دلیل سرنوشت یا وضعیت خاصی که دارند، مشکلات و دردسرهایی برای دیگران ایجاد میکنند.
شمس از اول که ملک جوی شوددر و دیوار زردروی شود
هوش مصنوعی: زمانی که خورشید وارد دنیای پرجوش و خروش میشود، همه جا پر از زیبایی و درخشش میگردد.
ماه از آن جاه خویش بفزایدخدمت را مگر به کار آید
هوش مصنوعی: ماه تنها زمانی به زیبایی و شکوه خود میافزاید که در خدمت انسانها باشد، وگرنه هیچ فایدهای نخواهد داشت.
باد کین تو خاک محنت بیختزخم تیغ تو آب آتش ریخت
هوش مصنوعی: باد انتقام تو خاک رنج و درد را پخش کرد و زخم تیغ تو آتش را به آب تبدیل کرد.
خصم تو جنگ جست و بخت ظفراو دگر خواسته خدای دگر
هوش مصنوعی: دشمن تو تلاش میکند و شانس پیروزی او به خواستهای دیگر وابسته است.
تیره شد جان به تیر تو ز هواگنگ شد کُه ز گرز تو به صدا
هوش مصنوعی: روح من به تیر عشق تو دچار اندوه شده و مانند کوهی که به خاطر ضربهای سنگین به صدا درآمده، بیصدا و خاموش گردیده است.
چون بدیدند خلق رویش راهمه جویان شدند کویش را
هوش مصنوعی: وقتی مردم زیبایی او را دیدند، همه به دنبال او شدند.
از شها حجاز و شام و عراقبلکه از خلق جملهٔ آفاق
هوش مصنوعی: از زمینهای حجاز، شام و عراق و حتی از همه موجودات در سراسر جهان.
من ترا دیدهام دراین عالمملک میراث و ملک تیغ بهم
هوش مصنوعی: من تو را در این دنیا، هم در مقام قدرت و مالکیت و هم در مقام شجاعت و جنگ دیدم.
ملک میراث گرد گردانستملک شمشیر ملک مردانست
هوش مصنوعی: ملک و سلطنت چیزی است که به دست آمده و قابل انتقال است، در حالی که حکمرانی و قدرت واقعی به دست مردان و با شمشیر به دست میآید.
تا بر او آتش تو آب براندآتش دل بر آب خویش نماند
هوش مصنوعی: تا وقتی آتش دل او را با آب سرد آرام کنی، دیگر آتش احساسات خودش خاموش نمیشود.
هرکه چون رشته تافت گردن خویشمهرهٔ گردنش فکندی بیش
هوش مصنوعی: هرکسی که به دقت و با ملاحظه به مسائل بپردازد، در نهایت باید مسئولیت کارهای خود را بپذیرد.
خصم در دست قهرت افتادهپایها در رکاب چون باده
هوش مصنوعی: دشمن در چنگال خشم تو گرفتار شده و مانند کسی که در حال نوشیدن است، پایش به زیر پای تو قرار گرفته است.
گرچه رُمح تو جان ربایندهستجان او جانت را ستایندهست
هوش مصنوعی: اگرچه نیزهات میتواند جان بگیرد، اما جان اوست که جان تو را ستایش میکند.
شیر اگر شور از آگهی کردیپیش تو شیر روبهی کردی
هوش مصنوعی: اگر شیر نسبت به تو آگاه شود و سرکش شود، تو را به راحتی همچون روباهی کوچکتر و ضعیفتر میکند.
راست گفته است شاعر استادمحض توحید و داد شرع بداد
هوش مصنوعی: شاعر به درستی بیان کرده که او استاد واقعی در زمینه ی توحید و پیرو عدالت شرع است.
گر فزاید کسی و گر کاهدعاقبت آن بُوَد که او خواهد
هوش مصنوعی: اگر کسی افزایش پیدا کند یا کاهش یابد، در نهایت این نتیجهای خواهد بود که او خود میخواهد.
دشمنت چون سرِ فضول آورددست او پای بند غول آورد
هوش مصنوعی: دشمنت وقتی که از خودتان چیزی نداشته باشد، به بیهودهگویی و حرفهای بیاساس میپردازد و در این حالت، کارش به جایی میرسد که به مشکلات بزرگ و غیرقابلحل دچار میشود.
دشمن تو چه بابت تیغستزود دریغست تیغ اگر میغست
هوش مصنوعی: دشمن تو به خاطر شمشیرش بسیار سریع دلسوزی میکند؛ اگر این شمشیر به خاطر ابر باشد، باید چیزی برای نگران شدن باشد.
جانش را خود سنان چرا بایدخود چو بوی تو یافت پیش آید
هوش مصنوعی: چرا سنان باید جانش را خود به خطر بیندازد، وقتی که بوی تو نزد او میآید و او را جذب میکند؟
نیک بشناخت از دل روشنقدر تیر تو دیدهٔ دشمن
هوش مصنوعی: با دقت و فهم درست، از طبیعت پاک دل تو ارزش تیر تو را میشناسد، حتی دشمن نیز به آن آگاهی دارد.
لاجرم تا به دستش آوردستفلک از سهم ایمنش کردست
هوش مصنوعی: بنابراین، سرنوشت با مهربانی برای او فراهم کرده و برکت و نعمتی را که شایستهاش است به او عطا کرده است.
کرده خصمت به نقش پرّ ذبابرخنه چون عنکبوت اصطرلاب
هوش مصنوعی: دشمن تو با نیرنگی مانند چهرهٔ مگس، به آرامی و زیرکی به کارهای خود مشغول است، مانند عنکبوتی که به طور ماهرانه در توری که بافته است، در کمین نشسته است.
هیبت شاه راحت کل راستگریهٔ ابر خندهٔ گل راست
هوش مصنوعی: عظمت و شکوه پادشاه، آرامش و آسایش کامل را به ارمغان میآورد، مانند بارانی که بر سرزمین خشک میبارد و خنده و شادابی گلها را به دنبال دارد.
تیر کز شست خصم گشت جداباز گردد به سوی او چو صدا
هوش مصنوعی: تیرهایی که از دستان دشمن رها شدهاند، دوباره به سمت او باز میگردند، درست مانند صدایی که بعد از ایجاد صدا به طرف منبعش برمیگردد.
چون صدا بازگشته بر جانشچون قضا تیره ره فراوانش
هوش مصنوعی: وقتی صدا دوباره به جانش برگشته، مانند سرنوشت، مسیرهای تاریکی بر او پیش رو است.
چون بیفشرد خصم را پالانرفت چون چوب خورده کون مالان
هوش مصنوعی: زمانی که دشمن را تحت فشار قرار میدهی، مانند چوبی که به آن ضربه میزنند، بیارزش و بیحال میشود.
گشت از فرِّ پادشاهی توور پی عدل و نیک خواهی تو
هوش مصنوعی: از بالاترین مقام و عظمت پادشاهیات، برای برقراری عدالت و خواستن خوبی برای مردم، حرکت و تلاش میشود.
هردو همره ز بازوی چیرتملکالموت و زخم شمشیرت
هوش مصنوعی: هر دو در کنار هم، از قدرتی که ملکالموت دارد و نیز از زخم شمشیر تو، بهره میبرند.
نه بجست از تو سوی برگی شدکه ز مرگی به سوی مرگی شد
هوش مصنوعی: نه از تو دور شد، بلکه به ترمیمی روی آورد که از مرگ به مرگ دیگری پیوست.
هرکه او خصم دولت و دین بودقهر کردی و خود سزا این بود
هوش مصنوعی: هر کس که دشمن دولت و دین باشد، سزاوار شکست و قهری است که بر او نازل میشود.
خصم تو آنکه از تو بگریزدخاک ادبارش آتش انگیزد
هوش مصنوعی: دشمن تو کسی است که از تو فرار کند، چرا که زمین ناامیدیاش را به آتش میکشاند.
تو به تدبیر جان گمراهانگور کن مُزد گورشان خواهان
هوش مصنوعی: تو با تدبیر و تدبیر خود، باعث نجات جان افرادی هستی که در مسیر نادرست گام برداشتهاند. تو پاداشی را برای آنها که به دنبال هدایت و راه درست هستند، به دست میآوری.
مرگ بنوشته بر دل دشمنکه کفن پیشتر خر از جوشن
هوش مصنوعی: مرگ برای دل دشمن نوشته شده است؛ زیرا او قبل از اینکه خود را محافظت کند، باید خود را به خاک بسپارد.
گور کن گفت با دل خصمانکه کفن پیشتر خر از خفتان
هوش مصنوعی: به کسی که با دشمنی و کینه در دلش زندگی میکند، گفته میشود که باید قبل از اینکه به خواب برود و غافل شود، تدابیری برای خود بیندیشد و خود را آماده کند.
هست عدل تو دوزخ ابلیسسَر تیز تو سنگ مغناطیس
هوش مصنوعی: وجود عدالت تو، عذاب ابلیس است و تیزهوشی تو مانند سنگ مغناطیس میباشد.
قهر اعدای دین تو دانی کردکه ز جان و تنش برآری گرد
هوش مصنوعی: دشمنان دین تو به قدری قوی هستند که میتوانند جان و جسمش را از او بگیرند.
هرکجا سهم و تیغ تو برسیدکس از آن بوم و بَر فلاح ندید
هوش مصنوعی: هر جایی که قدرت و تیر تو به آنجا برسد، کسی در آن سرزمین به کامیابی و موفقیت نخواهد رسید.
تیغ تو زهر جانگزای آمدامن تو سایهٔ همای آمد
هوش مصنوعی: تیغ تو چون زهر، کشنده و خطرناک است، اما سایهات مثل سایهی پرندهای است که احساس آرامش و امنیت به همراه دارد.
سرِ تیر تو جان بدخواهانمیکشد از تن شهنشاهان
هوش مصنوعی: تیر تو جان دشمنان را میگیرد و سلطنت شاهان را تهدید میکند.
بر سرِ تیر جان برافشانندورچه سنگین دل آهنین جانند
هوش مصنوعی: در برابر مشکلات و سختیها، افرادی که دلهای سنگی و سختی دارند، به راحتی جان خود را فدای آرمانها یا اهدافشان نمیکنند.
گر شوی سوی کوه پایهٔ رومکژ نماید ز بیم سایهٔ روم
هوش مصنوعی: اگر به سوی کوههای پایه روم بروی، سایهٔ روم به خاطر ترس به صورت کج به نظر میرسد.
ور کمربند کوه درگیریکوه را همچو کاه برگیری
هوش مصنوعی: اگر کمربند کوه را بپیچی، میتوانی دشواریهای کوه را به سادگی مانند کاهی از زمین برداری.
آمده خصم با تو در میدانزخم موتوا بغیظکم بر جان
هوش مصنوعی: دشمن به میدان آمده و قصد آزار تو را دارد، اما تو با شجاعت و قدرت، میتوانی بر او غلبه کنی و خشم خود را با پیروزی بر او تسکین دهی.
لاله صورت شده رخش ز کمانسرو بالا شده سرش ز سنان
هوش مصنوعی: گل لاله به زیبایی چهرهاش، مانند صنعت کمانسازی؛ و قامت برازندهاش چون سر سروی بلند، به مانند نوک تیر درخشان است.
کرده از سم به رغم اخترشانبادپای تو خاک بر سرشان
هوش مصنوعی: باد پای تو باعث شده که از سم اسبهاشان، به رغم ستارههایشان، خاک به سرشان بریزد.
آب و آتش نخوانده او را اسپخوانده این صرصر آنش آذر شسب
هوش مصنوعی: او آب و آتش را نخوانده و به او اسپ (اسب) گفتهاند. این باد تند، آتش را شعلهور کرده است.
جز ز عدل تو نیست اندر کاردور باش تو و مترس حصار
هوش مصنوعی: این بیت به این معناست که تنها از عدالت تو در این دنیا میتوان انتظار داشت و نباید نگران موانع یا خطرات بود. یعنی باید به انصاف و درستی تو اتکا کرد و از هیچ چیزی نترسید.
گویی آموخت عقل والاییاز تو آیین ملکپالایی
هوش مصنوعی: به نظر میرسد که عقل و اندیشهی والا از تو شیوه و دستوری برای حکومتداری دریافت کرده است.
فتنه را داد امر امن تو خوابآب را بُر آب تیغ تو آب
هوش مصنوعی: این بیت به بیان تضاد میان آرامش و خشونت میپردازد. در اینجا، آرامش و سکونی که از سوی یک فرمان، مثل خواب و آب، ارائه میشود، در برابر تیزی و تندی یک شمشیر قرار میگیرد. به نوعی نشان میدهد که چگونه یک قدرت میتواند آرامش را به وجود آورد یا آن را تحت تأثیر قرار دهد.
پیش عدلت بهار جان افروزنزد عقلت سپهر پیش آموز
هوش مصنوعی: در برابر عدالت تو، بهار جانافزا به نزد عقل تو، آسمان، درسی میگیرد.
چون دل و جانش کرّ و فرّ تو دیددل او مرد و جان ازو برمید
هوش مصنوعی: وقتی او زیبایی و جذابیت تو را مشاهده کرد، دلش شکست و جانش از او جدا شد.
دید خود را در آینهٔ دل خویشدست و شانه جدا ز مفصل خویش
هوش مصنوعی: خودت را در آینهٔ دلات ببین، بدون در نظر گرفتن قسمتهای اضافی و جدا از واقعیت.