بخش ۱۶ - حکایت در عدل و سیاست و جود پادشاه
هوش مصنوعی: در این داستان، محمود زاولی به شکار میرود و در مسیرش با زالی ضعیف روبرو میشود که در اثر ظلم و ستم، به شدت رنج میبرد. زال از غم نان و زندگی سخت خود صحبت میکند و از محمود میخواهد که به ظلم و بیدادی که بر او رفته، توجه کند. او به محمود یادآوری میکند که به روز قیامت و حسابرسی که در پیش است، فکر کند.
محمود از داستان زال متاثر میشود و احساس مسئولیت میکند. زال از او میخواهد که اگر نتواند کمک کند، حداقل از ظلم دیگران جلوگیری کند. در ادامه، محمود قسم میخورد که از مظلومان حمایت کند و عادلانه عمل کند.
محمود پس از شنیدن داستان زال، به یارانش دستور میدهد که پنج دزد را که از زال سبد انگور را دزدیده بودند، مجازات کنند. او همچنین تصمیم میگیرد باغی به زال بدهد تا از انصاف و عدالت در حکومت خود اطمینان حاصل کند.
این داستان در نهایت به مفاهیم عدالت و انصاف در حکومت اشاره دارد و بر اهمیت حمایت از مظلومان تاکید میکند.
روزی از روزها به وقت بهاررفت محمود زاولی به شکار
هوش مصنوعی: روزی از روزهای بهاری، محمود زاولی به منظور شکار رفت.
دید زالی نشسته بر سرِ راهرویش از دود ظلم گشته سیاه
هوش مصنوعی: یک زال در کنار جاده نشسته و به خاطر ظلم و ستم اطرافش، رنگ و رویش سیاه شده است.
بر تن از ظلم و جور پیراهناز گریبان دریده تا دامن
هوش مصنوعی: به سبب ظلم و ستم، لباس من از بالا تا پایین پاره شده است.
هر زمان گفتی ای ملک فریادچیست این ظلم و چیست این بیداد
هوش مصنوعی: هر بار که به تو ندا میزنم، ای پادشاه، فریاد من چیست و این ستم و ناعدالتی چه معنایی دارد؟
چاوشی رفت تا کند دورشدید از دور شاه و دستورش
هوش مصنوعی: چاوشی رفت تا از دور شاه و دستورش را ببیند.
راند محمود اسب را برِ زالتا همی باز پرسد آن احوال
هوش مصنوعی: محمود اسب را بر زال میتازد تا از او دربارهی وضعیتها و وقایع گذشته بپرسد.
کاین چه آشوب و بانگ و فریادستباز گو کز که بر تو بیدادست
هوش مصنوعی: این چه غوغا و هیاهو و فریاد بیدلیلی است؟ بگو ببینم این ناراحتی از کجاست که بر تو ظلم میشود.
گنده پیر ضعیف تیره روانآب حسرت ز دیده کرد روان
هوش مصنوعی: پیرمردی ضعیف و بزرگسال، با چهرهای غمگین، به شدت با حسرت به آب نگاه میکند و اشک از چشمانش سرازیر است.
گفت زالی ضعیف و درویشمکس نیازارد از کم و بیشم
هوش مصنوعی: گفت زال، من که پیر و ضعیف هستم و دارای زندگی سادهای هستم، هیچکس از مقدار دارایی یا نداشتن من ناراحت نمیشود.
پسری دارم و دو دختر خُردپدر هر سه شد دو سال که مرد
هوش مصنوعی: من پسری دارم و دو دختر کوچک، که پدرشان دو سال پیش فوت کرده است.
از غم نان و جامهٔ ایشانمیدوم بر طریق درویشان
هوش مصنوعی: به خاطر نگرانیهای زندگی و نیازمندیها، به راه درویشان میروم و تلاش میکنم.
خوشه چینم به وقت کِشت و دروارزن و باقلی و گندم و جو
هوش مصنوعی: در زمان برداشت و کاشت محصولاتی مانند ارزن، باقلی، گندم و جو، من به جمعآوری و برداشت آنها میپردازم.
سال تا سال از آن بُوَد نانمتا نگویی که من تنآسانم
هوش مصنوعی: سالها تا سال نان من از همان خواهد بود که تو نگویی من آدم تنبلی هستم.
بر من از چیست جور تو پیداآخر امروز را بُوَد فردا
هوش مصنوعی: دلیل رفتار نامناسب تو با من چیست؟ امروز مشخص است، اما فردا چه خواهد شد؟
چند از این ظلم و رعیت آزردنمال و ملک یتیمگان خوردن
هوش مصنوعی: مدت زیادی است که ظلم و آزار به مردم و آسیب به اموال یتیمان ادامه دارد.
بودم اندر دهی مهی مزدوراز برای یکی سبد انگور
هوش مصنوعی: در آن زمان، در دهکدهای زندگی میکردم که شخصی را به عنوان مزدور خود داشتند تا برای من یک سبد انگور بیاورد.
دی سرِ ماه بود و من ز نشاطبستدم مزد تا روم به رباط
هوش مصنوعی: دیروز شب ماه بود و من از شادی مزد گرفتم تا به کاروانسرا بروم.
پنج ترک آمد از قضا پیشمخواند از ایشان یکی برِ خویشم
هوش مصنوعی: پنچ نفر از قضا به سراغ من آمدند و آنها یکی از من را صدا زدند.
بگرفت آن سبد ز گردن منمن برآوردم از عنا شیون
هوش مصنوعی: سبدی که از گردنم برداشتند، باعث شد که من از درد و غم فریاد بزنم.
دیگری آمد و زدم چوبیتا زمن برنخیزد آشوبی
هوش مصنوعی: شخص دیگری آمد و من چوبی زدم تا اجازه ندهد از من آشوبی به وجود بیاید.
گفتم این کیست وین که شاید بودکو برآورد از تن من دود
هوش مصنوعی: گفتم این کیست که ممکن است از من جدا شده و به صورت دود برآمده باشد.
گفت جاندار شاه محمودستزین جَزَع مر ترا چه مقصودست
هوش مصنوعی: شاه محمود میگوید: ای موجود زنده، از این ترس و وحشت چه هدفی داری؟
بر خود و جان خود مخور زنهارراه را پیش گیر و بانگ مدار
هوش مصنوعی: به خودت و روح خود آسیب نرسان، مراقب باش که راه را درست انتخاب کنی و فریاد نزن.
من ز گفتار وی بترسیدمراه اشکار تو بپرسیدم
هوش مصنوعی: من از صحبتهای او ترسیدم و از او درباره راه روشن سوال کردم.
به سرِ راه تو دویدم تفتاز من آرام و صبر جمله برفت
هوش مصنوعی: من در مسیر تو شتابان دویدم، اما ناگهان همه آرامش و صبرم از بین رفت.
من ترا حال خویش کردم درساز دعای من ضعیف بترس
هوش مصنوعی: من احوال خود را به تو توضیح دادم، پس از دعای من نگران باش که ممکن است تأثیرگذار باشد.
گر نیابم ز نزد تو من داددر سحر نزد او کنم فریاد
هوش مصنوعی: اگر از تو درخواستی را نداشته باشم، صبح هنگام نزد او به پا خواهم شد و فریاد میزنم.
آه مظلوم در سحر بیقینبتر از تیر و ناوک و زوبین
هوش مصنوعی: ناگفته نماند که ناله و فریاد یک فرد بیپناه در زمان سحر، اثرش از تیر و تیرکمان و نیزه هم بیشتر و دردناکتر است.
در سحرگه دعای مظلوماننالهٔ زار و آه محرومان
هوش مصنوعی: در سحرگاه، دعاهای مظلومان همراه با ناله و گریهٔ محرومان به گوش میرسد.
بشکند شیر شرزه را گردندرکش از ظلم خسروا دامن
هوش مصنوعی: اگر شیر نیرومند را به زنجیر بکشند، از ظلم و ستم پادشاه، دامنش را رها کن.
آنچه در نیم شب کند زالینکند چون تو خسروی سالی
هوش مصنوعی: هیچکس نمیتواند در تاریکی شب کاری را انجام دهد که تو در یک سال انجام میدهی.
گر تو انصاف من نخواهی دادروزی از ملک خود نباشی شاد
هوش مصنوعی: اگر تو به انصاف عمل نکنی، روزی از داراییات هم خوشحال نخواهی بود.
این چه بیرسمی و ستمگاریستوین چه فرعونی و چه جبّاریست
هوش مصنوعی: این چه نوع نادرستی و ستمکاری است و چه کسی میتواند تا این حد بر دیگران ظلم کند و قدرتطلب باشد؟
گرت در ملک عادلی بودیباد کاهی ز من نبربودی
هوش مصنوعی: اگر در سرزمین عدل و انصاف بودی، حتی وزش بادی از من نمیبردی.
آخر از حشر یاد باید کردشاه را عدل و داد باید کرد
هوش مصنوعی: در نهایت، باید به یاد جمع شدن انسانها در روز قیامت بود و درباره پادشاهی که عدالت و انصاف را برقرار کرده است، صحبت کرد.
تخت سلطان چه تو بسی دیدهستداد و بیداد هرکس اشنیدهست
هوش مصنوعی: تخت پادشاهی ناداوری و ظلم زیادی را دیده است و هر کسی در زندگی خود شاهد این گونه رفتارها بوده است.
بگذرد دور عمر تو ناگاهبر سرِ دیگری نهند کلاه
هوش مصنوعی: زندگی تو به سرعت میگذرد و ناگهان ممکن است دیگران از بهرههای آن استفاده کنند.
خورد او مال و تو حساب دهیاندر آن روز چون جواب دهی
هوش مصنوعی: او اموال مردم را خورد و در آن روز تو باید پاسخگویی. چطور میتوانی جواب بدهی؟
اندر آن روز کی رسد فریادمر ترا هیچ بنده و آزاد
هوش مصنوعی: در آن روزی که صدایت به گوش کسی نمیرسد، نه بندهای به کمک میآید و نه آزادهای.
ماند محمود زاولی حیراناندر آن گنده پیر چیره زبان
هوش مصنوعی: محمود از آویلی در برابر آن پیر سالخورده و باتجربه که زبانش بسیار شیواست، دچار حیرت و شگفتی شده است.
زار زار از حدیث او بگریستگفت ما را چنین چه باید زیست
هوش مصنوعی: با اندوه بسیار از صحبتهای او گریه کرد و گفت: ما را به این حال، چگونه میتوان زیست؟
تا نیارد که از رزی انگورسوی خانه برد زنی مزدور
هوش مصنوعی: تا زمانی که زنی مزدور وجود دارد، نمیتوان از تاکستان انگور به سمت خانه برد.
روز حشر آخر این بپرسندمبنگر از جهل من چه خرسندم
هوش مصنوعی: در روز قیامت، زمانی که حقیقتها روشن میشود، از من خواهند پرسید که آیا از نادانیام خوشحالم یا نه.
ملک اگر هست یا نه این چه غمستبر من این غم ز نام من ستمست
هوش مصنوعی: اگر پادشاهی وجود داشته باشد یا نداشته باشد، این موضوع برای من اهمیت ندارد؛ آنچه برایم دردآور است، ننگی است که از نام من به دوش دارم.
خصم من گر همین زن پیرستدر قیامت مرا چه تدبیرست
هوش مصنوعی: اگر دشمن من همین زن پیر باشد، در روز قیامت برای من چه چارهای وجود دارد؟
زن نگردد اگر ز من خشنوددر قیامت چه زار خواهد بود
هوش مصنوعی: اگر زن از من راضی نباشد، در روز قیامت حالش چقدر بد خواهد بود.
گفت آخر نگر کیند ایشانکه نمایند رنج درویشان
هوش مصنوعی: در نهایت به این فکر بیفت که آنها چه کسی هستند که بخواهند زحمت فقرا را نشان دهند.
زال را پیش خواند و گفت بگویآنچه باید ترا مراد بجوی
هوش مصنوعی: زال را نزد خود خواند و به او گفت: آنچه را که میخواهی به زبان بیاور و خواستهات را بگو.
زار بگریست زال و گفت ای شاهگرچه دستم ز مال شد کوتاه
هوش مصنوعی: زال با اندوه بسیار گریست و به شاه گفت: "هرچند که از مال و ثروت بی بهره شدم، اما..."
به خدا ار به من دهی صد گنجبرنخیزد ز جان من این رنج
هوش مصنوعی: اگر به من صد گنج هم بدهی، هرگز از جانم این رنج و درد کاسته نخواهد شد.
خسرو از بهر عدل باید و دادورنه هرکس ز پشت آدم زاد
هوش مصنوعی: خسرو باید برای برقراری انصاف و عدالت تلاش کند، وگرنه هر فرد میتواند اقداماتی را از پشت سر انسانهای دیگر انجام دهد.
تا چه باید که چون تو باشی شاهبادی از پیش من رباید کاه
هوش مصنوعی: باید ببینم چه روی خواهد داد که اگر تو همانند پادشاهی باشی، نسیمی از سمت من بگذرد و چیز ناچیزی مثل کاه را از من برباید.
خورد سوگند شهریار جهانبه خدا و پیمبر و قرآن
هوش مصنوعی: پادشاه جهان به خدا و پیامبر و قرآن سوگند خورد.
گفت هر پنج را برآویزماسب از اینجای پس برانگیزم
هوش مصنوعی: گفت هر پنجتا را به دندان بگیرم و از اینجا به جلو ببرم.
زود هر پنج را بیاوردندحلقشان سوی ریسمان بردند
هوش مصنوعی: فورا هر پنج نفر را آوردند و گردنشان را به سمت ریسمان بردند.
هریکی را به گوشهای آویختلشکر از دیدگان همی خون ریخت
هوش مصنوعی: هر کس را که لشکر گرفته بود، به گوشهای انداختند و از نظرها پنهان کردند و جاری شدن خون را آغاز کردند.
زال را گفت هان شدی خشنوداز تو بر رهزنان نصیب این بود
هوش مصنوعی: زال به کسی میگوید که آیا از این موضوع راضی هستی که بر کسانی که به دیگران آسیب میزنند، این سرنوشت افتاده است؟
باغی از خاص خود بدو بخشیدتا ازو جود و عدل هردو بدید
هوش مصنوعی: باغی به او هدیه دادند تا از آن، هم سخاوت و هم عدالت را تجربه کند.
خسرو کامران چنین بایدتا ازو ملک و دین برآساید
هوش مصنوعی: برای اینکه ملک و دین آرامش یابد، خسرو باید به این شکل باشد که شایسته است.
هرکه در ملک و دین چنین باشددرخور حمد و آفرین باشد
هوش مصنوعی: هر کسی که در امور دنیوی و دینی به این صورت عمل کند، شایسته ستایش و تشکر است.
دست انصاف تا تو بگشادیاین جهان بست کلّهٔ شادی
هوش مصنوعی: وقتی که تو دست انصاف را باز کنی، این دنیا به شوق و شادی پر میشود.
گر تو نیکی کنی جزا یابیدر جهان جاودان بقا یابی
هوش مصنوعی: اگر نیکوکاری کنی، پاداش آن را در جهانی جاودانه خواهی یافت و به بقای ابدی دست خواهی یافت.