بخش ۱۷ - حکایت
هوش مصنوعی: داستان دربارهی معلمی است که در دهی در اثر مستی پای مرغی را میشکند. معلم بیدین تصمیم میگیرد به بت بعبادت برود و نفرینی کند. این موضوع در ده منتشر میشود و به فرمانروای زمان، نوشروان، میرسد. او از معلم و شحنه (پیشکار) دعوت میکند تا دلیل ماجرا را بیان کنند. شحنه از معلم میخواهد تا حقیقت را بگوید و از ظلمی که بر مرغ رفته است، شکایت میکند. نتیجهی داستان این است که شحنه به دلیل ستمش، دچار عذاب میشود و معلم نیز خجالتزده از کار خود میشود. در نهایت، نوشروان به زبان عدالت یاد میشود و عواقب اعمال هر کس را در نظر میگیرد.
شحنهای در دهی شبی سرمستپای مرغ معلّمی بشکست
هوش مصنوعی: یک سوار یا شانهای در یک دهکده، در حالت مستی و خوشحالی، به پای مرغی که متعلق به یک معلم بود، آسیب رساند و آن را شکست.
روز دیگر معلّم بیدینپیش بت رفت تا کند نفرین
هوش مصنوعی: روز دیگر، معلم بیدین به سراغ بت رفت تا از او نفرین کند.
وین سخن گشت منتشر در دهباز گفتند این سخن کِه و مِه
هوش مصنوعی: این جمله به این معناست که این گفتهها در دهان مردم پخش شد و همه از آن صحبت کردند. برخی پرسیدند که این سخن از چه کسی است و چه شخصیتی آن را گفته است.
برد صاحب خبر به نوشروانقصّهٔ مرغ و شحنه و رُهبان
هوش مصنوعی: حکایت مرغ و نگهبان و زاهد را به نوشروان منتقل کرد.
کس فرستاد از آنِ خویش به راهتا بیاورد هردو را برِ شاه
هوش مصنوعی: کسی از طرف خود به سفر فرستاد تا هر دو را به پیش شاه بیاورد.
بار داد و به جای خود بنشستدل و جان اندرین سخن پیوست
هوش مصنوعی: دل و جان انسان در این موضوع به هم پیوسته و پس از آنکه بار مسئولیت را بر دوش کشید، به آرامش و سکون دست یافته است.
هردو را پیش خواند و مرغ بخواستشحنه را گفت اگر نگویی راست
هوش مصنوعی: شحنه هر دو را دعوت کرد و مرغ را خواست. به شحنه گفت اگر راست بگویی، حرفی بزن.
گنه مرغ بیزبان ز چه بودمن برآرم ز روزگار تو دود
هوش مصنوعی: اگر مرغ بیزبان گناهی کرده، من از روزگار تو غم و درد بیشتری را احساس میکنم.
آنکه جان دارد و زبانش نیستتو چه دانی که رنج جانش نیست
هوش مصنوعی: کسی که جان دارد اما نمیتواند صحبت کند، تو چه دانی که او چه رنجی را تحمل میکند؟
بشنو از من تو این سخن به درستهان و هان تا نگیری این را سست
هوش مصنوعی: به دقت به حرفهای من گوش کن، زیرا اگر به خوبی این را درک نکنی، ممکن است دچار اشتباه شوی.
آن یکی پای او چو پای تو بودایزد از من شود بدان خشنود
هوش مصنوعی: اگر یکی از پاهای او مانند پای تو باشد، خداوند از من به خاطر این موضوع خشنود خواهد شد.
که کنم پای تو چو پایش خُردخون شحنه به تن درون بفسرد
هوش مصنوعی: من چه کنم که در عشق تو، پاهای من به شدت آسیب دیده و خون شحنه در درونم به تلخی مینشیند؟
گرز انداخت ناگهان از دستشحنه را هر دو پای خُرد شکست
هوش مصنوعی: ناگهان، شحنه (دژخیم) چنگ به چنگ، گرزی را از دستش انداخت و هر دو پای او را خرد و شکسته کرد.
برگرفتند شحنه را از جایدر سرِ دست خویش کرده دو پای
هوش مصنوعی: شحنه را از جایش برداشتند و در دستان خود گرفته، دو پایش را به حرکت درآوردند.
شد معلم خجل ز کردهٔ خویشاز خجالت فکند سر در پیش
هوش مصنوعی: معلم به خاطر اشتباهش احساس شرم و خجالت کرد و سرش را به پایین انداخت.
از مکافات زی جزا پرداختراهب شور بخت را بنواخت
هوش مصنوعی: به خاطر عذاب و کیفرها، راهب بدشانس مورد توجه قرار گرفت و پاداشی نیز دریافت کرد.
عوض مرغ برهای دادشبر معلّم پدید شد دادش
هوش مصنوعی: مردی که به معلم خود مرغی داده بود، به جای آن برهای به او داد. این موضوع نشان داد که او به معلم خود چه احترامی قائل است.
تا قیامت ز عدل نوشروانیاد از آن آورند پیر و جوان
هوش مصنوعی: تا قیامت مردم در هر سنی از انصاف و عدالت نوشروان یاد خواهند کرد.