بخش ۲۰ - حکایت اندر حلم و سیاست و تحمّل پادشاه از رعیت
هوش مصنوعی: این متن شاعرانه به انتقاد از ظلم و فساد حاکمان پرداخته و بیانگر درد و رنج مردم عادی است. گوینده به هشام میگوید که در دوره سلطنت او ظلم و بیدادگری زیاد شده و مردم در فقر و بدبختی زندگی میکنند. او هشدار میدهد که زندگی فقط به این دنیا محدود نیست و در روز قیامت، حاکمان باید پاسخگوی اعمال خود باشند. در نهایت، گوینده خواستار عدالت و انصاف از سوی حاکم میشود و به او یادآوری میکند که علم و حکمت باید در خدمت مردم قرار گیرد، نه در جهت ظلم و ستم. این متن با دعوت به تفکر و عبرت گرفتن از سرنوشت دیگران به پایان میرسد.
گفت یک روز کوفیی به هشامکای ز ما همچو شیر خون آشام
هوش مصنوعی: یک روز مردی از کوفه به هشام گفت: ای هشام، تو از ما مانند شیری وحشی و خونآشام هستی.
زنده باشیم جان ما تو خوریچون بمیریم مال ما تو بری
هوش مصنوعی: تا زمانی که زندهایم، جان ما به تو تعلق دارد و وقتی که بمیریم، دارایی ما هم برای تو خواهد بود.
شد از این دست جور سخت کمانعالمی سست پای و سرگردان
هوش مصنوعی: از این نوع ظلم و فشار، بر جامعه تأثیر گذاشته و باعث شده که بسیاری ناسازگار و بیهدف شوند.
تو در این دَور جور سلطانیکار بر وفق طبع می رانی
هوش مصنوعی: تو در این دوران سخت و ناعادلانه، کارهایت را به خوبی و هماهنگ با سلیقهات مدیریت میکنی.
سیم درویش و بیوه آوردیحلقهٔ فرج استران کردی
هوش مصنوعی: تو با آوردن سیم درویش و بیوه، نشاندهندهٔ امید و گشایش در زندگی هستی.
شهر از این ظلم و جور گشت خرابخلق از این آفتاب شد سیماب
هوش مصنوعی: شهر به خاطر این ظلم و ستم ویران شده است و مردم به دلیل این بلای سخت، بیثبات و ناپایدار هستند.
مردمان قفل و پرّه بنهادندتا کلید جهان ترا دادند
هوش مصنوعی: مردم محدودیتها و موانع مختلفی را ایجاد کردند تا به تو اجازه دهند به دنیای جدید و ناشناختهای وارد شوی.
روستا پُر ز بینوایی تستهرکجا مسجدی گدایی تست
هوش مصنوعی: روستاها پر از فقر و困 هستند و هر جایی که مسجدی وجود دارد، نشان از نیازمندی و درخواست کمک مردم آنجا دارد.
نه همی تا ابد نخواهی زیستپس بدین پنج روزه ملک این چیست
هوش مصنوعی: زندگی جاودان نیست و تو نمیتوانی به طور ابدی زندگی کنی، پس این دنیا و سلطنت پنج روزه که در آن هستی، چه معنایی دارد؟
ای به باطل ز دیو بُرده سبقسایهٔ باطلی نه سایهٔ حق
هوش مصنوعی: ای کسی که به نادرستی قدم برداشتهای، تو تحت تاثیر سایهای نادرست قرار گرفتهای، نه اینکه سایهای از حق بر تو باشد.
روز محشر بگو چه عذر آریزین تکبّر به خلق و جبّاری
هوش مصنوعی: در روز قیامت بگو چه دلیلی میتوانی بیاوری برای این همه تکبر و خودبزرگبینی در برابر مردم و قدرتنمایی؟
با چنین جور در ولایت تومه تو و مه سپاه و رایت تو
هوش مصنوعی: با این شرایط در دیار تو، تو همچون ماه و ستارهای در میان لشکر و پرچم خود هستی.
بر سرِ ما در این سپنج سرایکارساز و نگاهبان خدای
هوش مصنوعی: در این مکان پر از چالش و سختی، ما تحت حمایت و نظارت خداوند هستیم که به ما کمک میکند و از ما محافظت میکند.
گر تویی پس مکش ز ما رگ و پیور خداییست شرمدار از وی
هوش مصنوعی: اگر تو خداوند هستی، پس از ما برداشت نکن و ما را نباز. اگر خدایی وجود دارد، از او خجالت بکش.
مر ترا بر جهان بدان بگماشتکه بدِ ظالمان ز ما برداشت
هوش مصنوعی: تو را به حاکمیتی بر جهان گماشتهاند تا ظلم و ستم ظالمان را از ما دور کنی.
چون تو بر خلق جور و ظلم کنیبیخ عدل از میان ما بکنی
هوش مصنوعی: اگر تو با ظلم و ستم به مردم رفتار کنی، عدالت را از بین ما حذف کردهای.
زاب چشم من گدای بترسورنه از آتش خدای بترس
هوش مصنوعی: اگر چشمان من مانند زبانههای آتش است، باید از آن بترسی، زیرا خداوند میتواند از آتش انتقام بگیرد.
دل درویش ناشکیبا شدتا لباس تو خزّ و دیبا شد
هوش مصنوعی: دل درویش به شدت بیتاب و restless شد تا اینکه لباس تو از خز و دیبا عجیب و زیبا شد.
در دل بیوه نالش کشکینتو پس پشت بالش مشکین
هوش مصنوعی: در دل زن بیوه، صدای تو مانند نالهای است که در پشت بالش مشکیش پنهان مانده است.
خوان ما از تو شد سیاه چو شبنان تو گر سپید شد چه عجب
هوش مصنوعی: سفره ما به خاطر وجود تو تاریک شده مانند شب. حالا اگر نان تو سفید هم باشد، چه تعجبی دارد؟
این چه مستیست از بخار دو دُردکه نه چون دیگران نخواهی مرد
هوش مصنوعی: این چه حال و هوایی است که از اثر دو نوشیدنی نشأت گرفته که تو مانند دیگران، تسلیم مرگ نخواهی شد.
چند خواهی به درد ما را سوختکه نه ما را خدای بر تو فروخت
هوش مصنوعی: چند بار میخواهی به درد ما اهمیت ندهی؟ چه فایدهای دارد که ما را به کسی نمیفروشند؟
پیش هشام کوفی از ضجریاین بگفت و به های های گری
هوش مصنوعی: در حضور هشام کوفی، به خاطر اندوهی که داشت، صدایش به گریه بلند شد و به حالت افسردگی و ناله سخن گفت.
گرم شد زان حدیث سرد هشاملیکن از حلم نوش کرد آن جام
هوش مصنوعی: به خاطر صحبتهای ناراحتکننده هشام، او دچار خشم شد، اما با درایت و بردباریاش آن وضعیت را کنترل کرد و از آن موقعیت به نفع خود بهره برد.
گفت خواهند کهتران انصافلیک نز روی جهل و استخفاف
هوش مصنوعی: گفتند که افراد ضعیف حق و انصاف میخواهند، اما این خواستهها از نادانی و توهین به دیگران ناشی میشود.
آن شنودم من از تو این دیدمآنت بخشودم اینت بخشیدم
هوش مصنوعی: من از تو شنیدهام که این را دیدم و به خاطر این دیدن، از تو گذشتم.
لیک زین پس چو دادخواهی خواستبه تأمّل نگاه کن چپ و راست
هوش مصنوعی: ولی از این به بعد وقتی که به دنبال حق خود هستی، باید با دقت و تأمل به اطراف خود نگاه کنی و جوانب مختلف را بررسی کنی.
ستم از مصلحت نداند عامانتقام از ادب نداند خام
هوش مصنوعی: ستمکار به خاطر مصلحت، ظلم نمیکند و فرد نادان از ادب چیزی نمیداند.
کانکه او دانش و خطر داردمالش شاه تاج سر دارد
هوش مصنوعی: کسی که دارای دانش و شجاعت باشد، ثروت و داراییاش مانند تاجی بر سرش ارزشمند است.
آفتاب اصل جنگ و گنج آمدگرچه خفاش ازو به رنج آمد
هوش مصنوعی: خورشید اساس جنگ و ثروت است، هرچند که خفاش به خاطر آن در زحمت است.
آفتابی که بر جهان گرددبهر خفاش کی نهان گردد
هوش مصنوعی: وقتی که آفتاب بر جهان میتابد، خفاشی که عادت به شب دارد نمیتواند در سایه پنهان بماند.
ای که اقبال شاه دیدستیالظفر الظفر شنیدستی
هوش مصنوعی: ای کسی که به خوششانسی شاه دست یافتهای و پیروزی را تجربه کردهای.
هم ببین خشم شاه در هر دمالحذر الحذر همی خوان هم
هوش مصنوعی: هر لحظه مراقب باش که خشم شاه نزدیک است و تو باید هوشیار باشی.
هر زمان پیش شاه داد و ستمچار قُل بر چهار طبع بدم
هوش مصنوعی: هر بار که به شاه ارائه میشد، ظلم و ستم نسبت به من افزایش مییافت و این وضعیت من را به شدت آزار میداد.
شاه اگر خواندت گریز مجویور براند ره ستیز مپوی
هوش مصنوعی: اگر شاه تو را دعوت کند، فرار نکن و اگر به تو بیاعتنایی کرد، در پی جنگ و جدال نرو.
با خرد را ز شه صبوری بهبیخرد را ز شاه دوری به
هوش مصنوعی: اگر انسان با خردی وجود داشته باشد، با صبر و تحمل زندگی میکند و از کجراههها دوری میگزید. کسی که بیخرد است، از پادشاه دوری میکند و در واقع از راه درست منحرف میشود.
به جدل در حدیث شه ماویزتیغ تو کند به که خسرو تیز
هوش مصنوعی: در بحث و جدل درباره شجاعت و دلاوری، تیز بودن تیغ تو برتر از سخنان و داستانهای خسرو است.
هرکه بیعقل صدر شاهان جُستپیل بر ناودان بود به درست
هوش مصنوعی: هر کسی که بدون درایت بخواهد به مقام و رتبهی بلند دست یابد، مثل این است که میخواهد فیل را روی ناودان قرار دهد؛ یعنی کاری غیرممکن و نابخردانه انجام میدهد.
کاوّل صف بر آنکسی ماندکاخر کارها نکو داند
هوش مصنوعی: کسی که در آغاز کار صف ایستاده، در انتها میداند که چه کار خوبی انجام داده است.
مال بهر زمانه دار نگاهخرد از بهر پاس خدمت شاه
هوش مصنوعی: داراییات را برای روزگار نگهدار و عقلات را برای خدمت به پادشاه به کار بگیر.
زانکه بهر قوام تخت و کلاهبس فریضه بُوَد سیاست شاه
هوش مصنوعی: زیرا برای استحکام و پا برجا ماندن تخت و مقام، رعایت امور و تدبیر کشور از وظایف اصلی پادشاه است.
کز پی نظم این گلین مفرشبَرِ بادست و پای آب آتش
هوش مصنوعی: به دنبال نظم و ترتیبی هستم که این گِلین مفرش را سرشار کند و مرا از درد و رنج نجات دهد.
ای برادر تو پند من بشنووز ز من نشنوی سه که به دو جو
هوش مصنوعی: ای برادر، به نصیحت من گوش کن و از من نشنوی، که این حرفها به دو جو ارزش ندارد.