بخش ۲۱ - اندر خویش لشکری گوید
هوش مصنوعی: این شعر به بررسی مسائلی چون کبر، خودبزرگبینی و وضع اجتماعی افراد در جامعه میپردازد. شاعر با زبانی کنایهآمیز به نقد افرادی میپردازد که با تکیه بر مال و قدرت خود، به مقام و منزلت اجتماعی دست مییابند اما در واقع فاقد ارزشهای انسانی و اخلاقی هستند. او به این نکته اشاره میکند که این افراد خود را برتر از دیگران میدانند و به خود عنوانهای بزرگ میدهند، در حالی که در باطن فساد و نیکی را نمیشناسند. هشدارهایی دربارهی خطرات دوستی با افراد نادرست و دوری از کبر و خودپسندی نیز در این متن وجود دارد. شاعر تأکید میکند که انسان باید با خرد خود عمل کند و از زندگی با افراد فاسد دوری گزیند تا از عواقب بد آن دچار مصیبت نشود.
موش کز دشت در دکان افتدبه که خویشیت با عوان افتد
هوش مصنوعی: هر جا که موش از دشت به دکان بیفتد، بهتر است که در کنار خودیها بیفتد تا با دشمنان و غریبهها.
چون نشیند عوان به خر پشتهچه تو در پیش او چه خر کشته
هوش مصنوعی: زمانی که یک شخص بیاحترام بر روی خر نشسته باشد، چه تو در برابر او باشی و چه خر مردهای در کنار او، هیچکدام اهمیتی نخواهید داشت.
خویشتن را خدای نام نهدخال و عم را گدای نام نهد
هوش مصنوعی: انسان به خود میتواند نامی بزرگ و خدایی بدهد، اما به صورت ظاهری و زودگذر، خال و عم را به عنوان گدا و حقیر میسازد.
بنشاند ز جهل و کشخانیپدر پیر را به دربانی
هوش مصنوعی: پدر پیر را از نادانی و بداخلاقی دور کن و به مقامهای بالا برسان.
زانکه چون سفله یافت مال و عملبکند جفت و یار و خانه بدل
هوش مصنوعی: زیرا زمانی که انسانهای پست به ثروت و اعمال نیکی دست یابند، در آن صورت به دنبال دوستان و همراهان میگردند و خانه و زندگی خود را تغییر میدهند.
کبر او چون بلای آمدنیباز کاسش چو کاسهٔ زدنی
هوش مصنوعی: غرور او مانند بلیهای ناگهانی است که وقتی میآید، مانند کاسهای که در حال شکستن است، همه چیز را به هم میریزد.
گر نداری به خدمتت خواندور بداری به عنف بستاند
هوش مصنوعی: اگر کسی را به خدمت نگیری، او خواستههایت را بیمیل انجام نخواهد داد، و اگر بخواهی به زور او را به خدمت بگیری، چیزی از او به دست نخواهی آورد.
همه از کون خواجه تیز دهدگه گه از کون میر نیز دهد
هوش مصنوعی: همه چیز از وجود خواجه به سرعت جریان مییابد و گاهگاهی نیز از وجود میردی به سرعت دیگر میرسد.
که نبینی به حرمت و صولتیک زنخ زن چو من در این دولت
هوش مصنوعی: در اینجا شاعر به زیبایی و جذابیت خود اشاره میکند و میگوید که هیچ چیز به اندازهی زیبایی و شکوه یک زن نمیتواند توجه را جلب کند. به نوعی، او روی قدرت و تأثیری که یک زن در جامعه و در دلها دارد تأکید میکند و نشان میدهد که زیبایی و جذابیت او خاص و منحصر به فرد است.
که نه از دست اینم و آنممن کنون دست راست سلطانم
هوش مصنوعی: من نه در اختیار این و آن هستم، بلکه هم اکنون در کنار و در حمایت سلطان هستم.
همه بادش ز حاجب و ز امیرهمه لافش ز خواجه و ز وزیر
هوش مصنوعی: همه افراد در سخنان خود یا از مقام و شان خود میگویند و یا به نفوذ و اهمیت دیگران اشاره میکنند.
گوید ار با تو هم سخن باشدزیر نو گرچه ده کهن باشد
هوش مصنوعی: اگر کسی با تو گفتگو کند، گرچه در زیر سقف قدیمی باشد، باز هم ارزش و زیبایی دارد.
گردنم بین ز دست شه نیلیکه به دست خودم زند سیلی
هوش مصنوعی: گردن من در خطر است دست پادشاه نیلی، زیرا او به دست خودم ضربهای میزند.
من زنم بیشتر ز بیم پشهکون پیلان به ریش غرواشه
هوش مصنوعی: من زنی هستم که بیشتر از ترس پشهها، مانند پیلان در حال ریشخند و ناز کردن هستم.
شاه ما ار بمیرد ار بزیدجز به فرمان ریش من نرید
هوش مصنوعی: اگر شاه ما بمیرد یا از دنیا برود، کسی حق ندارد که به جز با دستور من، به ریش من دست بزند.
خود به دست من است چندینگاهقفل و مهر و کلید گلخن شاه
هوش مصنوعی: من خودم مسئول قفل و کلید و چگونگی باز کردن درهای سرنوشت و موفقیتم هستم.
چکنی ناخوشی و خویشی اوکه مه او مه کمی و بیشی او
هوش مصنوعی: هرگز به کسی آسیب نزن و به خویش نیز زخم نزن، چرا که زیبایی و کمال او مانند ماهی است که هیچ کم و کاستی ندارد.
از لقمهای به ماتم و سورگه غلامش بوی و گه مزدور
هوش مصنوعی: بعضی از افراد به خاطر لقمهای نان، همواره در غم و شادی دیگران شرکت میکنند، همسایه با بوی خوشی که از سفرهاش به مشام میرسد و گاهی هم به مزد و کار دیگران میپردازد.
کیست در چشم عقل ناخوشتردر جهان از گدای کبرآور
هوش مصنوعی: در جهان، هیچکس برای عقل ناخوشایندتر از گدای متکبر وجود ندارد.
دیو در مشک او دمیده فرهتا ز خود سوی خود شده فربه
هوش مصنوعی: در وجود او نیرویی خاص وجود دارد که باعث شده از خود پر Energie و فربهتر شود.
سفله گردد ز مال و علم سفیهکه سیه سار برنتابد پیه
هوش مصنوعی: انسانی که جاهل و بیعلم است، حتی با داشتن مال و ثروت، در نظر دیگران حقیر و نادان خواهد بود؛ زیرا مانند گندیدهای است که هیچگاه نمیتواند بوی خوب را تحمل کند.
از عدم بوده وز فنا سودهدر میان طمطراق بیهوده
هوش مصنوعی: این شعر به ما میگوید که انسانها از عدم و نیستی به وجود آمدهاند و در نهایت نیز به فنا میرسند. در میان همهی این زرق و برقها و ظواهر فریبنده، در واقع چیزی جز بیهودگی نمیبینیم. زندگی و شوکتهای دنیوی در حقیقت ارزش چندانی ندارند و تلاشهای ما ممکن است در نهایت بیثمر باشد.
به دمی زنده از پفی بیماربه خویی گنده وز تفی افگار
هوش مصنوعی: در یک لحظه، با یک تغییر کوچک، میتوان از حالتی ناخوشایند و آزاردهنده به حالتی سرحال و شاداب تبدیل شد.
دور شو دور شو ز نزدیکشروشنی شو ز ننگ تاریکش
هوش مصنوعی: از او دور شو و فاصله بگیر، که تنها در این صورت میتوانی روشنایی و زیبایی را پیدا کنی و از زشتی و تاریکی او رهایی یابی.
گر براین خوان تو جفتی و فردیدیگ دل را به از جگر خوردی
هوش مصنوعی: اگر در این سفره تو مهمان مرفه و بیدغدغهای هستی، بهتر است که دل را از جگر هم میتوانی بیشتر احساس کنی و بخوری.
که مه او و مه عزّ دولت اوچکنی باد ریش و سبلت او
هوش مصنوعی: وقتی که چهرهی زیبا و نورانی او و عظمت و مقام او بر افراشته میشود، آثار قدرت و زیباییاش، همچون ریش و موهای با وقار او، درخشش خاصی پیدا میکند.
خواجهٔ تو قناعت تو بس استصبر و همت بضاعت تو بس است
هوش مصنوعی: مالک تو راضی است با قناعت تو، و صبر و تلاش تو به اندازهٔ داراییات کافی است.
که خود آبستن است با همه سازشب کوتاه تو به روز دراز
هوش مصنوعی: این جمله به معنای این است که چیزی در دل شب و سایهها وجود دارد که در حال شکلگیری و آمادهسازی است، و این در حالی است که شب کوتاه است و به زودی روزی بلند و روشن آغاز میشود. به عبارتی، در دل تاریکیها، امید و آیندهای روشن در حال شکلگیری است.
دون رعنا همیشه مضطر بهدست او با دهان برابر به
هوش مصنوعی: هر دو طرف همیشه در وضعیت اضطراب و فشار به سر میبرند و نتوانستهاند به توافق برسانند.
صلح بیجنگ به کریمان راکلبه از سنگ به لئیمان را
هوش مصنوعی: صلح بدون جنگ برای انسانهای بزرگوار به منزلهی آرامش و سازگاری است، در حالی که برای افراد پست و فرومایه، حتی یک کلبه از سنگ نیز نمیتواند جالب و مطلوب باشد.
با عوان خویشی ار نداری بهدیده بر عقل خود گماری به
هوش مصنوعی: اگر در رابطهات با خویشان خود آنگونه که باید عمل نمیکنی، باید بر عقل و درایت خود تکیه کنی.
گزدم و مار سوی جانت روانبهتر آید بسی ز خویش عوان
هوش مصنوعی: هرگز نماند به ماندن عمر خوش، خیانت و آسیب به خود را فراموش کن و بهتر است که درد و رنج را به جان بخری تا اینکه به خودت آسیب برسانی.
خویشی ار با عوانت ناچارستاندرین قول زیرکان چارست
هوش مصنوعی: اگر با کسی که به تو نزدیک است، در شرایط سختی قرار بگیری، در این شرایط زیرکانه باید تصمیم بگیری.
یا بکش یا گریز از برِ اویا هوسها بریز از سر او
هوش مصنوعی: یا او را ترک کن و دور شو، یا اگر نمیتوانی، باید تمام آرزوها و خواستههای بیجا را فراموش کنی.
گرچه تشنه شود سرابش دهور چو روغن شود ترابش ده
هوش مصنوعی: اگرچه سراب میتواند تشنگی را برانگیزد، اما وقتی به مانند روغن نرم و روان شود، میتواند آرامش بیشتری به همراه داشته باشد.
تا ز باد بروت او برهیآتشش را چو ز آب خاک دهی
هوش مصنوعی: اگر بخواهی از اثرات و آتشسوزیهای ناشی از ویژگیهای او کم کنی، باید مانند آب بر روی خاک او عمل کنی تا بتوانی خاموشش کنی.
ورنه با او نشین به هر برزختات فردا برد سوی دوزخ
هوش مصنوعی: اگر با او بنشینی، در هر مرحلهای، به زودی تو را به دوزخ خواهد برد.