بخش ۳ - فی حسب حاله و بیان احواله و سبب احترازه من اهل الدّنیا وانزوائه و تجریده منالخلائق و سبب تصنیف هذاالکتاب
هوش مصنوعی: شاعر در این شعر به احساس درونی خود و تسلط دیو آز (طمع و حرص) بر زندگیاش اشاره میکند. او از محدودیتهای جهان و خستگی از تلاش برای مال و ثروت صحبت میکند و این که طبعش از نظم و نثر زمینگیر است. سپس به یک تزکیه معنوی و یادگیری از معنای بالای زندگی میپردازد و به تأثیر حکمت اشاره میکند. شاعر همچنین به غریبی و ناشناسی خود به عنوان یک شاعر و ارتباطش با زادگاهش غزنین اشاره میکند. در نهایت، با زبان حکمت و شعریت، در پی یافتن حقیقت و ارزشهای واقعی زندگی است و به اهمیت خرد و صدق در زندگی اشاره میکند.
حسب حال آنکه دیو آز مراداشت یک چند در گداز مرا
هوش مصنوعی: بر اساس وضعیت آن کسی که مدتی دیوانهوار به سر میبرد و در عذاب و رنج به سر میبرد.
گرد آفاق گشته چون پرگارگرد گردان ز حرص دایرهوار
هوش مصنوعی: در سراسر جهان مانند یک پرگار میچرخد و به طرز دایرهوار از حرص و طمع حرکت میکند.
شاه خرسندیم جمال نمودجمع و منع و طمع محال نمود
هوش مصنوعی: شاه با خوشحالی، زیبایی خود را نشان داد و جمع شدن و آرزوهای بیجا را غیرممکن ساخت.
شدم اندر طلاب مال ملولاز جهان و جهانیان معزول
هوش مصنوعی: من از دنیا و مردم آن خسته و دلزده شدهام و به دنبال پول و ثروت نیستم.
بود طبعم ز نظم و نثر نفورچون ز اسکندر مظفّر فور
هوش مصنوعی: طبع من از نظم و نثر بیزار است، مانند اینکه از اسکندر پیروزی سریع بگریزم.
تا در این حضرتم خرد تلقینکرد این نامهٔ بدیع آیین
هوش مصنوعی: در این مکان، علم و خرد به من آموزش دادند که این نوشتهٔ شگفتانگیز چه اصولی دارد.
یادگاری طرازم از پی شاهجان فزای از معانی دلخواه
هوش مصنوعی: یادگاری از خودم را به یاد شاهی بزرگ و جانافزا به یادگار گذاشتهام که پر از معانی زیبا و دلپذیر است.
روش روز را بُوَد وادیمهتدی را ازو بُوَد هادی
هوش مصنوعی: روش روز، راه را به این وادی نشان میدهد و این مسیر، فرد را به هدایت میرساند.
عقلا را بُوَد نکو دستورنخورد زان سپس شراب غرور
هوش مصنوعی: عقلای سالم باید از نوشیدن شراب خودبزرگبینی و غرور دست بردارند، زیرا این کار باعث میشود آنها به بیراهه بروند.
رستگاری وی درین باشدیادگار خرد چنین باشد
هوش مصنوعی: نجات او در این است که یادگار خرد را در نظر داشته باشد.
هرزه ناوردهام من این تصنیفجان و دل کردهام در این تألیف
هوش مصنوعی: من این تصنیف را با جان و دل ساختهام و به راحتی به وجود نیامده است.
ریسمان کردهام تن و جان راتا به سوزن بکندهام کان را
هوش مصنوعی: من بدن و روح خود را به هم پیوند دادهام تا بتوانم به حقیقتی عمیق دست یابم.
گرچه هرگز نبود وقت سخندر غریبی غریب شعر چو من
هوش مصنوعی: هرچند که در زمان غریبی و تنهایی، وقت صحبت کردن نیست، اما شعر من همچون من، غریب و خاص است.
گرچه مولد مرا ز غزنین استنظم شعرم چو نقش ما چین است
هوش مصنوعی: با اینکه محل تولد من غزنین است، اما شعر من مانند طرح و نقش در چین زیبا و خاص است.
خاک غزنین چو من نزاد حکیمآتشی باد خوار و آب ندیم
هوش مصنوعی: خاک غزنین، جایی که من از آن آمدهام، به اندازه من حکیم و خردمند ندارد. ای کاش آتش و باد در آنجا وجود نداشت و آب نیز به خوبی جریان نمییافت.
بهر حکمت برغم انجمنیمر ترا کی گریزد از چو منی
هوش مصنوعی: برای حکمت و دانایی، حتی اگر با جمعی از مردم درگیر باشی، تو چرا از من فرار میکنی؟
لیکن از روی حکمت لقمانرقم لقمه ماند بر انبان
هوش مصنوعی: ولی به خاطر خرد و دانایی لقمان، لقمهای که او برداشت روی انبان باقی ماند.
از تو پرسم حکیموار جواببازده بر طریق صدق و صواب
هوش مصنوعی: میخواهم از تو سوالی بپرسم و خواهش میکنم که با خرد و درستگویی به من پاسخ بدهی.
در همه عالم از دو قاف زمینتا به کاف سماک و تا پروین
هوش مصنوعی: در تمام جهان، از زمین تا کهکشانها و ستارههای دوردست، هر چیزی وجود دارد.
از پی شعر کو سخن دانیبهر سیمرغ کو سلیمانی
هوش مصنوعی: برای رسیدن به شعر و کلام عمیق، باید مانند سلیمان به دنبال سیمرغ، که نماد کمال و زیبایی است، باشی.
همه مرغی ز شاخ بسرایدلیک طوطی شکر همی خاید
هوش مصنوعی: همه پرندگان آواز میخوانند، اما طوطی فقط از شکر و شیرینی صحبت میکند.