غزل شمارهٔ ۳۹۷
هوش مصنوعی: این شعر دربارهی عزت و بزرگی مکان گوالیار است. شاعر به توصیف قلعه گوالیار میپردازد و عظمت آن را در مقایسه با شکوه سپاه و دربار شاهان بیان میکند. او به زیبایی و تنوع این منطقه اشاره میکند و از تاثیرات مثبت وجود شاه و خدمتگزاری به او سخن میگوید. در نهایت، شاعر بر افتخار و سربلندی این مکان به عنوان جایی با سابقهی تاریخی و شرافت تاکید میکند.
تا یافت عزت از تو مکان گوالیارسوگند خورده چرخ بجان گوالیار
هوش مصنوعی: تا زمانی که گوالیار از تو عزت و مقام گرفت، چرخ زمان به جان گوالیار سوگند میخورد.
گرد سپاه شاه جهان گر نمی رسدبی سرمه بود چشم بتان گوالیار
هوش مصنوعی: اگر سپاه شاه جهان به ما نرسد، چشمهای معشوقان گوالیار به مانند عبور شب بدون نور خواهد بود.
چون سفره کریم کشیده است قلعه اشگردان نشسته بر سر خوان گوالیار
هوش مصنوعی: وقتی که سفره ی از احسان و کرم گسترانده شده، افراد مهم و قدرتمند اطراف آن جمع شده و خوشحال و دلشاد در کنار آن هستند.
از کنگرش که کرده زبان در دهان چرخگردون گرفته یاد، زبان گوالیار
هوش مصنوعی: از کنگرههای زبان، که در دهان چرخگردان قرار دارد، یاد آن زبان گوالیار را گرفته است.
این قلعه ایست کز شرف پای بوس شاهبر چرخ سر کشنده مکان گوالیار
هوش مصنوعی: این قلعهای است که بر بلندای خود، از عظمت و بزرگی شاه، به آسمان سر بلند کرده است و در منطقه گوالیار قرار دارد.
صد رنگ چون بهار شد از خیمه سپاهدر کوچ لشکرست قران گوالیار
هوش مصنوعی: بهار با هزاران رنگ و جلوههای زیبا به خیمههای سپاه میآید و در حال حاضر لشکر در حال حرکت است.
از فیض چتر شاه که خورشید پیکرستگوهر چو لاله رسته زکان گوالیار
هوش مصنوعی: به لطف حمایت و سایهی شاه که مانند خورشیدی درخشان است، گوهرهایی مانند لاله از زمین گوالیار شکوفا شدهاند.
از بندگی ثانی صاحبقران کلیمگردیده سرفراز بسان گوالیار
هوش مصنوعی: از خدمتگزاری به مقام دوم، همانند موسی (کلیم) به اوج افتخار دست یافته و به سطحی والا رسیدم مانند گوالیار.