غزل شمارهٔ ۴۹۳
هوش مصنوعی: این شعر بیانگر استقامت و پایداری شاعر در برابر مشکلات و ناملایمات زندگی است. شاعر با وجود چالشها و غمهای فراوان، هرگز ناامید نشده و تلاش کرده است تا از غفلت و دردهای خود عبرت بگیرد. او به این نکته تأکید میکند که در برابر تقدیر و حوادث بد، همچنان آرام و ثابت قدم باقی مانده و از نشان دادن ضعف و پشیمانی پرهیز کرده است. شاعر به عشق و دوستی نیز اشاره میکند و بر این نکته تأکید دارد که در روابط انسانی، فرقی بین خوب و بد نمیگذارد و در نهایت به محبتی خالص و صادقانه دست مییابد.
هرگز آشفته ز بد گردی دوران نشدمداد خاکم همه بر باد و پریشان نشدم
هوش مصنوعی: هرگز به خاطر سختیهای زندگی ناراحت نشدم و حتی با وجود اینکه همه چیزم بر باد رفت و وضعیتم آشفته شد، آرامش خود را حفظ کردم.
آه! ازین غفلت سرشار که چون ساغر پرجان به لب آمد و از کرده پشیمان نشدم
هوش مصنوعی: ای وای از این بیتوجهی فراوان که مانند ظرفی پر از زندگی است، و من از گریه کردن پشیمان نشدهام.
طالعی خصمفکن در همه میدان دارموین هنر بین که به کس، دست و گریبان نشدم
هوش مصنوعی: من سرنوشتی دارم که همیشه پیروز میشوم و هنری که دارم این است که هرگز با کسی درگیر نشدهام.
چون لب زخم، دلم خندهی بی گریه نکردگل گل از عشق شکفتم من و شادان نشدم
هوش مصنوعی: وقتی که زخم دل من باعث خندهای نشد، از عشق گل شدم و هرگز شاداب و خوشحال نگردیدم.
بسکه با نیک و بد خلق ندارم کاریمنکر و معتقد و گبر و مسلمان نشدم
هوش مصنوعی: به خاطر اینکه با افراد نیک و بد هیچ ارتباطی ندارم، نه به کسی باور دارم و نه به کسی کافر و مسلمان تعلق خاطر دارم.
گل نقش قدمم در چمن بیقدریلایق گوشهی دستار عزیزان نشدم
هوش مصنوعی: من در چمن تنها گل هستم و نسبت به بزرگی و اهمیت عزیزان، هیچ ارزشی ندارم.
در ره دشمنی خویش چه ثابت قدممخاری از پا نکشیدم که پشیمان نشدم
هوش مصنوعی: در مسیر دشمنیام به قدری پایدار و استوار بودهام که حتی خاری از پا در نیاوردهام و هرگز از کردهام پشیمان نشدهام.
گل روی سبد گلشن پژمردگیامابر از گریه به تنگ آمد و خندان نشدم
هوش مصنوعی: گلی که در سبد گلها بود پژمرده شد، ابرهای آسمان از شدت گریهشان به زمین نزدیک شدند و من هرگز نتوانستم خندان شوم.
تا ندادم سر خود در ره آن شوخ، کلیم!همسر طایفهی بی سر و سامان نشدم
هوش مصنوعی: تا زمانی که خود را در مسیر عشق آن معشوق قرار ندادم، مانند کلیم (حضرت موسی) بیسر و سامان و آشفته شدم.