شمارهٔ ۸ - از بزرگی طلب ادای قروض خود را کرده است
هوش مصنوعی: شاعر در این شعر به جلوههای رحمت و انعام خداوند اشاره میکند و نسبت به طمع و حرص انسانها انتقاد میکند. او از وضعیت خود به عنوان فردی مفلس و دچار قرض سخن میگوید و احساس ناامیدی از فشار قرضخواهان را بیان میکند. با تأکید بر قناعت و نیاز به جود و بخشش خداوند، از خداوند میخواهد که او را از این شرایط نجات بخشد. شاعر حسرتی از زندگی دنیایی دارد و به یاد خصلتهای خوب در روزگار درخشان اشاره میکند و در نهایت به دنبال امنیت و پناهندگی در سایه رحمت الهی است.
ای خداوندی که باشد نسبت انعام توراست با حرص و طمع چون نسبت دست و دهان
هوش مصنوعی: ای پروردگاری که بخششهایت همیشه با حرص و طمع انسانها در تناسب است، مانند نسبت دست و دهان که همیشه به یکدیگر وابستهاند.
دست جودت از جهان، رسم قناعت برفکندمی کند اکنون هما پهلو تهی از استخوان
هوش مصنوعی: دست مهربانی تو از دنیا، زندگی ساده و بینیاز را زیر پا گذاشته است. هماکنون، پرندهای به نام هما، که عادت به بینیازی دارد، از کمبود غذا رنج میبرد و تنش خالی از استخوان شده است.
نقطه شک بر سر دریا نهد ابر از حباببحر دستت را اگر روزی ببیند درفشان
هوش مصنوعی: ابر بر سر دریا نقطهای از تردید و سوال ایجاد میکند. اگر ابر روزی دست تو را ببیند که درخشان و پرنور است، دچار شگفتی میشود.
همتت می خواست یک را از عدد بیرون کندگشت آخر وحدت واجب شفاعتخواه آن
هوش مصنوعی: خودت میخواستی که یکی از اعداد را خارج کنی، اما در نهایت، رسیدی به وحدتی که به شفاعت نیاز دارد.
کام بخشا، از هجوم قرض خواهان می کشمآن پریشانی که زر در دست صاحب همتان
هوش مصنوعی: میگوید برای رفع نیازها و مشکلاتم، از فشار و دغدغههای کسانی که طلبکارند، رهایی پیدا میکنم؛ همانطور که کسی که ثروتی در دست دارد، احساس آرامش و سکونی دارد.
منکه چون عیسی مجرد گشته ام از مفلسیمی گریزم از کف ایشان کنون بر آسمان
هوش مصنوعی: من که مانند عیسی آزاد شدهام، از فقر و تنگدستی فرار میکنم و اکنون به سمت آسمان میروم.
در زمین صدره فرو رفتم من از شرمندگیاز تهی دستی بدستم نیست اکنون ناخنان
هوش مصنوعی: به خاطر شرمندگی و نداشتن چیزی، به زمین افتادهام و اکنون ناخنهایم از بیچیزی در میآورند.
نقد می خواهند از من وجه قرض خویشراوین تعدی بین که نستانند از من نقد جان
هوش مصنوعی: میخواهند که از من به خاطر قرضی که دارم، پول نقدی بگیرند، اما این ظلم است که نتوانند از من جانم را بگیرند.
بسکه هر دم بر سر راه من آیند از غروردر گمان افتم، که معشوقم من، ایشان عاشقان
هوش مصنوعی: هر لحظه افرادی به سر راهم میآیند که از خود بزرگبینی و خیال بافی دچار توهم میشوم و فکر میکنم که معشوق من همان ها هستند، در حالی که آنها فقط عاشقانی هستند.
قافیه گر شایگان افتاد عیب من مکنشایگان بندم همین بر باد گنج شایگان
هوش مصنوعی: اگر از زیباییهای قافیه بگویم، ایرادی به من مگیر؛ چون من همین را هم در چیزی ناچیز و بیارزش میبینم.
بسکه سنگینم زبار قرض ایشان بعد مرگاستخوانم بر هما بارست چون کوه گران
هوش مصنوعی: بعد از مرگ، به دلیل بار سنگین قرضهایی که بر دوش دارم، احساس میکنم که استخوانهایم به اندازهای سنگین شدهاند که انگار بر دوش من کوهی از بار است.
دست از من برنمی دارند بهر هر درمتا نمی گیرند از من همچو قارون صد زمان
هوش مصنوعی: آنها به خاطر هر یک درم از من دست نمیکشند تا زمانی که مانند قارون نتوانند از من بگیرند.
روزگار ار قرض ایشان داشتی مانند منمی نمودندی ز رفتن منع اجزای زمان
هوش مصنوعی: اگر تو هم مانند من، در گذر زمان، بار بدهیهای آنان را تجربه کرده بودی، به یقین میدیدی که چگونه زمان از رفتن خود باز میماند.
کاشکی می داشتی تا روزگار دولتتمی بماندی در جهان چون نام نیکت جاودان
هوش مصنوعی: ای کاش تو هم میتوانستی تا زمانی که خوشبختیات در این دنیا ادامه دارد، در کنار دیگران بمانی و نام نیکت همیشه در یادها باقی بماند.
مردمان گویند مفلس در امان حق بودسایه حق چون توئی، زان از تو می خواهم امان
هوش مصنوعی: مردم میگویند که افراد بیپول و فقیر در سایه رحمت خداوند محفوظ هستند. حالا که تو چنین سایهای از رحمت هستی، از تو میخواهم که مرا در امان نگهداری.