شمارهٔ ۱۴
هوش مصنوعی: شاعر در این شعر از غم و اندوهی که به خاطر دوستش دارد صحبت میکند. شب فرا میرسد و او با اشک و گریه به یاد دوستش میافتد. دلش از غم پر است و هر اشکی که میریزد، نشانهای از درد و رنج اوست. این احساسات به گونهای توصیف شده که گویی جگرش به خاطر دوستش آسیب دیده و در حال خونریزی است.
آمد شب و بازگشتم اندر غم دوستهم با سر گریه ای که چشمم را خوست
هوش مصنوعی: شب فرا رسید و من دوباره به یاد دوست به درد و غم او برگشتم، با حالتی که سرم را روی دستم گذاشتهام و چشمانم پر از اشک است.
خون دلم از هر مژه کز پلک فروستسیخی است که پاره ای جگر بر سر اوست
هوش مصنوعی: دل من از هر اشکی که از چشمانم میچکد، مانند زخم عمیقی است که نشانهای از درد و رنج من بر جای گذاشته است.