شمارهٔ ۳۲
هوش مصنوعی: در این شعر، شاعر به دل خود میگوید که آیا از وضعیت ناامیدکنندهاش خارج میشود یا نه، زیرا با شوخی و چشمان عاشقانه نمیتواند به عشق دست یابد. او سالها برای یافتن محبوبش تلاش کرده و اکنون از او میخواهد که خود را معرفی کند. در پایان، اشاره میشود که جلال وصال محبوب، به دل خبر میدهد که او نمیتواند به درون دل بیاید، مگر اینکه محبوب خودش به این رابطه بپذیرد و بیرون بیاید.
ای دل مگر تو از درافتادگی درآییورنه به شوخ چشمی با عشق کی بر آیی
هوش مصنوعی: ای دل، آیا تو از این حالت ناامیدی بیرون میآیی یا نه؟ و اگر نه، با چه لبخند و ناز عاشقانهای میتوانی به عشق دست یابی؟
عمری است تا به عالم سر گشته گشتم از توجویا ترا ز هر در آخر تو خود کجایی
هوش مصنوعی: مدت زیادی است که در این دنیا سرگردان شدهام و از هر کسی در مورد تو سوال کردهام، اما در نهایت تو خودت کجایی؟
عز جلال وصلت با بنده گفت «نجما»من در درون نیایم تا تو برون نیایی
هوش مصنوعی: عزیز ما با من گفت که من درون نمیآیم تا تو بیرون نیایی.