شمارهٔ ۱۱
هوش مصنوعی: شعر با بیان تلخی و غم ناشی از جدایی آغاز میشود. شاعر به صبر دل و درد درونیاش اشاره میکند و از ناتوانی در چشیدن دارویی برای التیام این درد سخن میگوید. او از نالهی دل و درخت بختی که خوابیده، صحبت میکند و میگوید که دلش از زلف معشوق فراری شده و نمیتواند به عقل بازگشت کند. سپس با باغبان صحبت نمیکند و نمیتواند درد دلش را بیان کند. شاعر به زیبایی زلف یار اشاره میکند و با آهنگ کلمات، از رازهایی که نباید فاش شوند، میگوید و از عدم لذت در شنیدن سخنان بیمعنا یاد میکند. در کل، این شعر تجلی جدایی، غم و زیبایی عشق است.
تلخ است بیتو صبر، دل غم فزوده رانتوان چشید داروی ناآزموده را
هوش مصنوعی: بدون تو، صبوری تلخ و دشوار است و نمیتوان درد دل را که به خاطر غمت افزایش یافته تحمل کرد. دارویی که امتحان نشده، نمیتواند کمک کند.
ای ناله همدمی کن و از آب چشم منبیدار ساز دیده بختِ غُنوده را
هوش مصنوعی: ای همدم، با نالههای خود مرا بیدار کن و چشم شانس خوابیدهام را با اشکهایم روشن ساز.
دل شد رمیده سر زلف تو، وز کمندنتوان به کوی عقل کشید آن ربوده را
هوش مصنوعی: دل به سر زلف تو فراری شده و از کمند نتوان آن کسی را که ربودهای به کوی عقل کشید.
با باغبان مگو که دل غنچه خون چراستخواندن نمیتوان ورق ناگشوده را
هوش مصنوعی: با باغبان در مورد اینکه چرا دل غنچه خونین است صحبت نکن، چون نمیتوان ورق بسته را خواند.
مشاطه زلف یار به انگشت میکشدزان رو که نسبتی به قلم هست دوده را
هوش مصنوعی: آرایشگر موهای محبوب، با انگشتانش زلفهای او را میآراید، چرا که گویی این کار نسبت به قلم و نوشتهها، نشانی از زیبایی دارد.
ناگفته از دهان تو رمزی مرا مکشنتوان قصاص کرد گناه نبوده را
هوش مصنوعی: از زبان تو سخنی ناگفته وجود دارد که نمیتوان با آن به من آسیب زد، چون گناهی نکردهام که نیاز به انتقام باشد.
شاهی خیال خاص بگو از دهان دوستچون نیست لذتی سخنان شنوده را
هوش مصنوعی: دربارهی آرزوهای خود با کسی که به او علاقهمند هستی صحبت کن، زیرا هیچ لذتی بالاتر از شنیدن سخنان او وجود ندارد.