شمارهٔ ۳۵
هوش مصنوعی: این شعر درباره عاشقانههایی است که شاعر به زیباییها و ویژگیهای محبوب خود اشاره میکند. او از عواطف و احساساتی چون دلتنگی، عشق و آرزو صحبت میکند و به یادگارهایی از محبوبش اشاره میکند که در زندگیاش وجود ندارد. شاعر در عین حال از تقدیم عشق و ارادت به محبوب سخن میگوید و به چالشهای عشق و درد ناشی از آن نیز اشاره دارد. در نهایت، حتی اگر در مسیر عشق سختیها را تجربه کند، باز هم جاذبه محبوبش از دلش پاک نمیشود.
کدام عشوه که در چشم پر خمار تو نیستکدام فتنه که در زلف تابدار تو نیست
هوش مصنوعی: کدام آرایش و زیبایی در چشمان خوابآلود تو وجود ندارد؟ کدام افسون و فریبایی در موهای لخت و زیبا تو نیافت میشود؟
درون سینه ز داغ کهن نشان جستمبه هیچ گوشه ندیدم که یادگار تو نیست
هوش مصنوعی: در دل خود آثار درد و رنجی قدیمی را جستجو کردم، اما در هیچ جا نشانهای از یاد تو نیافتم.
به عشوه مرغ چمن را فریب ده ای گلدر این قفس که منم بوی نوبهار تو نیست
هوش مصنوعی: به آرامی و به زیبایی، مرغ چمن را فریب بده، ای گل. چون در این قفس هستم و بوی تازه بهار تو را حس نمیکنم.
بیاد لعل بتان از سرشک خون ای دلچه آرزوست که امروز در کنار تو نیست
هوش مصنوعی: ای دل، یاد آن لبهای سرخ و زیبا باعث اشکهای خونین من شده است. چه آرزویی دارم که امروز در کنار تو نیستم.
دلا عنان ارادت به دست دوست سپاردر این مقام چو کاری به اختیار تو نیست
هوش مصنوعی: ای دل، اگر اراده و خواستهات را به دست دوست بسپاری، در این موقعیت که اختیار کاری در دست تو نیست، بهتر است.
هوای عشق چو کردی دلا ز روز نخستهزار بار بگفتم: مکن که کار تو نیست
هوش مصنوعی: چنانچه در ابتدا دل دادهای به عشق، هزار بار به تو گفتم: این کار تو نیست و بهتر است که این مسیر را دنبال نکنی.
اگر چه در ره عشق تو خاک شد شاهیهنوز بر دل آزردهاش غبار تو نیست
هوش مصنوعی: اگرچه به خاطر عشق تو، پادشاهی به خاک افتاده است، اما هنوز در دل رنجیدهاش اثری از غبار عشق تو وجود ندارد.