تناجی
امیر شاهی سبزواری

شمارهٔ ۵۶

هر دم ز عشق، بر دل من صد بلا رسدآری، به دور حسن تو این‌ها مرا رسد
جانم به لب رسید در این محنت و هنوزتا کار دل ز دیدن رویت کجا رسد
انعام عام تو همه را می‌رسد، چه شدگر ناوکی به سینهٔ این مبتلا رسد؟
در جلوه‌گاه دوست رسیدن، نه حد ماستآنجا مگر شمال رود یا صبا رسد
شاهی بر آستان ارادت نشسته استبا درد خو گرفته، که روزی دوا رسد