شمارهٔ ۶۳
هوش مصنوعی: این شعر دربارهٔ سرسبزی و شادابی بهار است. شاعر از باز شدن باغ و آمدن بوی گل و نسیم لطیف سحر میگوید که نشانههای زندگانی و شادی را به ارمغان آورده است. او همچنین به عشق و عاطفهاش اشاره میکند که پس از جدایی، دوباره به سراغش آمده و احساسی از درد و بیماری را در او ایجاد کرده است. با نگاهی به زیباییهای طبیعت، شاعر به شادی و طرب اشاره میکند و از جام پر از خون جگر نیز سخن میگوید که نشانهای از غم و خوشیهای مختلط در زندگی است.
باغ را باز مگر مژده گلریز آمدکه نسیم سحر از طرف چمن تیز آمد
هوش مصنوعی: باغ را باز کن، شاید خبر رسیدن گلها رسیده باشد، چرا که نسیم صبحگاهی از سمت چمن با سرعت میوزد.
توتیا رنگ غباری ز رهش پیدا شدکه صبا مشک فشان، غالیه آمیز آمد
هوش مصنوعی: توتیا به رنگ غباری از راهش پیدا شد و نسیم بهار هم عطر مشک را به همراه آورد.
نونو اسباب طرب ساخته کن، کاندر باغگل نوخاسته و سبزه نوخیز آمد
هوش مصنوعی: نان و وسایل خوشی را آماده کن، زیرا در باغ گل تازهای شکفته و سبزههای نو نیز روییدهاند.
باز عشق توام از صبر جدایی فرمودباز بیمار مرا نوبت پرهیز آمد
هوش مصنوعی: عشق تو دوباره مرا از صبر کردن در جدایی نرنجاند و حالا زمان آن رسیده که بر بیماری من چیره شوم و از آن پرهیز کنم.
جام شاهی که ز خون جگرش پر کردندخوار منگر، که زلال طربانگیز آمد
هوش مصنوعی: جامی که از خون دل پر شده، ارزشش را کم نکن و به آن نگاه حقیرانهای نداشته باش، چرا که نوشیدنی درون آن بسیار خوشطعم و خوشمزه است.