شمارهٔ ۷۰
هوش مصنوعی: شاعر در این ابیات به تنگنا و گرفتاریهای ناشی از عشق معشوقهاش اشاره میکند. او از بندهای زلف و زنجیرهایی که به گردنش آویخته شده، صحبت میکند و به سختیهایی که عشق به او تحمیل کرده، اشاره میکند. او بیان میکند که راه خلاص از این عشق دشوار است و کسانی که نشانی از معشوق میدهند، خود از محبت بیخبرند. در نهایت، شاعر به سرنوشت و تقدیر اشاره میکند که او را در دام عشق نگه داشته است. به طور کلی، احساس اسارت و وابستگی عمیق به معشوق وجود دارد.
تا بر گل تو جعد گرهگیر بستهانددر گردنم ز زلف تو زنجیر بستهاند
هوش مصنوعی: تا زمانی که بر گلهای تو گرههای زیبا زدهاند، در گردنم زنجیری از زلفهای تو آویختهاند.
از تنگنای عشق تو جستن ره خلاصمشکل توان، که رخنه تدبیر بستهاند
هوش مصنوعی: رفتن به سوی آزادی از وادی عشق تو کار آسانی نیست، زیرا همه تدابیر و راهها مسدود شدهاند.
قومی که میدهند نشان از تو، غافلندکاهل وقوف را دم تقریر بستهاند
هوش مصنوعی: گروهی که نشانهای از تو را میدهند، از حقیقت غافلند و کسی که کمکاری میکند از فهم و درک بازمانده است.
مِنبعد، ما و ناله و فریاد چون جرسزین همرهان که بار به شبگیر بستهاند
هوش مصنوعی: پس از این، ما با ناله و فریاد مانند زنگ صبحگاهی در این همراهان که بارشان را به هنگام شب بستهاند، خواهیم بود.
شاهی به دام زلف تو زان رو اسیر ماندکش دست و پا به رشته تقدیر بستهاند
هوش مصنوعی: یک پادشاه به خاطر زیباییهای موی تو گرفتار شده است، زیرا که او در چنگ تقدیر و سرنوشتش گیر افتاده و نمیتواند از این وضعیت رهایی یابد.