شمارهٔ ۹۲
هوش مصنوعی: شاعر در این ابیات از عشق و درد ناشی از آن سخن میگوید. او به سختیهای عشق اشاره میکند و از یادآوری محبت و منت معشوق خوشحال است. در عین حال، با رفتن محبوب، مردم شهر به انتظار آمدن او هستند. شاعر احساس میکند که غبار کوی محبوب در چشمش مانند سرمه است و بر اثر محبتش دچار درد و رنج شده است. او میپرسد نیازش چگونه میتواند مورد قبول واقع شود، به ویژه در جامعهای که گناه را عبادت میکند. نهایتاً، او از بیکسی اشک میریزد و از اینکه نمیتواند شکایتش را به کسی بگوید، تأسف میخورد.
نصیب من ز تو گر درد و آه میآیدخوشم که یاد منت گاهگاه میآید
هوش مصنوعی: اگر نصیب من از تو فقط درد و غم باشد، باز هم خوشحالم که گاهی یاد محبت و لطف تو بر من میافتد.
تو میروی و ز هر جانبی خلایق شهرپی نظاره شتابان که: شاه میآید
هوش مصنوعی: تو میروی و مردم شهر از هر سو به تماشا آمدهاند که شاه در راه است.
غبار کوی تو در چشم دیدهام، زانستکه سرمه در نظرم خاک راه میآید
هوش مصنوعی: نزدیک بودن و آشنا بودن به یاد تو، چنان برایم معنادار است که حتی وقتی به خاک و غبار مسیر تو نگاه میکنم، برایم مانند سرمه ای میشود که در چشمم نشسته است.
نیاز من به چه در معرض قبول افتدبه ملتی که عبادت گناه میآید
هوش مصنوعی: من نیازی به چه دارم که مورد پذیرش ملتی قرار بگیرد که عبادت را گناه میداند.
ز اشک خویش شکایت کجا برد شاهیچو آب تیرهاش از پیشگاه میآید
هوش مصنوعی: چگونه میتوان به پادشاهی از اشک و غم شکایت کرد، هنگامی که او همچون آب کثیف از کنار ما میگذرد و توجهی به ما ندارد؟