شمارهٔ ۱۰۸
هوش مصنوعی: این شعر درباره عشق و دلتنگی شاعر نسبت به معشوق است. شاعر به احساسات عمیق و دردناک خود اشاره میکند و میگوید که هر بار به چشمان معشوقش نگاه میکند، مانند تیری به دلش مینشیند. او از ناتوانی در کنترل احساساتش صحبت میکند و میگوید که محال است کسی بتواند در برابر جاذبههای زیبای معشوق مقاومت کند. عشق او دیوانهوار است و شاعر از معشوقش میخواهد که با زیباییاش او را به زنجیر کند و این عشق و احساساتش را به تمسخر بگیرد. در نهایت، او آماده است جانش را برای معشوق قربانی کند، حتی اگر این عشق او را به دردسر بیندازد.
دلم که چشم تو هر لحظه میزند تیرشز پای صبر در افتاد، دست میگیرش
هوش مصنوعی: دلم وقتی که هر لحظه از چشمان تو تیر میخورد، از صبر به زمین میافتد و من او را میگیرم.
بسی بلاست که تدبیر آن توان کردنبلای غمزه تست آنکه نیست تدبیرش
هوش مصنوعی: بسیار سخت است که کسی بخواهد از عهده مشکلاتی برآید که ناشی از نگاه فریبندهی توست، زیرا هیچ تدبیری برای مقابله با این مشکلات وجود ندارد.
کسی که زلف تو بیند بخواب در شب تارعلی الصباع پریشانیست تعبیرش
هوش مصنوعی: کسی که در شب تار زلف تو را ببیند، دچار پریشانی و ناامیدی میشود.
دلم ز عشق تو دیوانه شد، اشارت کنبه زلف خویش، که او در کشد به زنجیرش
هوش مصنوعی: دل من از عشق تو بیتاب و دیوانه شده است. فقط کافی است به موهای خود اشاره کنی تا او را با زنجیری به خود متصل کند.
روان برای تو شاهی فدا کند جان رااگر ز گوشه غمزه تو میزنی تیرش
هوش مصنوعی: اگر از نگاه ناز و دلربایت به کسی تیر زنی، روحش جانش را فدای تو میکند.