شمارهٔ ۱۰۹
هوش مصنوعی: شاعر در این غزل به موضوع هجران و درد ناشی از جدایی میپردازد. همگان در شادیهای بهاری فرو رفتهاند، اما او از غمهای خود رنج میبرد. او به این نکته اشاره میکند که مشکلات و دردهای ناشی از عشق، قسمتی از تقدیر اوست و شایسته است که به خاطر دوری از معشوق، غم داشته باشد. همچنین به اهمیت وفا در عشق اشاره کرده و بیان میکند که در مسیر عشق، باید با همت و صداقت قدم برداشت. در نهایت، او غمهای خود را به خاطر نبود روز وصل، بیان میکند و نشان میدهد که باید شکر نعمتها را گفت.
گل نو آمد و هر کس به عیش و عشرت خویشمن و عقوبت هجران و کنج محنت خویش
هوش مصنوعی: گل نو به تازگی آمده و هر کسی مشغول خوشی و لذت خود است، اما من در عذاب دوری و گوشهنشینی خود گرفتارم.
بلا و درد تو ما را نصیب شد، چکنمنه عاقلست که راضی نشد به قسمت خویش
هوش مصنوعی: بلا و رنج تو به ما رسید، چه کنم که عاقل کسی نیست که به سرنوشت خود راضی نشود.
زمانی از سر این خسته پا کشیده مدارکه میبریم از این آستانه زحمت خویش
هوش مصنوعی: زمانی که از این خسته دور میشوی، به یاد داشته باش که ما از این نقطه به خاطر تلاشهایمان عبور خواهیم کرد.
به داغ دوری اگر مبتلا شدیم، سزاستچو روز وصل نگفتیم شکر نعمت خویش
هوش مصنوعی: اگر به خاطر دوری از محبوب دچار ناراحتی شدیم، حقمان است که چون در روز وصال، شکر نعمت حضور او را به جا نیاوردیم.
قدم به کوی وفا مردوار نه، شاهیکه پیر عشق روان کرد با تو همت خویش
هوش مصنوعی: بر این کوچهی وفاداری، مثل مردی که با شجاعت گام برمیدارد، نرو. سلطانی که عشق را منتشر کرد، تو را همراهی میکند و به تو توجه دارد.