شمارهٔ ۱۲۵
هوش مصنوعی: در این شعر، شاعر از حال پریشان و دلتنگی خود سخن میگوید. او هر شب به خاطر مستی راه خانه را گم میکند و در عین حال به نقد زندگی خود مشغول است. از درد درون و بیماریاش مینالد، گاهی میگرید و گاهی لبخند میزند. او خود را در جمع سگانی میبیند که در پیش آنها خود را مینمایاند، هرچند در برابر مردم وضعیتش متفاوت است. شاعر به عشق خود ابراز محبت میکند و میخواهد در برابرش زانو بزند و دستش را بگیرد. در آخر، از مظلومیت خود میگوید و به خاطر فریادهایش در مقابل سلطان درخواست عدالت میکند.
هر شب از مستی به سوی خانه ره گم میکنمنقد هستی وقف بر خمخانه و خم میکنم
هوش مصنوعی: هر شب به خاطر حال خوب و مستی، راه خانه را گم میکنم. تمام زندگیام را صرف لذتی میکنم که در میخانه پیدا میشود و به همین دلیل به سمت آن میروم.
هر شب از سوز درون بر حال بیماری خودگاه میگریم چو شمع و گه تبسم میکنم
هوش مصنوعی: هر شب به خاطر درد درونیام گاهی آنچنان غمگین میشوم که مثل شمع ذوب میشوم و گاهی هم لبخند میزنم.
میکنم هر لحظه در پیش سگانت جای خویشخودنمایی بین که من در پیش مردم میکنم
هوش مصنوعی: هر لحظه در مقابل سگهای تو، جایگاه خودم را نشان میدهم؛ چرا که من در جلوی مردم خود را معرفی میکنم.
خواهم اندر پایت افتم، دامنت گیرم به دستچون ترا دیدم، ز شادی دست و پا گم میکنم
هوش مصنوعی: میخواهم به پای تو بیفتم و دامن تو را با دست خود بگیرم. چون تو را دیدم، از شادی خود را گم میکنم و نمیدانم چه باید کرد.
گفتهای: شاهی، بر این در کیست با چندین فغانداد خواهم، بر در سلطان تظلم میکنم
هوش مصنوعی: تو گفتهای که تو سلطانی، ولی در این درگاه چه کسی است که با این همه ناله و فریاد به کمکم بیاید؟ من در مقابل پادشاه از ظلم و ستم شکایت میکنم.