شمارهٔ ۱۲۴
هوش مصنوعی: در این شعر، شاعر از عشق و اشتیاق خود برای دیدن معشوق سخن میگوید. او آرزو دارد که در روز عید ابتدا چهره محبوبش را ببیند و از زیباییهای او لذت ببرد. شاعر خود را مانند بادی سرگردان تصور میکند که در حال چرخیدن و گشتوگذار در اطراف محبوب است و آرزو دارد که حتی به خاک پای او بیفتد. او به حسرت اشاره میکند که هر بار که از پیش محبوب میگذرد، نمیتواند نگاهش را به او بیفکند و این حیرت او را آزار میدهد. همچنین، او به غم و دلی تیرهاش اشاره میکند که ناشی از دوری محبوب است و آرزو دارد در نماز عید در کنار او باشد. در نهایت، او به سوختن دل خود اشاره میکند و احساس میکند که هیچ چیز نمیتواند بر زیبایی محبوبش سایه بیندازد.
خوش آن عیدی که اول دیده بر روی تو اندازمز ماه نو نظر بر طاق ابروی تو اندازم
هوش مصنوعی: خوشا آن روزی که برای اولین بار به چهرهی تو نگاه کنم و مانند ماه جدید بر قوس ابروی تو خیره شوم.
چو باد افتان و خیزان هر طرف سرگشته آنمکه گردم خاک و خود را بر سر کوی تو اندازم
هوش مصنوعی: مثل بادی که به این سو و آن سو میوزد و سرگشته است، من نیز اینگونه هستم. تنها آرزویم این است که خاک پای تو شوم و خود را در کوی تو بیفکنم.
چه حاصل زانکه آیم بگذرم هر ساعت از پیشتچو نتوانم که از حیرت نظر سوی تو اندازم
هوش مصنوعی: چه فایدهای دارد که هر لحظه از کنار تو بگذرم، اگر نتوانم به خاطر حیرتم نگاهی به تو بیندازم؟
چو ماه نو شد از غم پهلویم، در اشتیاق آنکه خود را در نماز عید پهلوی تو اندازم
هوش مصنوعی: وقتی ماه نو میشود و از تنهایی و غمم میلرزم، به شدت مشتاقم که در روز عید در کنار تو باشم و خود را در آغوش تو قرار دهم.
ز دود دل سیه شد نامه شاهی، نه از خطتچو خود سوزم، چه تهمت بر خم موی تو اندازم
هوش مصنوعی: از درد دل و غم، نامهی شاه سیاه شد و تیره گردید. نه اینکه از خط و نشانههای زیبای تو سوزانده شوم، بلکه نمیدانم چه دروغی درباره موهای تو بگویم.