شمارهٔ ۱۵۴
هوش مصنوعی: این شعر خواستههای شاعر از ساقی و معشوق را بیان میکند. شاعر از ساقی میخواهد که جامی به او بدهد تا درد و رنجش کمی تسکین یابد. او به ساقی عرض نیاز میکند و حتی اگر جوابی ندارد، دشنامی هم بپذیرد. شاعر سرش را فدای معشوق میکند و خواستار سرانجامی برای داستان عاشقانهاش است. او از دوری معشوق ابراز نارضایتی میکند و خواستار نامه یا پیغامی از او است تا دلخوشی و امیدی به او بدهد و در نهایت از سوز و دلخوریاش میگوید و از ساقی میخواهد گهگاهی وعدهای به او بدهد.
ساقیا، لطفی بکن جامی بدهدرد ما را یکدم آرامی بده
هوش مصنوعی: ای ساقی، لطف کن و یک جام به من بده تا چند لحظهای دردهایم را فراموش کنم و آرامش یابم.
میکنم عرض نیازی پیش توگر جوابی نیست، دشنامی بده
هوش مصنوعی: من نیاز خودم را به تو مطرح میکنم، حتی اگر جوابی نداشته باشی، لااقل یک فحش بده.
سر فدای تیغ تست، ای جان بیاقصه ما را سرانجامی بده
هوش مصنوعی: عشق من، جانم فدای شمشیر توست، بیایید و داستان ما را به پایانی برسانید.
ما چو دوریم از برت، آخر گهینامهای بنویس و پیغامی بده
هوش مصنوعی: ما از تو دور هستیم، اما گاهی برای ما نامهای بنویس و خبری بفرست.
چند سوزی شاهی دلخسته راگاهگاهش وعده خامی بده
هوش مصنوعی: گاهی اوقات به دلشکسته شاه وعدهای از خوشیهای آینده بده تا کمی تسکین پیدا کند.