شمارهٔ ۱۵۷
هوش مصنوعی: این شعر دربارهی دلتنگی و غم شاعر بنا به خاطر separ شدن از معشوق است. شاعر به معشوقهای اشاره میکند که سفر کرده و دلشنگی و اندوه او را به تصویر میکشد. او در تمجید از زیبایی معشوق و اثراتی که بر زندگیاش گذاشته، به حسرتها و آرزوهایش میپردازد. در واقع، تمام عمر او در انتظار معشوق سپری شده و غم فراق همواره با اوست. شعر، احساس تنهایی و رنجی عمیق را از فقدان عشق و زیبایی معشوق بیان میکند.
ای گل نو به سفر رفته و سالی ماندهما ز اندوه میان تو خیالی مانده
هوش مصنوعی: ای گل تازهای که به سفر رفتهای، در دل ما که از غم فاصله گرفته، هنوز یک یاد و خیال از تو باقی مانده است.
دل مهجور من از مویه چو مویی گشتهتن رنجور من از ناله چو نالی مانده
هوش مصنوعی: دل دلتنگ من از گریه به حالتی درآمده که گویی به موی میماند و بدن خسته من از ناله حالتی پیدا کرده که به ناله شبیه است.
به تمنای دهان تو همه عمر گذشتوز تو ماراست همین فکر محالی مانده
هوش مصنوعی: تمام عمرم به انتظار لذت لبهای تو گذشت و حالا تنها همین خیال غیرممکن از تو برایم باقی مانده است.
لعلت از گوهر کانیست نشانی دادهرویت از نسخه مانیست مثالی مانده
هوش مصنوعی: دلایل زیبایی و ارزش تو از سنگ قیمتی سرچشمه میگیرد و وجود تو نشانی از هنر و زیباییهای مانی است، که همچنان نمونهای از آن باقی مانده است.
رانده شاهی ز غمت اشک چو پروین هر دمهر کجا از سم اسب تو هلالی مانده
هوش مصنوعی: از غم تو مانند پروین هر لحظه اشک میریزم و هر جا که سم اسب تو فرود آمده، حس غم و اندوهی باقی مانده است.