شمارهٔ ۱۶۹
هوش مصنوعی: در این شعر، شاعر به عشق و معشوق اشاره میکند و از لحظات زیبای عاشقانه صحبت میکند. او به این موضوع میپردازد که عاشق با عشق و ناز از درد و رنج میگذرد و پس از سالها تلاش، بالاخره به وصال معشوق میرسد. شاعر از این احساس شاد و مثبت برخوردار است و میگوید که اگر به حقیقت عشق دست یابد، باید شاد باشد زیرا سالها در جستجوی آن بوده است. همچنین او به تاثیر عشق بر چهره و وجود خود اشاره میکند و به زیبایی و سرخرویی در میان عاشقان میبالد.
دلا در عشقبازی ترک جان گفت، نکو کردیز ناز و عیش بگذشتی، به داغ و درد خو کردی
هوش مصنوعی: ای دل، در بازی عشق، جان خود را فدای محبوب کردی و از ناز و لذت گذشتی، به داغ و درد راضی شدی.
پس از عمری بدست یار دادی ای فلک دستمکرم کردی، ولی وقتی که از خاکم سبو کردی
هوش مصنوعی: پس از سالها زحمت و انتظار، به من لطف و محبت کردی، اما زمانی که از خاک و ریشهام جدا شدی و به من بیمحلی کردی.
به جانی وصل جانان گر خریدی شاد باش ای دلچه آسان یافتی نقدی که عمری جستجو کردی
هوش مصنوعی: اگر به محبوب خود وصل شدهای، خوشحال باش ای دل، چرا که بسیار آسان چیزی را به دست آوردی که مدتها به دنبال آن بودی.
دلا دنبال آن چشم سیه دیگر چه میگردی؟گر از هستی متاعی داشتی، در کار او کردی
هوش مصنوعی: ای دل، چرا به دنبال آن چشم سیاه هستی؟ اگر چیزی از هستی داشتی، باید آن را در راه او صرف میکردی.
به خون دیده رنگین ساختی رخساره شاهیبه آخر در میان عاشقانش سرخرو کردی
هوش مصنوعی: تو با اشکهای خود، چهره شاهی را زیباتر کردهای و در نهایت، در میان عاشقان او، به او افتخار و زینت بخشیدهای.