شمارهٔ ۱۷۰
هوش مصنوعی: شاعر در این شعر از غم و دلتنگی خود برای معشوق سخن میگوید. او میگوید اگر زلفهای معشوق در هم پیچیده نبود، حالش اینگونه پریشان نمیبود. او به یادگاری از زلف معشوق اشاره میکند که اگر آن یادگار نبود، حالش بدتر میشد. شاعر از لحظات راز و نیاز بین خود و معشوق یاد میکند و میگوید در آن لحظات هیچکس جز آنها محرم نبود. همچنین بر این نکته تأکید میکند که غم او ناشی از وفاداری رقیبان است و اگر عشق واقعی وجود داشت، غم و اندوهی نمیداشت. در نهایت، شاعر به این حقیقت اشاره میکند که اگر عشق پایهگذاری نشده بود، معشوق نمیتوانست از بند عشق رهایی یابد.
اگر زلف تو خم در خم نبودیمرا حال این چنین در هم نبودی
هوش مصنوعی: اگر موهای تو اینگونه پیچیده و تابدار نبود، حال و روز من اینقدر پریشان نمیبود.
غمی دارم ز زلفت یادگاریبلا بودی اگر این هم نبودی
هوش مصنوعی: من از زلف تو غمگینم، یادگاری از بلاهاست؛ اگر این هم نبود، چه میشد؟
کجا رفت آنکه در خلوتگه رازبه جز ما و تو کس محرم نبودی
هوش مصنوعی: کجا رفته کسی که در دورافتادهترین مکانها، جز من و تو هیچکس به اسرار ما آگاه نبود؟
غم از جور رقیبان است در عشقاگر از یار بودی، غم نبودی
هوش مصنوعی: اگر عشق واقعی بود و از سمت محبوب میریخت، هرگز غم و اندوهی از رقبای دیگر نداشتیم.
رهایی جستی از بند تو شاهیبنای عشق اگر محکم نبودی
هوش مصنوعی: اگر از اسارت تو رهایی یافتم، به خاطر این است که عشق تو ساختاری مستحکم نداشته است.