شمارهٔ ۱۷۳
هوش مصنوعی: این شعر به بیان احساسات عاطفی و دل تنگی شاعر اشاره دارد. او از تجربیات تلخ و سختیهای عشق و جدایی سخن میگوید و از اهل وفا میپرسد که چه چیزی جز ظلم و بدرفتاری باقی مانده است. شاعر به ستم فراق اشاره میکند و از دردهایی که در دل دارد، ابراز ناامیدی میکند. همچنین، او از یک پیامآور میخواهد که از دوست غایبش خبری بیاورد و در پایان از هنری که در عشق دارد، صحبت میکند. به طور کلی، این شعر نشاندهنده رنج و جستجوی مداوم شاعر برای درک عشق و ارتباط آن با احساساتش است.
با اهل وفا ز هر چه داریجز جور و جفا دگر چه داری؟
هوش مصنوعی: با افراد وفادار، از هر چیزی که داری، جز ظلم و بیوفایی، دیگر چه چیزی داری؟
گفتی، ستم فراق سهلستبسم الله، از این بتر چه داری؟
هوش مصنوعی: گفتی که تحمل دوری آسان است، ولی با شروع نام خدا، بدتر از این هم وجود دارد.
بردی دل و دین به چشم جادوتا چشم هنوز بر چه داری؟
هوش مصنوعی: دل و دین من را با چشمان جادوییت ربودی، اما حالا که هنوز به من نگاه میکنی، چه چیزی در چشمانت نهفته است؟
ای پیک دیار آشناییاز غایب ما خبر چه داری؟
هوش مصنوعی: ای فرستاده از سرزمین آشنایی، چه خبر از عزیز غایب ما داری؟
خوش باش به عیب عشق، شاهیبا خود بجز این هنر چه داری؟
هوش مصنوعی: شاد باش به نقصهای عشق، ای پادشاه! غیر از این مهارت چه چیزی در خود داری؟