شمارهٔ ۱۵
هوش مصنوعی: شاعر در این شعر از درد و رنج عشق صحبت میکند و به جستجوی مرحم و آرامش در دلدارش میپردازد. او از عشق خود بسیار ناآرام و ناامید است و در longing یا اشتیاق بیپایان برای دیدن معشوق به سر میبرد. او به شدت از دوری معشوق رنج میبرد و از خدایان یا شاهان میخواهد که وصلی بین او و محبوبش ایجاد کنند. در این شعر، احساساتی چون شوق، درد فراق و تشنگی وجود دارد و شاعر به دنبال دلدارش در دنیای پر از بینظمی و غم است.
مبتلا در عشق گشتم، صبر ما یاران کجاستسخت بیماریست در جان مرهم جانان کجاست
هوش مصنوعی: در عشق به شدت دچار مشکل شدم، صبر ما دوستان کجاست. این یک بیماری سختی است که در وجودم هست، اما داروی این درد، محبت محبوب کجاست؟
من ز سوز هجر او خون گریه کردم روز و شبطاقت دوری ندارم، شاه غمخواران کجاست
هوش مصنوعی: من از دلتنگی و درد جدایی او روز و شب گریه کردهام و دیگر نمیتوانم دوریاش را تحمل کنم. اکنون به دنبال کسی هستم که مثل یک پادشاه، دردم را بفهمد و تسلایم دهد.
از برای دیدن رخ ماه وش دلدار خویششوق در جانم بسی آن ماه مشتاقان کجاست
هوش مصنوعی: برای دیدن چهره زیبای معشوقم، اشتیاق زیادی در وجودم وجود دارد. آن ماهی که آرزوهایم را به سوی خود میکشد، کجاست؟
اشتیاق از حد گذشته جانب جانان ماوصل جانان کی شود آن گلشن شاهان کجاست
هوش مصنوعی: علاقه و عشق ما به معشوق به حدی افزایش یافته که در انتظار وصال او هستیم. اما این بهشت و زیبایی کجاست که فقط شاهان به آن دسترسی دارند؟
ماسوی المحبوب شوقی نیست در جان مراگلرخ و سیمین تن و آن نرگس مستان کجاست
هوش مصنوعی: هیچ شوقی در وجودم وجود ندارد جز عشق به معشوق. گلرخ و سیمینتن و آن نرگسهای زیبا کجا هستند؟
این نهال بدن من از تشنگی گشت ست خشکجوی دهانم خشک گشته، آن ابر باران کجاست
هوش مصنوعی: بدن من مانند نهالی که از تشنگی خشک شده است، به تنگی و کمآبی دچار شده. اینک که دهانم هم خشک شده، باید بپرسم آن ابر بارانی که بتواند مرا سیراب کند کجاست؟
گرد کویش گریه کرده یار بهر یار خویشلب لسانم خشک گشته بحر بیپایان کجاست
هوش مصنوعی: محبوب من در دوری تو بینهایت غمگین و گریانم، برای تو میگریم. کلامم خشک شده و مانند دریای بیپایانی است که به انتظار تو ماندهام.