شمارهٔ ۱۴
هوش مصنوعی: در این شعر، شاعر از یارانش میپرسد که یارش کجاست و به یاد اوست. او به دنبال نگاری است که قلبش را ربوده و از عزیزان میخواهد که به او کمک کنند تا بفهمد یارش کجاست. شاعر به بیماری خود اشاره میکند و از یاران میخواهد که بگویند محبوبش کجاست. او احساس دلتنگی و محبت عمیقی نسبت به یارش دارد و از محبان خدا درخواست دارد که به او در یافتن یارش کمک کنند.
یاران ز تو پرسم که مرا یار کجاستآن نگاری که دلم بردهمان یار کجاست
هوش مصنوعی: من از دوستانم میپرسم که آن کسی که دوستش دارم و دل را ربوده، کجاست؟ آن معشوقی که همیشه در ذهنم است، کجاست؟
ای عزیزان شناسنده ره، بهر خدااز که پرسم سخن یار که آن یار کجاست
هوش مصنوعی: ای عزیزان که راه را میشناسید، به خاطر خدا از چه کسی باید بپرسم که یارم کجاست؟
بیماری من بسر آمد، یاران مابگوئیدجانم بلب آمد رخ دلدار کجا ست
هوش مصنوعی: بیماری من به پایان رسید، به دوستانم بگویید که جانم در خطر است و نمیدانم که محبوبم کجاست.
ای ندانی که تو پُرسی ز من یار تو کیستپرسم آن یار هُو الله که مرا یار کجاست
هوش مصنوعی: ای کسی که نمیدانی، وقتی از من میپرسی که یارت کیست، من هم میپرسم که آن یار، خود خداوند است و من نمیدانم یار من کجاست.
ای محبان خدا! چاره این یار کنیدزان که اول به شما پرسد که مرا یار کجاست
هوش مصنوعی: ای دوستداران خدا! برای محبوب خود چارهای بیندیشید، زیرا او به زودی از شما میپرسد که یارتان کجاست.