شمارهٔ ۳۸
هوش مصنوعی: در این شعر، شاعر از عشق سخن میگوید و اشاره میکند که حاضر است خود را برای عشق بسوزاند. او از سوزش دل و جستجوی معشوق صحبت میکند و به مقام و جایگاه والای عشق اشاره دارد. شاعر در نهایت، بیان میکند که او به عشق و حقیقت روی آورده و به صورت مستانه به عشق خود میسوزد و از یار خود میخواهد که به او بپیوندد.
بیا ای عشقِ جانسوزان که من خود را به تو سوزماگر سوزی وگرنه من یقین خود را به تو سوزم
هوش مصنوعی: بیا ای عشقِ آتشین، من آمادهام که برای تو بسوزم. اگر تو هم به عشق من بسوزی، وگرنه من از روی یقین خود را در عشق تو فدای میکنم.
خس و خاشاک میسوزی درون خویش میجوشیکنون ما را شدی روزی بیا خود را به تو سوزم
هوش مصنوعی: درون تو آتش و انرژی وجود دارد، مانند خس و خاشاک که میسوزند. اکنون وقت آن است که من نیز به تو بپیوندم و خودم را فدای تو کنم.
مکان خود لامکان دارم ز زندان غم بسی دارمکنون روی به حق آرم بیا خود را به تو سوزم
هوش مصنوعی: من در جایی هستم که از هر مکان دیگر بالاتر است و از درد و رنج بسیار دورم. اکنون به سوی حق مینگرم و خود را به عشق تو میسوزانم.
بدم مردان سُخن گویم، جمال یار میجویمهوالحق را به حق جویم، بیا خود را به تو سوزم
هوش مصنوعی: من با مردان سخن میگویم و به جستجوی زیبایی محبوب میپردازم، حقیقت را به حق جستجو میکنم و ای کاش خود را در آتش عشق تو بسوزانم.
دلی با یار خود بستم، ز جان هم دست خود شُستمچون مستانوار من مستم، بیا خود را به تو سوزم
هوش مصنوعی: دلی را به عشق یار خود سپردم و از جان خود هم جدا شدم. چون مستی که سرمستیام را احساس میکنم، بیا تا برای تو جان بسوزانم.