شمارهٔ ۳۷
هوش مصنوعی: شاعر در این شعر از عشق و فداکاری سخن میگوید و بیان میکند که برای عشق و معشوقش آماده است دل و جان خود را نثار کند. او به یارانش میگوید که اگر غمخواران او باشند، باید بدانند که او خود را برای عشق فدای میکند. شاعر از دردهای دلش میگوید و میافزاید که با وجود تمام رنجها، باز هم خود را فدای عشق میسازد. در نهایت، او از خوشی فداکاری سخن میگوید و اینکه چگونه این کار را دوست دارد.
ببازی عشق میبازم، دل و جان را فدا سازمبدم منصور می نازم، یقین خُود را فدا سازم
هوش مصنوعی: در عشق، همه چیزم را فدای معشوق میکنم و حتی دل و جانم را در این راه میگذارم. من به زیبایی و ناز معشوق خود میبالم و به یقین آمادهام تا همه چیز را برای او فدا کنم.
عجب وقتیست ای یاران! اگر باشید غمخوارانشوید آگاه دلداران که من خود را فدا سازم
هوش مصنوعی: زمان عجیبی است، دوستان! اگر شما حامیان غم باشید، به دلهای عاشق آگاه شوید که من آمادهام خود را فدای عشق کنم.
بزلف یار دل بستم، به بستن دل چنان مستمدو عالم رفت از دستم، کنون خُود را فدا سازم
هوش مصنوعی: به موهای یار دل را بافتهام، به طوری که چنین محو و شیدا هستم که همه چیز از دستم رفته است. اکنون آمادهام تا خود را فدای او کنم.
ز درد دل چنان خستم، زجان هم دست خود شستمکنون از درد دل گفتم که من خود را فدا سازم
هوش مصنوعی: از شدت ناراحتی و رنجی که دارم، به حدی خسته شدهام که حتی احساس میکنم از زندگی هم دست کشیدهام. حالا که از این درد و دل گفتم، تصمیم دارم خودم را فدای چیزی کنم.
فدا سازم دگر باری، سر خود را بدلداریچه خوش باشد نکو کاری که من خود را فدا سازم
هوش مصنوعی: من برای خودم ارزش قائل نیستم و آمادهام دوباره جانم را فدای کسانی کنم که دوستشان دارم. چه زیباست که آدمی بتواند برای دیگران فداکاری کند و این کار، برایم خوشایند است.