شمارهٔ ٩٠ - وله ایضاً قصیده در مدح تاج الدین علی سربداری
هوش مصنوعی: این شعر نغز دربارهی ستایش و عظمت یک حکمران بزرگ و عادل است. شاعر از منظر توفیقاتی که از سوی خداوند نصیبش شده، به ستایش شهریاری میپردازد که هم نماد ملک و دین است و هم عدالت و حکمت را به ارمغان میآورد. او را به عنوان یک پیشوای عادل و نیکوکار توصیف میکند که در دورانی سخت میتواند مظهر امید باشد.
شاعر به ویژگیهای برجستهٔ او مانند قدرت و حکمت اشاره میکند و با تشبیهات بینظیر، توانمندی و جایگاه والای او را به تصویر میکشد. او همچنین به یاری و برکتهایی که از این حاکم به مردم میرسد، اشاره میکند و اعلام میدارد که بدون او، زمین و آسمان تحت فرمانش خواهد بود، و همگان به دنبال او خواهند بود.
در پایان، شاعر از ارادهٔ آن حاکم برای تقسیم نعمتها و خیرات سخن میگوید و از او میخواهد که او را به عنوان بندهای در درگاهش بپذیرد و تقدیر را به او بسپارد. به طور کلی، شعر ابراز شکرگزاری و امید به آیندهای روشن تحت رهبری این حاکم عادل و بزرگ است.
منت ایزد را که بخت نوجوان پیرانه سررهنمایم گشت سوی شهریار بحر و بر
هوش مصنوعی: سپاس خدا را که شانس و اقبال من در جوانی، با وجود پیری، به من کمک کرد تا به سمت پادشاهی دریا و ساحل هدایت شوم.
سرور و سردار شرق و غرب تاج ملک و دینداور و دارای گیتی خسرو جمشید فر
هوش مصنوعی: این فرد، سرور و فرمانروای شرق و غرب است. او تاج و نشان حکومت و دیانت را بر سر دارد و مالک و حاکم جهان به شمار میرود، که خدای بزرگ جمشید به او تعلق دارد.
آنک می بینند خلقان جهان او را کنونآنچه زین پس دید خواهند از امام منتظر
هوش مصنوعی: مردم جهان اکنون آنچه را که میبینند، مینگرند و در آینده نیز آنچه را که باید ببینند، به وسیله امام منتظر خواهند دید.
و آنکه روز کین بهیبت گر بگردون بنگرداختر از گردون جهد بیرون چو از آتش شرر
هوش مصنوعی: کسی که در روز انتقام با ترس به آسمان نگاه کند، خواهد دید که ستارهای از آسمان به بیرون میجهد مانند جرقهای که از آتش پرتاب میشود.
دست چون بهر کار عالمی بر سر زندآن زمان بینی بیکجا جمع کشته بحر و بر
هوش مصنوعی: وقتی که دست برای انجام کارهای بزرگ به حرکت درآید، در آن زمان میتوانی ببینی که همه چیز در یک جا جمع شده و زندگی و مرگ در کنار هم قرار گرفتهاند.
نا پسند آید مرا تشبیه دست او به ابرهیچکس گوید که ماند بحر اخضر با شمر
هوش مصنوعی: مقایسه کردن دست او به ابر برایم خوشایند نیست، چرا که هیچکس نمیتواند بگوید او مانند دریاچهای به رنگ سبز است که با شمر (شخصیتی خاص) مقایسه شود.
گاه بخشش قطره آبست فیض ابر و بسدست او وقت سخا هم زر فشاند هم گهر
هوش مصنوعی: گاهی اوقات یک قطره آب میتواند نتیجهای بزرگتر از بارش ابر داشته باشد و به همین ترتیب، در زمان بخشش، او هم طلا میدهد و هم جواهر.
هر که چون انگشتری بر دست رادش بوسه دادچون نگینش غرقه بینی در میان سیم و زر
هوش مصنوعی: هر کس که انگشتری زیبا بر دست شخصی ببیند و آن را ببوسد، زیبایی و درخشش او را در میان ثروت و جواهرات دیگر خواهد دید.
مادر ارکان سترون گر شود اکنون رواستچون محالست اینکه زاید مثل او دیگر پسر
هوش مصنوعی: اگر مادر که مولد و مهم است، حالا نتواند فرزندی بیاورد، این امر قابل قبول است؛ زیرا غیرممکن است که فردی دیگر مانند او به دنیا بیاید.
آسمانش را زمین دانی که کی بیند نظیرآنزمان کآرد بچشم احول او را در نظر
هوش مصنوعی: آسمان او را فقط کسی میبیند که مانند آن را تجربه نکرده باشد، چرا که چشمان ناتوان او نمیتوانند زیباییهای آن زمان را درک کنند.
شاهباز فتنه چون زاغ کمان شد گوشه گیرچون عقاب تیر عدلش بر جهان گسترد پر
هوش مصنوعی: پرندهای بلندپرواز و شگفت، به مانند زاغی در حال فتنه، به گوشهای رفته و همانند عقابی، تیر انصافش را در سراسر عالم میپراکند.
شد جهان از بیم او از راهزن خالی چنانکنرگس ایمن میرود با طشت زر بر فرق سر
هوش مصنوعی: جهان از ترس او امن و خالی از دزدان شده است، مانند نرگس که با آرامش و اطمینان، تشت زر را بر سر دارد.
هر چه فرماید برد فرمان قضا از بهر آنککفر باشد نقض آن داند قضا خود این قدر
هوش مصنوعی: هر چه که قضا و تقدیر بگوید، باید اطاعت کرد؛ زیرا اگر کسی به کافر بودن خود ادامه دهد، این امر بر قضا و قدر تأثیر میگذارد و قضا خود به این نکته آگاه است.
حاسدش در مدت عمر از سحر تا وقت شامبا دلی پر تیر و آهی سرد چون شام و سحر
هوش مصنوعی: حسود در طول زندگیاش از صبح تا شب، همیشه با دلی پر از حسرت و صدای آهی سرد مانند زمان صبح و شب زندگی میکند.
دشمنش را بخت بد تجرید فرمود آنچنانککش نه بینم جز لب و جز دیده هیچ از خشک و تر
هوش مصنوعی: طوری سرنوشت بدی به دشمنش داد که هیچ چیز جز لب و چشم او را نمیبینم، نه چیزی خشک مانده و نه تر.
گر غبار خاک پایش سرمه کردی آسمانمی نگشتی ناخنه از ماه او را در بصر
هوش مصنوعی: اگر غبار پای او را به چشم سرمه بکشی، آنگاه آسمان خود را در جلوه او نمیتوانی دید و هیچ نشانهای از ماه او در نگاهت نخواهد بود.
ور ز دیوانش نبودی ماه را بر رخ جوازکی توانستی که بودی گاه و بیگه در سفر
هوش مصنوعی: اگر دیوانش نبود، هرگز نمیتوانستی صورت ماه را بر چهرهاش ببینی. چگونه میتوانستی در روز و شب در سفر باشی؟
آفتاب اجرای نور از رأی او گر یافتیمی نگشتی چون گدایان روز تا شب در بدر
هوش مصنوعی: اگر نور زندگی را از اراده او گرفتهای، پس چرا مانند گدایان، از صبح تا شب در پی آن میگردی؟
جز جناب او حوالتگه نمی بیند خرداهل عالم را ز بهر کسب خیر و دفع شر
هوش مصنوعی: جز سرور او، هیچکس نمیتواند به عقل و درایت اهل دنیا اعتماد کند، زیرا همه انسانها در پی کسب نیکی و دوری از بدی هستند.
خسرو سیارگان از بندگان رأی اوستبنده وار از بهر آن می بندد از جوزا کمر
هوش مصنوعی: خسرو سیارگان به معنای پادشاهی است که کنترل و حکمرانی اش بر ستارهها و سیارات است. او از طریق علم و دانش خود، از بندگانش تصمیمگیری میکند و به همین دلیل، به شکل بندهای متواضع، برای آنکه به ستاره جوزا نزدیکتر شود، خود را آماده میکند و کمر به هم میبندد.
گر بمهمانی گردون سر در آرد قدر اوآرد از ماه و خورش قرصی دو حالی ما حضر
هوش مصنوعی: اگر کسی در مهمانی آسمان سر بلند کند، به اندازهی ارزش او، از ماه و خورشید لقمهای برمیدارد. حال آنکه ما در اینجا جا خوش کردهایم.
گر فرستادی بگردون رأی او یکذره رااز خسوف و از کسوف ایمن شدندی ماه و خور
هوش مصنوعی: اگر نظری در آسمان تقدیر او میفرستادی، اندکی از تأثیر کسوف و خسوف در امان میماندند ماه و خورشید.
گر دلش خواهد بیکدم رنگ بزداید زدودصیقل رأی منیر او ز مرآت قمر
هوش مصنوعی: اگر دلش بخواهد، میتواند در یک لحظه رنگی تازه به خود بزند و روشنایی نظر دلپذیرش را از آینه ماه پاک کند.
آفتاب از تاب رایش در تب و لرز اوفتددر چنین رنجی شبا روزی بود بیخواب و خور
هوش مصنوعی: در این بیت، شاعر به وضعیتی اشاره میکند که در آن کسی به شدت درگیر احساسات و رنجی عمیق است. او به قدری تحت تأثیر این وضعیت قرار دارد که حتی نور آفتاب و گرما و نشاط آن نتوانسته او را از رنج و بیخوابی رها کند. این توصیف نشاندهنده شدت رنج و اضطراب شخص است که باعث میشود شبها را بدون خواب و روزها را بدون آرامش سپری کند.
خاطرم چون فکرت معنی و لفظ او کنددر ضمیرم نقش نبدد صورت شمع و شکر
هوش مصنوعی: خیالم وقتی به اندیشهات میرسد، تصویر تو در خاطر من نقش میبندد و نه مانند شمع و شکر.
گر کسی گوید که در ذاتش هنر اینست و آنعیب آنکس باشد این او هست سر تا پا هنر
هوش مصنوعی: اگر کسی بگوید در ذات او هنری هست و عیبی وجود دارد، این فرد بهطور کامل صاحب هنر و نیکی است.
شهریارا کامکارا گر اجازت میدهیعرضه دارم در جنابت یک حدیث مختصر
هوش مصنوعی: ای شهریار کامکار، اگر اجازه بدهی، میخواهم در حضور شما یک گفتهی کوتاه را ارائه دهم.
دور دور تست آمد گاه آن کابن یمیننگذراند عمر خود زین بیش در بوک و مگر
هوش مصنوعی: در دورانی که تو در آن هستی، گاهی به سراغ تو میآید و زندگیات را بر نخواهند گذرانید، مگر اینکه در کتاب زندگیات چیز جدیدی بیاموزی یا تجربهای کسب کنی.
یا ز دیوان کرم اطلاق کن روزی منیا نشانم ده جز این گر هست دیوانی دگر
هوش مصنوعی: ای کاش بهرهای از کرم و سخاوت تو نصیب من شود، یا اگر این کرم تو نیست، نشانم بده که آیا خیرخواه دیگری وجود دارد که برای من بگشاید.
آسمان حکم ترا بادا مسخر چون زمینتا زمین باشد بزیر و آسمان باشد زبر
هوش مصنوعی: آسمان باید فرمان تو را بپذیرد، همانطور که زمین تحت اختیار توست. زمین در زیر تو خواهد بود و آسمان در بالای تو قرار دارد.