شمارهٔ ١٠٣ - ایضاً له
هوش مصنوعی: این شعر درباره عشق و شیدایی شاعر نسبت به معشوقش است. او بیان میکند که حتی اگر جان شیرینش در عشق معشوقش تلف شود، باز هم دلش با مهر او شاداب است. شاعر به زیبایی معشوق و تأثیر آن بر خودش اشاره میکند و میگوید که دیدن او برایش همچون گوهری ارزشمند است.
او در عین حال از درد و رنجی که ناشی از عشق است، صحبت میکند و این را طبیعی میداند. شاعر به مقایسههایی از طبیعت و زیباییهای آن میپردازد و عشقش را به آبی دریا و نعمتهای الهی ربط میدهد.
همچنین اشاره میکند که حتی اگر در جحیم باشد، باز هم بدون معشوقش نمیتواند خوشحال باشد. شاعر از دوستانش نیز سخن میگوید و اینکه آنها درباره حال او نگرانند. در پایان، شاعر به اهمیت و عظمت عشق اشاره کرده و از قهر و قدرت معشوقش میگوید که هیچ کس توان مقابله با او را ندارد.
گر شود در عشق جانان جان شیرینم تلفهر زمان افزون بود دل را بمهر او شعف
هوش مصنوعی: اگر در عشق محبوبم جان شیرینم فدای او شود، هر لحظه که در دل خود محبت او را احساس کنم، شادی و شوق من بیشتر میشود.
چشم من گر رسته دندانش را بیند بخواباز خیال روی او گوهر شود همچون صدف
هوش مصنوعی: اگر چشم من در خواب دندان او را ببیند، به خاطر خیال روی او، گویی که آن خواب مثل گوهری در درون صدف خواهد شد.
همچو چنگ از پیش بر نارم سر اندر بندگیشور ز چنگ او خورم دائم قفا مانند دف
هوش مصنوعی: این بیت به این معناست که مانند چنگ که به زیبایی صدا میدهد، من نیز در عشق و بندگی او، همیشه در حال غرق شدن هستم. اگر هم از نوازشهای او بهرهمند شوم، به صورت دائمی در این حال و هوا ادامه میدهم و مانند دف که از پشت نواخته میشود، در پی او هستم.
باشدم دل سوی او و دیده سوی دیگراناز نهیب آنکه میبیند رقیب از هر طرف
هوش مصنوعی: دل من به سمت اوست و چشمم به سوی دیگران است، زیرا از نگاه رقیب که از هر سو میبیند، میترسم.
با خیالش در جحیم ار جای من باشد درکخوشترم آید که در فردوس بی او بر غرف
هوش مصنوعی: اگر خیال او با من باشد، حتی اگر در جهنم هم باشم، برایم دلپذیرتر است تا اینکه در بهشت بدون او باشم.
چشم من از چشمه نوش و خط سرسبز اوصنع یزدان بیند و شهوت پرست آب و علف
هوش مصنوعی: چشم من به چشمهای پر از نوشیدنی مینگرد و خط سبز او را به عنوان آفرینش خدا میبیند، و در دل حس اشتیاق به آب و青草 را احساس میکند.
تا کمان مشک پیکر ز ابروان دارد بزهناوک دلدوز او را گشته ام از جان هدف
هوش مصنوعی: تا زمانی که ابروهایش مانند کمانی زیبا و جذاب است، من از جان و دل برای او تیر میزنم.
تا شدم شیدای او مسکین پدر با دوستانگفت من وین یک پسر وینهم بدینسان ناخلف
هوش مصنوعی: زمانی که من عاشق او شدم، پدر بیچارهام به دوستانش گفت: من و این پسرم و این وضعیت ناخوشایند ما.
وای بر ابن یمین از غمزه بیداد اوور نگیرد عدل شاهنشاه عهدش در کنف
هوش مصنوعی: ای وای بر ابن یمین از ظلم و غمش، و اگر در این شرایط، عدالت شاهنشاه به او نرسد، در پناه هیچکس نیست.
آنکه از تشویر ابر دست گوهر بار اوابر با چندین مواهب رخ همی پوشد بکف
هوش مصنوعی: کسی که با قدرت و زیبایی خود مثل ابر، نعمات زیادی را در بر میگیرد و از دل آنها درخشانی میآید.
شد سیه رو پیش ابر بحر دربارش سحاببسکه راند بر زبان رعد بی بخشش صلف
هوش مصنوعی: شخصی با چهره تیره و غمگین به دربار ابر دریا رفته است و باران با شدت بر زبان رعد میتازد، به گونهای که بدون هیچ بخششی از آسمان میبارد.
میرسد ز اجرام سعد و تا ابد خواهد رسیداز سعاداتش هدایا و ز کراماتش تحف
هوش مصنوعی: از اجرام سعد بهرهبرداریها و خیراتش تا ابد ادامه خواهد داشت و از کراماتش نیز هدایایی به انسانها خواهد رسید.
از زبان عفو او ناید بگوش مجرمانغیر آنک ان ینتبه یغفر لکم ما قد سلف
هوش مصنوعی: فقط از جانب عفو و بخشش اوست که صدای نجات برای گناهکاران به گوش میرسد و او میفرماید که گناهان گذشته شما را میبخشد.
عدلش آنرا کو برد کاهی بظلم از خرمنیسینه بشکافد چو گندم سر فرو کوبد چو کف
هوش مصنوعی: عدل آن است که کسی که به ظلم از گندمها جدا میشود، با تکیه بر حق و انصاف، بر سینهی ظلم ضربه بزند و آن را بشکافد.
در جهانگیری ز کس یاری نخواهد همچو مهرکی مدد خواهد ز قنبر گاه کین شاه نجف
هوش مصنوعی: در حاکمیت و قدرت، هیچ کس به یاری دیگری نیاید؛ همانطور که خورشید از دشمنان خود یاری نمیطلبد. در اینجا نیز مردم به شاه نجف که در حال جنگ است، کمکی نخواهند کرد.
هست سیمرغ ستم از بیم باز رایتشهمچو بوتیمار دائم با دلی و صد اسف
هوش مصنوعی: سیمرغ، که نمادی از ظلم و ستم است، به خاطر ترس از پرچم خود همیشه در حال وحشت و نگرانی به سر میبرد، مانند موجودی که همیشه با دل غمگین و ترسهای بیشمار زندگی میکند.
چون بمیدان اندر آید گر بود خصمش نهنگزود پا وا پس نهد خرچنگ وار از پیش صف
هوش مصنوعی: زمانی که دشمن به میدان بیاید، حتی اگر آن دشمن نهنگ باشد، او به سرعت عقبنشینی میکند مثل خرچنگ که از پیش صف فرار میکند.
دشمنش گردد ز زخم تیر او چون خارپشتورچه در جوشن کند خود را نهان همچون کشف
هوش مصنوعی: او دشمنش را با زخم تیرش آزار میدهد، مانند خارپشتی که در زره پنهان میشود و خود را مخفی میکند.
در شب تاریک برباید سواد از چشم مورگاه جولان مار پیکر نیزه گر گیرد بکف
هوش مصنوعی: در شب تاریک، حتی مور هم نمیتواند خود را پیدا کند و تنها در زمانی که مار شکل درمیآید، خطرناکتر میشود.
در جهان جز تیغ آتش فعل او هرگز که دیدآب نیلی کو نهنگانرا همی سوزد بتف
هوش مصنوعی: در دنیا فقط تیغ آتش فعّال او را میبینیم، که حتی آب آبی دریا را نیز به سوزش میآورد و نهنگان را میسوزاند.
تا برین ایوان مینا پیکر گوهر نگارز آفتاب و مه شرف سازند از بهر شرف
هوش مصنوعی: در این ایوان زیبا، زیبایی همچون گوهر و نگار از تابش آفتاب و روشنی ماه جلوهگری میکند تا بر اعتبار و ارزش افزوده شود.
قصر جاهش را کز این فیروزه طارم برترستز آفتاب و ماه باد ابر سر ایوان شرف
هوش مصنوعی: کاخی که او دارد، از این سرزمین فیروزهای، از خورشید و ماه هم برتر است و ابرها در بالای آن، به مانند سایهای بر ایوانش میافتند.