شمارهٔ ١١۴ - وله ایضاً
هوش مصنوعی: شاعر در این شعر به احوالات خود در باغ بهشت و آزادی از غمها میپردازد. او میگوید که بر خلاف تصور برخی، این خواب نیست و او واقعاً خوشحال است. گرچه از ظلم زمانه رنج میبرد، اما از لطف و کرم خداوند شکرگزار است. شاعر از خشت و قناعت سخن میگوید و خود را مانند آبی در آتش حرص معرفی میکند. او از مکتبِ زندگی آموخته و اکنون به خالقش خدمت میکند. در نهایت، بر اهمیت قناعت تأکید میکند و میگوید که نمیخواهد از این راه خارج شود، حتی اگر سختیهایی وجود داشته باشد. شاعر به پیروی از روشنفکران اشاره میکند و از نبود محافل شیرین دوستی حسرت میخورد.
این منم باز که در باغ بهشت افتادموز سفر کآن بحقیقت سقرست آزادم
هوش مصنوعی: من دوباره در باغ بهشت قرار دارم و از سفری که در آن به حقیقت جهنم رفته بودم، آزاد شدهام.
این نه خوابیست که می بینم اگر پنداریکز پس آنهمه اندوه چنین دلشادم
هوش مصنوعی: این که من چنین خوشحالم، خواب و خیال نیست. اگر فکر کنی که بعد از تمام آن اندوهها به این شادی رسیدهام، کاملاً در اشتباهی.
گر چه بیداد فلک بود ولی شکربرآنکداد لطف و کرم والی سلطان دادم
هوش مصنوعی: با اینکه ظلم آسمان بر من زیاد بود، اما به خاطر لطف و مهربانی حاکم و سلطان، شکرگزارم.
دستگیر ار نشدی حق که توانستی خاستآنچنان سخت که ناگاه ز پا افتادم
هوش مصنوعی: اگر نتوانستی مرا یاری کنی، حق داری که از من فاصله بگیری، زیرا به قدری سخت مرا کوشاندی که ناگهان از پا افتادم.
گرنه فریاد رسی همچو خرد داشتمیزود بودی که رسیدی بفلک فریادم
هوش مصنوعی: اگر کسی همفکری و کمککنندهای مثل خرد (عقل) داشتم، زودتر به کمکم میرسید و فریاد من را به آسمان میرساند.
خردم راه قناعت بنمود از ره لطفجز بدان راه که او گفت قدم ننهادم
هوش مصنوعی: خرد من نشان داد که قناعت بهترین راه است، و من فقط از لطف او به این مسیر هدایت شدم و جز آنچه او گفت، قدمی برنداشتم.
منم آن آب قناعت زده بر آتش حرصکه سراسر کره خاک نماید بادم
هوش مصنوعی: من آن آبی هستم که با قناعت، آتش طمع و حرص را خاموش میکند و میتواند همه جا را به نیکی و آرامش تبدیل کند.
شد چو طفلان دلم از مکتب شاگردی سیرز آن زمان باز که پیر خرد است استادم
هوش مصنوعی: دلم مانند کودکان شده که از مدرسه و درس و علم خسته و دلزده است، از زمانی که استاد من، که مردی خردمند و با تجربه است، از من دور شده است.
خالقم را شده ام خادم از اخلاص چنانککه ز مخدومی مخلوق نیاید یادم
هوش مصنوعی: من با خلوص نیت به خالق خود خدمت میکنم، بهگونهای که دیگر به یاد مخلوقی نمیافتم که باید برایش خدمت کنم.
چه کنم ملک خراسان چه کشم محنت جانوقت آنست که پرسی خبر از بغدادم
هوش مصنوعی: چه کار میتوانم بکنم در سرزمین خراسان؟ چه درد و رنجی را باید تحمل کنم؟ الان وقت آن رسیده که از حال و روز بغداد بپرسم.
گرنه زین مولد و منشاست ولی سعدی گفتنتوان مرد بسختی که من اینجا زادم
هوش مصنوعی: سعدی در این خط بیان میکند که اگر چه من از این سرزمین و محل به دنیا آمدهام، اما به گفتهی خودم، نمیتوانم در اینجا سختیهای زندگی را تحمل کنم.
زین وطن گر بروم هست خریدار بسیگوهری را که بود زاده طبع رادم
هوش مصنوعی: اگر از این سرزمین بروم، افراد زیادی هستند که مشتاق به خریدن چیزهای با ارزشند که از دل و خلاقیت من نشأت گرفته است.
می نخواهم شدن از کوی قناعت بیرونسیل افلاس گر از بن بکند بنیادم
هوش مصنوعی: نمیخواهم از مسیر قناعت خارج شوم، حتی اگر تنگدستی همه بنیاد زندگیام را از بین ببرد.
پیرو ابن یمینم ره خرسندی پیشدو سه روزی که درین دیر خراب افتادم
هوش مصنوعی: من پیرو ابن یمین هستم و در جستجوی خوشحالی، در این مکان ویران به مدت چند روز اقامت کردهام.
نبود صحبت شیرین پسران بی شوریز آنسبب کوه نشین بر صفت فرهادم
هوش مصنوعی: به دلیل فقدان گفتگوهای دلنشین و شاداب از پسران، این احساس حسرت و بیقراری در من به وجود آمده است، همچون فرهاد که در کوهستان به جستجوی محبوبش میپردازد.