شمارهٔ ١٣۶ - وله ایضاً
هوش مصنوعی: این شعر به توصیف جمال و جلال شخصیتی بزرگ و با عظمت میپردازد. شاعر با استفاده از تمثیلها و اوصاف مختلف، این فرد را به عنوان بلندپایهترین و زیباترین موجود در میان انسانها معرفی میکند که نه تنها در عالم دنیا بلکه در عالم معنویت نیز قداست و مقام خاصی دارد.
شاعر از محافل و ویژگیهای این شخصیت، همچون بخشندگی، حکمت و صداقت سخن میگوید و او را حاکم واقعی بر جهان معرفی میکند. همچنین بر عظمت مادی و معنوی او تأکید میکند و او را مقامی میداند که بر همه چیز حکومت دارد و دیگران به خاطر احسان و کرم او در خدمت او هستند.
در نهایت، شاعر از عشق و ارادت خود به این شخصیت سخن میگوید و دعا میکند که او در پیروزی و بقا باقی بماند و دشمنان او از بین بروند.
میمون بود چو طلعت فرخ لقای تودیدن علی الصباح رخ دلگشای تو
هوش مصنوعی: میمون وقتی طلعت خوشبختی تو را در صبحگاه دید، شادمان شد و خوشحال گردید.
شاهنشه زمین و زمان تاج ملک و دینای تاج خسروان زمان خاکپای تو
هوش مصنوعی: ای پادشاه بزرگ زمین و آسمان، تو نماد سلطنت و دین هستی. ای تاج سر پادشاهان زمان، خاک پای تو را باید بوسید.
منت خدایرا که دگر پی بفال سعددیدم جمال صبح صفت با صفای تو
هوش مصنوعی: شکرگذار خدایم که دوباره به خوبی و خوشی به سراغم آمده و زیباییهای صبح را در چهره تو میبینم.
تا هست مملکت بسریر عروس ملکداماد نامدست بفر و بهای تو
هوش مصنوعی: تا زمانی که کشوری تحت سلطنت و شکوه عروسگونهای قرار دارد، داماد آن سرزمین هنوز به بارنشسته و به تو بها داده نشده است.
هر چند باشد اطلس گردون علم بزرحقا که آستر نسزد بر قبای تو
هوش مصنوعی: هرچند که علم و دانش دنیا بسیار ارزنده و باارزش است، اما در برابر مقام و ارزش تو حتی همین علم نیز شایسته نیست که لباس تو را زینت دهد.
معراج هفت پایه از آن ساخت تا رسدکیوان بپاسبانی بام سرای تو
هوش مصنوعی: به هفت پایه عرش برپا کرد تا کیوان بتواند بر افراز خانهی تو پاسداری کند.
هر بامداد خسرو سیاره بنده وارسر مینهد ز بهر شرف بر قفای تو
هوش مصنوعی: هر صبح، پادشاه سیارهها با احترام و فروتنی به یاد تو سر تسلیم فرود میآورد.
پیش از تو گفته قاضی افلاک را قدرکامضای اوست مثبت حکم قضای تو
هوش مصنوعی: قبل از تو، داوران آسمانها گفتهاند که ارزش آدمی به انجام کارهای اوست و این نشاندهنده قضاوت و حکمت تو است.
چون خلق عالم از تو بداد و دهش درندملک مؤبدست ز خالق سزای تو
هوش مصنوعی: آفرینش جهان به خاطر تو و به دلیل بخششهای توست، و در واقع ملک جاودان برای خالق به منزله پاداشی از طرف تو محسوب میشود.
اهل زمانه یکسره گر مرد و گر زنندز احسان تو شدند عبید و امای تو
هوش مصنوعی: مردم این زمان، چه زن و چه مرد، به خاطر نیکیها و احسان تو به بندگی و نوکری تو درآمدهاند.
حکم خدای کرد ترا حاکم جهانحکمی چنین بجا که کند جز خدای تو
هوش مصنوعی: پروردگار تو را به عنوان حاکم جهان برگزیده و این انتخاب، به گونهای است که هیچکس جز او نمیتواند همچون تو حکم کند.
میخواست تا شود چو تو خصمت قضاش گفتاینهم یکی دیگر ز امور خطای تو
هوش مصنوعی: او میخواست مانند تو، برایش قضا و قدرش به گونهای باشد که به آن برساند. اما گفت این هم یکی دیگر از اشتباهات توست.
چون در زمانه نیست کسی را مجال آنکیارد شدن مخالف رأی و رضای تو
هوش مصنوعی: در این دنیا کسی نمیتواند به مخالفت با نظرات و خواستههای تو بپردازد، چون فرصتی برای این کار وجود ندارد.
با آسمان بگو که بگردان قضای بداو کیست کین قدر نکند از برای تو
هوش مصنوعی: به آسمان بگو تا دلیلی برای کارهای بد او پیدا کند، چون او ارزش تو را نمیداند.
خیزد ز آب شعله اگر بگذرد بروتا بی ز آتش غضب جانگزای تو
هوش مصنوعی: اگر شعلهای از آب برخیزد، باید از آن دور شوی تا از آتش خشم تو در امان بمانی.
از گوش زهره حلقه رباید بچابکینوک سنان نیزه دشمن ربای تو
هوش مصنوعی: این بیت به توصیف دختری به نام زهره میپردازد که با زیبایی خود و جذابیتی خاص، دلها را میرباید. همچنین اشاره دارد به اینکه حتی نوک سنان یا نیزه دشمنان، تحت تأثیر زیبایی و جاذبه او قرار میگیرد. به طور کلی، این متن از احساس عمیق عشق و جذابیت سخن میگوید.
ز آن تیغ آفتاب جهانگیر شد که هستعکسی ز برق خنجر گوهر نمای تو
هوش مصنوعی: درخشش خیرهکنندهی آفتاب بهدلیل وجود تصویر درخشان منبع نور و زیبایی تو است.
جوشن کند بسان زره بر تن عدوتنوک سنان خنجر پولاد خای تو
هوش مصنوعی: چنان که زره بر تن دشمن مینشیند، تو نیز آمادهای که با نوک تیر و خنجر پولادی خود با او روبرو شوی.
چون در سخا کفت ید بیضا برآوردقارون شود ز درگه جودت گدای تو
هوش مصنوعی: اگر تو سخاوت را با دست سفیدت نمایان کنی، قاعدتاً خواهی دید که چون قارون از درگاه بخشندگیات، فقیران به دنبال تو خواهند آمد.
هر بخششی که ابر بهاری همی کندسر جمله قطره ایست ز بحر عطای تو
هوش مصنوعی: هر بار که ابر بهاری باران میبارد، در واقع فقط یک قطرهای از دریای بخشش و عطای توست.
شاها دلم امید ز جان برگرفته بوداز محنتی که دید ز شوق لقای تو
هوش مصنوعی: ای پادشاه، دل من به امیدی از زندگی جدا شده بود، به خاطر رنجی که به خاطر شوق دیدار تو کشیده بودم.
بازم رسید زندگی تازه چون وزیدبر من نسیم عاطفت جانفزای تو
هوش مصنوعی: زندگی دوباره به من نیکی و شادابی میبخشد، مانند نسیم محبتآمیزی که از سوی تو به سراغم میآید.
من خود کیم چه مرتبه دارم که از کرمکردست التفات بمن بنده رای تو
هوش مصنوعی: من خود نمیدانم چه جایگاهی دارم که خداوند با کرمش به من توجه کرده است.
بر آفتاب اگر فکنی سایه از نشاطگردد چو ذره رقص کنان در هوای تو
هوش مصنوعی: اگر بر آفتاب بیفکنید سایه، آنگاه با شوق و شادمانی همانند ذرهای در هوای شما به رقص درمیآید.
ابن یمین اگر زند این لاف زیبدشاز یمن آنکه هست مدایح سرای تو
هوش مصنوعی: اگر ابن یمین این ادعا را بکند، شایستهاش است؛ زیرا او از سرزمین یمن دارای صفات نیکویی است که مدیحهسرای توست.
کافتد زرشک تیر فلک در کمان چو زاغطوطی طبع من چو سراید ثنای تو
هوش مصنوعی: اگر تیر بخت در کمان بیفتد، مانند زاغ، طبع من چون طوطی میشود و به ستایش تو میپردازد.
شاها چو من ز جان و دلت بنده گشته اماز جان و دل چگونه نگویم دعای تو
هوش مصنوعی: ای شاه، من با تمام وجود و از صمیم قلب به تو غلام و بنده شدهام، پس چگونه میتوانم دعای تو را خواستار نشوم؟
تا در جهان بقا نبود با فنا بهمبادا فنای خصم بهم با بقای تو
هوش مصنوعی: تا وقتی که در این جهان جاودانی وجود نداشته باشد، فنا و نابودی با هم نخواهد بود. نابودی دشمنانم به خاطر جاودانگی تو خواهد بود.