شمارهٔ ۲۹
هوش مصنوعی: این شعر بیانگر دلشکستگی و اندوه گوینده به خاطر جدایی از معشوق است. او از دست رفتن عشق و شیداییاش سخن میگوید و احساس میکند که عقلش نمیتواند او را از این وضعیت رها کند. گوینده به زیبایی معشوقش اشاره میکند و میگوید که دلش تحت تأثیر آن زیبایی از دست رفته است. همچنین او اعتراف میکند که عشقش او را بیخود کرده و حالش را بیش از پیش دچار آشفتگی کرده است. در نهایت، او به این نتیجه میرسد که این جدایی برایش عذابآور است و خاطرات عشقش همچنان او را رنج میدهد.
بیتو ایجان و جهان کار من از دست برفتدل شیدا ز برم تا بتو پیوست برفت
هوش مصنوعی: ای جان من، کار من در این دنیا از دست رفت. دل شیدای من از کنارم رفت و به تو پیوست.
عقلم آمد که بصبرم کند ارشاد و لیکچون مرا دید چنین شیفته ننشست برفت
هوش مصنوعی: عقل من به من میگوید که صبر کنم و راهنمایی شوم، اما وقتی او مرا دید که اینقدر دوستش دارم، از پیشم رفت.
سنبل زلف تو چون سلسله جنباند ز دوربیخود از جا دل سودا زده برجست برفت
هوش مصنوعی: وقتی که گل موی تو تکان خورد، دلم که به عشق تو دیوانه شده بود، ناگهان از جا کنده و پریشان شد و به سمت تو رفت.
دل اسیر خم ابروی کمان پیکر تستچاره ئی نیست کنون تیر چو از دست برفت
هوش مصنوعی: دل من در دام زیبایی و زیبایی چهرهات اسیر شده و راهی برای فرار از این وضعیت ندارم. اکنون که تیر عشق از دلم رفته، چارهای ندارم.
تا تو رفتی رمقی در تن من داشت مقاماو هم اندر عقبت بار سفر بست برفت
هوش مصنوعی: زمانی که تو رفتی، دیگر هیچ نیرویی در من نماند. مقام او نیز در پی تو سفر را آغاز کرد و رفت.
گفتم از عشق تو بی خویشتنم گفت بلیهر که هشیار در آمد بر ما مست برفت
هوش مصنوعی: گفتم که من از عشق تو خودم را گم کردهام، او پاسخ داد که بله، هر کسی که در آگاهی و هوشیاری به ما نزدیک شود، در نهایت مست و سرمست میشود و از خودش بیرون میرود.
دسترس داشت بدان طرفه نگار ابن یمینچشم بد تا که رسانید کش از دست برفت
هوش مصنوعی: دستیابی به آن زیبایی که ابن یمین از او یاد کرده، آسان بود. اما حسودی چشمان بد باعث شد که از دست ما رفت.