شمارهٔ ۳۹
هوش مصنوعی: در این شعر، شاعر به زیبایی و شیرینی محبوب خود اشاره میکند که به او زندگی و نشاط بخشیده است. او از چشمه حیات که باعث جوانی و انرژی او شده، صحبت میکند و میگوید اگر این چشمه وجود نداشت، او در تاریکی و ظلمت به سر میبرد. شاعر با حسرت به زیبایی محبوبش مینگرد و از درد جدایی شکایت میکند. او مینویسد که محبت و زیبایی محبوبش برایش شفا و آرامش را به ارمغان میآورد و اگرچه در پی وصال او به سرنوشت خود نگاهی کرده، در نهایت خواستهاش وفاداری و ماندگاری عشق است. شاعر همچنین به وفای محبوبش در آینده اشاره میکند و امیدوار است که حتی پس از مرگ، بوی وفایش را حس کند.
ترا ز شکر شیرین از آن دمید نباتکه یافت پرورش از آب چشمه سار حیات
هوش مصنوعی: تو به sweetness شکرین از آن سرشار شدی که در زیر آب چشمه سار حیات رشد کردی.
اگر نه چشمه حیوان دهان تنگ تو بودبگوی تا ز چه پوشیده گشت در ظلمات
هوش مصنوعی: اگر چشمهای تو نبودند که دیگران را به سوی خود جلب کنند، بگو که چرا در تاریکی پنهان شدهای؟
چو بر کشید قضا نیل حسن بر بقمتمرا ز حسرت آن دیده گشت عین فرات
هوش مصنوعی: زمانی که تقدیر زیبایی صورتت را بالا برد، چشمان من از حسرت آن، همچون رود فرات شد.
بیا که بیتو مرا لذت حیات نماندحیات بیتو چگویم که هست عین ممات
هوش مصنوعی: بیایید که زندگی من بدون شما دیگر لذتی ندارد. چطور میتوانم بگویم که زندگی شما چطور است در حالی که برای من مثل مرگ میماند؟
شفای درد دلم لعل روحپرور تستبیا که بیتو نیابد دلم ز درد نجات
هوش مصنوعی: دوست عزیز، درمان دردهای من در وجود توست. بیا تا دلم از این دردها آسوده شود.
دلی که بسته زلفین مشکبار تو شدچو زلف پر شکنت کس نبیندش به ثبات
هوش مصنوعی: دل آدمی که به زلفهای خوش بوی تو مبتلا شده، مانند زلف خودت است که هیچکس نمیتواند آن را با استحکام ببیند.
گشادم از پی وصل تو مصحف تقدیرز بهر فال بر آمد خط نخست برات
هوش مصنوعی: به خاطر وصالت، کتاب سرنوشت را باز کردم و به منظور پیشگویی، خط اول را از آن خواندم.
گرم چو خامه سر از تن به تیغ بر دارندنگردم از خط فرمانت تا بروز وفات
هوش مصنوعی: اگر مانند قلمی داغ از تن جدا شوم، از دستورات تو باز نمیگردم تا زمانی که به مرگ برسم.
بخاک ابن یمین گر گذرکنی روزیهنوز بوی وفای تو آیدش ز رفات
هوش مصنوعی: اگر روزی بر خاک ابن یمین بگذری، هنوز هم بوی وفای تو از آنجا به مشامش خواهد رسید.