شمارهٔ ۵۶
هوش مصنوعی: شعر دربارهی عشق و فراق است. شاعر از غم دوری محبوبش سخن میگوید و احساس ناتوانی و ناراحتی خود را به تصویر میکشد. او به یاد روزهای خوب قبلی میافتد و lament میکند که به هیچ چیز از آن عشق باارزش دسترسی ندارد. شاعر به این نکته اشاره دارد که تلاشش برای به دست آوردن مجدد آن عشق بینتیجه بوده و هر چه تلاش میکند، باز هم نمیتواند محبوبش را پیدا کند. او در نهایت به احساساتی چون درد و ناله اشاره میکند و میگوید که جانش را نیز برای محبوب خود فدای میکند، اما نمیتواند او را به دست آورد. در کل، شعر به تصویر کشیدن درد عمیق و آرزوی وصال در عشق میپردازد.
زین پیش داشتم صنمی سیمبر بدستاکنون نه عین دارم ازو نه اثر بدست
هوش مصنوعی: تا کنون معشوقی با زیبایی چون نقره داشتم، اما اکنون نه از او نشانی دارم و نه اثری.
گوئی که چشم غیرت ایام خفته بودکان گنجم اوفتاد چنان بیخبر بدست
هوش مصنوعی: چشم غیرت زمانه انگار خواب بوده و در حالی که بیخبر بود، آن گنج گرانبها به زمین افتاد.
بازش ربود از کفم ایام و چشم مندارد به یادگار وی اکنون گهر بدست
هوش مصنوعی: زمانه از دستم رفت و اکنون چشمانم به یاد او، نگینی در دست دارد.
ایجان برگزیده کجائی که بیتو دلدارد همیشه ناله و آه سحر بدست
هوش مصنوعی: ای محبوب برگزیده، کجایی که دلم همیشه به یاد تو ناله و آه میکشد؟
جان در خطر همی فکنم از برای توآری نیامدست گهر بیخطر بدست
هوش مصنوعی: جان خود را در خطر میاندازم به خاطر تو، اما گوهری که بیخطر باشد، به دست نیاوردهام.
از چهره در هوای تو زر میدهم ولیکجانی که رفت باز نیاید بزر بدست
هوش مصنوعی: از چهرهام به خاطر تو طلا میدهم، اما روحی که رفته است، هرگز باز نخواهد گشت.
گوید بطعنه با دل من هر شبی فلکبیهوده پر مجه که نیاید قمر بدست
هوش مصنوعی: فلک هر شب با طعنه به دل من میگوید که ای دل، تو در آرزوی ماهی، اما این آرزو بیفایده است چون ماه هیچگاه به دستت نخواهد آمد.
صد بار اگر نبات برآید ز خاک منیکره نیایدم چو تو شاخ شکر بدست
هوش مصنوعی: هر چند بار که گیاهان شیرین از زمین من بروید، هیچگاه نمیتوانم مانند تو، که شاخههای شکر را در دست داری، و جودت و زیباییات را احساس کنم.
جان بذل کرد ابن یمین در هوای توعیبش مکن نداشت جز این مختصر بدست
هوش مصنوعی: ابن یمین برای عشق تو جانش را فدای تو کرده است، بنابراین ایرادی به او نگیر؛ او جز همین کم و کاستی چیزی در دست ندارد.