شمارهٔ ۶۲
هوش مصنوعی: غزل به میپرستی و لذت از زندگی اشاره دارد. شاعر با اشاره به زیبایی گل و جوانی، به زندگی و خوشیها دعوت میکند. او میگوید که زمان شادی و سروری فرا رسیده و نباید به دلایل غم و اندوه توجه کرد. هرچند که زندگی گاهی تلخ و در حال تغییر است، اما باید به خوشیها و لذتهای زندگی اهمیت داد و از آنها بهره برد. شاعر از می و عیش سخن میگوید و به اهمیت زندگی در لحظه تأکید میکند. در نهایت، او به دنبال آزادی و خوشی در جمع آزادگان است.
ساقیا چون گل شکفت از میْپرستی چاره نیستصورتی بیجان بود کو وقت گل میخواره نیست
هوش مصنوعی: ای ساقی، مانند گل که میروید، از عشق و نوشیدن شراب چارهای جز این نیست که انسانی که بدون روح است، وقتی فصل گلرسیدن و بادهنوشی نیست، وجودش بیهوده و بیمعناست.
نوعروس گل ز مهد غنچه میآید برونبالغ است آری ازین پس جای او گهواره نیست
هوش مصنوعی: نوعروس مانند گلی است که از غنچهای به بلوغ رسیده و اکنون آماده است. دیگر جایی برای گهواره در زندگی او وجود ندارد.
این زمان کز خرمی صحرا بهشتآسا شدستخانه دوزخ گشت بر دل گر دلی از خاره نیست
هوش مصنوعی: در این زمان که زیباییهای طبیعت مانند بهشت شده است، دل کسی که از غصه و اندوه خالی نیست، مانند جهنم میباشد.
بر جهان افکن نظر پس کج نشین و راست گواز خوشی و خرمی اندر خور نظاره نیست
هوش مصنوعی: به دنیا نگاهی بینداز و در جایی آرام بنشین. از شادی و سرزندگی چیزی نمیخوانی و نمیبینی.
عزم ثابت دار بر عیش و میی خواه آنچنانکچون حبابش بر سپهر آبگون سیاره نیست
هوش مصنوعی: عزم و ارادهات را بر لذت و خوشی قوی کن و خواهان شرابی باش که مانند حبابی بر روی آب آسمانی، وجودش ناپایدار و گذراست.
وقت آن آمد که گوید چون کمال ابن یمینبا پریرویی که چون او دلبری عیّاره نیست
هوش مصنوعی: زمان آن فرا رسیده که بگوید مثل کمال ابن یمین، با معشوقی که زیباییاش بینظیر است و مانند او دلبری فریبنده وجود ندارد.
در میان سرو و سوسن در ده آن رطل گرانمجلس آزادگان را از گرانی چاره نیست
هوش مصنوعی: در میان درختان سرو و گلهای سوسن، در آنجا که وزنی سنگین از شگفتی و زیبایی وجود دارد، برای آزادیخواهان چارهای از تحمل این سنگینی نیست.