شمارهٔ ۷۳
هوش مصنوعی: این شعر دربارهی عشق و دردهای ناشی از جدایی و ناکامی در عشق است. شاعر به معشوقش میگوید که اگر دل او را ربوده و جانش را تهدید کرده، پس چرا به او خیری نمیرساند؟ او از خراب شدن دلش به خاطر فاصله و انتظار مینالد و میپرسد اگر معشوق زیباییاش را به او نشان نمیدهد، پس چرا از او دور است؟ همچنین اشاره به این دارد که زیبایی معشوق باعث میشود دیگران عقل و هوش را فراموش کنند. در نهایت، شاعر از غم و بیخبری درباره حال خود صحبت میکند و از معشوق میخواهد که چرا در سختیهایش او را ترک کرده است. این شعر احساسات عمیق و عذابآور یک عاشق را به تصویر میکشد.
گر دلم بردی به غارت قصد جان باری چراستور نخواهی کرد خیری شور و شر باری چراست
هوش مصنوعی: اگر دل مرا به طمع خود بردی، چرا به جانم آسیبی نمیزنی؟ و اگر قصد خوبی نداری، چرا اینقدر در دل من شور و شوق به وجود آوردهای؟
بر خراب آباد دل بار فراغ عشق بساز فراقت بر سر بارم دگر باری چراست
هوش مصنوعی: در ویرانهی دل، بار سنگینی از دوری عشق بر دوش من است و نمیدانم چرا بار دیگری بر دوشم گذاشته شده است.
با تو خورشید ار ز بی آبی کند دعوی حسنپیش رویت خود نمائی چون قمر باری چراست
هوش مصنوعی: اگر خورشید بخواهد به خاطر کم آبی زیباییاش را به چالش بکشد، در مقابل تو باید خود را به مانند ماه زیبا نشان دهد. این نشان دهندهای از زیبایی و جذابیت خاص توست.
هر که با قد تو بر سرو سهی چشم افکندعقل و هوش ار نیستش کوته نظر باری چراست
هوش مصنوعی: هر کس که به قامت زیبای تو نگاه کند، اگر هم عقل و درایت نداشته باشد، حداقل چرا باید شور و شوقش کم باشد؟
گر زگرمی دل آهم سرد شد آری رواستبا دماغ خشگم آخر دیده تر باری چراست
هوش مصنوعی: اگر دل من از شدت گرما دچار آرامش شد، این طبیعی است. در حالی که دماغ من خشک شده است، اما چرا باز هم چشمانم اشک میریزند؟
چون اثر نگذاشت از من ترکتاز چشم اواینچنین از حال زارم بیخبر باری چراست
هوش مصنوعی: چرا به حال رقتبار من توجهی نمیکند، در حالی که نبود او در زندگیام تأثیری به جا نگذاشت؟
چون نکرد ابن یمین در گردنش طوقی ز دستبر میان از ساعد غیرش کمر باری چراست
هوش مصنوعی: وقتی ابن یمین در قید و بندهایی که به دوش دارد، از دست خود چیزی نمیسازد، کمر او به دلیل ایستادگی دیگران باریک و ضعیف شده است.