شمارهٔ ۷۲
هوش مصنوعی: در این شعر، شاعر از غم و درد جدایی و فراق میگوید و بیان میکند که هر چند دردی از غم معشوق دارد، اما در عین حال هیچ یاری جز او ندارد. او به وفاداری و وفاداری دل به معشوق اشاره میکند و میگوید که نمیتواند از محبت او دور شود. شاعر احساس میکند که حتی با وجود رنج و سختی، عشق او باعث گرانباری و ارزش در دلش شده است. در نهایت، او از دلسردی و غم عشق خود میگوید و میفهمد که زندگیاش همیشه با یاد معشوق است.
گر چه هر دم ز غمت بر دلم آزاری هستباشم اغیار اگر جز تو مرا یاری هست
هوش مصنوعی: هر چند که هر لحظه از غم تو دلم در رنج و درد است، اما اگر غیر تو کسی جز تو به من کمک کند، باز هم خوشحال نخواهم بود.
نشود دور ز تیغ تو که هرگز نکندبلبل اندیشه که اندر پی گل خاری هست
هوش مصنوعی: هرگز از تیغ تو دور نخواهد شد، زیرا بلبل هرگز در پی گل نمیافتد مگر اینکه خاری وجود داشته باشد.
گر خطت هست مزور سزد ایدوست از آنکخفته در سایه ابروی تو بیماری هست
هوش مصنوعی: اگر خط زیبای تو فریبنده باشد، از آن روست که در سایه ابروی تو، بیماریی وجود دارد که در خواب است.
گنج حسنت بطلب آورم ایدوست بدستگر چه از هر طرفش غاشیه گون ماری هست
هوش مصنوعی: من به دنبال زیبایی و خوبیهای تو هستم، هرچند که در اطراف آن ممکن است خطراتی وجود داشته باشد.
شادی وصل تو گر بهره دل نیست مراچه توان کرد غم هجر توأم باری هست
هوش مصنوعی: اگر بابت وصل تو خوشحالی نصیبم نشود، چه کار میتوانم بکنم؟ غم دوری تو برایم همیشه وجود دارد.
بر خود میندهی بارم و این خوش که مرابر دل از سیم سرین تو گرانباری هست
هوش مصنوعی: وقتی بر خود تکیه میکنی و بار سنگینی را به دوش میگذاری، خوشحالم که این سنگینی از عشق و محبت تو بر دلم سنگینی میکند.
زین پس از ابن یمین گشت دلم فارغ از آنکشب و روزش ز غم عشق تو دلداری هست
هوش مصنوعی: از این پس دل من از غم عشق تو آسوده خواهد بود، چرا که شب و روز برایم پر از آرامش است.