شمارهٔ ۷۵
هوش مصنوعی: این شعر درباره عشق و فراق است و احساسات عمیق شاعر را بیان میکند. شاعر میگوید اگر برای رسیدن به محبوب جانش را هم بدهد، نمیتواند زیبایی و جذابیت ایمانش را از دست بدهد. او از سختیهای عشق و فراق میگوید و اینکه هیچکس نمیتواند زیبایی محبوبش را فراموش کند.
شاعر به عشق خود و درد فراق اشاره میکند و بیان میکند که حتی در سختترین لحظات هم حاضر نیست لحظهای از وصال محبوب را از دست بدهد. او تأکید میکند که عشق واقعی ارزش هر چیزی را دارد و نمیتواند به راحتی فرصتی را از دست بدهد. در نهایت، شاعر میخواهد که حتی در شرایط سخت، عشق و وصال محبوب را حفظ کند و هیچ چیز دیگری را بر آن ترجیح ندهد.
گر مرا جان رود اندر پی جانان از دستوصل جانان نتوان داد بصد جان از دست
هوش مصنوعی: اگر جانم در پی محبوب برود، نمیتوانم به خاطر وصال او، جانم را به قیمت صد جان از دست دهم.
مهر روی چو مهت رونق ایمان منستبدهم جان ندهم رونق ایمان از دست
هوش مصنوعی: زیبایی و چهرهات مانند ماه، برای ایمان من ارزش و زندگی میآورد. هرچند که جانم را میدهم، اما هرگز نمیخواهم رونق و قوت ایمانم را از دست بدهم.
یک دل اهل نظر در همه آفاق نماندکه نبردی تو پریچهره بدستان از دست
هوش مصنوعی: اگر دلی اهل بصیرت باشد، در هیچ کجای دنیا نمیتواند بماند و از زیباییها و جذابیتهای چهره پریچهرگان دور بماند.
چون توانی که دهی داد دل شیفتگانبده ایدوست مده فرصت امکان از دست
هوش مصنوعی: بگذار به دل عاشقان پاسخ دهی، اما فرصت را از دست نده، زیرا ممکن است این فرصت تکرار نشود.
جان بگیر از من و بوسی بده و باک مدارگر دهد لعل تو یکبوسه ارزان از دست
هوش مصنوعی: ای جانم، از من روح و جان بگیر و بوسهای به من بده و نگران نباش؛ حتی اگر لعل دلانگیز تو تنها به یک بوسه ارزشمند باشد و به راحتی از دست برود.
تا بدیدم من سودا زده لطفی که تراستشد بیکباره دلم در هوس آن از دست
هوش مصنوعی: وقتی که زیبایی تو را دیدم، ناگهان دلم به شدت مشتاق تو شد و از دستم رفت.
یکدمه وصل ترا من بجهانی ندهمبهر دیوی که دهد ملک سلیمان از دست
هوش مصنوعی: یک لحظه از وصال تو را به هیچ چیز دیگری نمیدهم، حتی به قدرت و سلطنت سلیمان که به دست دیوان باشد.
چون خضر گر برهم از ظلمات شب هجرندهم تا بزیم چشمه حیوان از دست
هوش مصنوعی: اگرچه در شب سیاه جدایی، مانند خضر (پیر دانا) بیرون نیایم، اما از چشمه حیات (زندگی) دست بر نخواهم داشت.