شمارهٔ ۸۵
هوش مصنوعی: در این شعر شاعر از زیبایی و جذبه معشوقهاش سخن میگوید. او صبحها را بیخواب و در اندیشه زیبایی او میگذراند و چشمانش پر از اشک و عشق میشود. او به وصف ویژگیهای معشوقهاش میپردازد و به نشانههایی از عشق و وفاداری اشاره میکند. شاعر بیان میکند که زندگیاش وابسته به وجود معشوق است و از شدت عشق، حس غیورانهای دارد. در نهایت، او به این نتیجه میرسد که عشق میان آنها به گونهای است که هر دو به یکدیگر تعلق دارند و عشقشان فراتر از توصیفات و ویژگیهای ظاهری است.
هر سحر بی شام زلفین تو ای حورا صفتچشمه چشمم پر از گوهر شود دریا صفت
هوش مصنوعی: هر صبح، چشمانم که مانند چشمهای پر از گوهر است، به خاطر زلفهای تو که مانند حوریان زیباست، پر از زیبایی میشود و به دریا شبیه میگردد.
روضه رضوان فروغی از شعاع روی تستمن نمیدانم جز اینت ای بت زیبا صفت
هوش مصنوعی: باغ بهشت روشناییاش از تابش روی توست و من چیزی جز این نمیدانم، ای زیبای خُلق.
لؤلؤ کافور وش چون سر فرا گوش تو بودغیرتم بگداختش از نیستی لالا صفت
هوش مصنوعی: مروارید و کافور مثل گردنبند بر روی گوش تو بود، غیرتم برانگیخته شد و آن را از وجودش بینصیب ساخت.
من در مهرت گشاده بر دل شیدا و توبسته ئی بر هیچ در کینم کمر جوزا صفت
هوش مصنوعی: من در عشق تو دل شیدایی دارم و تو بر دل من هیچ توجهی نداری، من هم در پی کینهای به زیبایی چون جوزا هستم.
نقش تو چون ماند بر آب روان چشم منمهر مهر من چرا شد ز آندل خارا صفت
هوش مصنوعی: تصویر تو مانند نقشی است که بر روی آب روان باقی میماند. چشمان من پر از محبت توست و نمیدانم چرا این محبت من از ویژگیهای دلنشین تو میکاهد.
من توام ور تو منی اینست وصف ما و بسگر چه بر نوع دگر گویندمان هر جا صفت
هوش مصنوعی: ما دو نفر در هم حل شدهایم و این توصیف ماست و بس. هرچند دیگران ممکن است به گونهای متفاوت درباره ما صحبت کنند.
گر تو جان تن نه ئی ابن یمین را پس چرامی نبیند جز ترا و اینست خود جانرا صفت
هوش مصنوعی: اگر تو حقیقت وجودی و روانی از تن نیستی، پس چرا ابن یمین جز تو را نمیبیند؟ و این خود نشانگر وصف جان است.