شمارهٔ ۹۰
هوش مصنوعی: در این شعر، شاعر به عشق و وفای محبوب اشاره میکند و از احساسات خود نسبت به او و درد جدایی میگوید. او تأکید میکند که جز جفای محبوب چیزی نشنیده و زخم جدایی را تحمل میکند. عشقش به محبوب او را از دنیای دیگران جدا کرده و زیبایی محبوب را با خورشید مقایسه میکند. همچنین، شاعر میگوید که هیچ چیزی در مقابل خاک پای محبوبش ارزش ندارد و تمام زیباییها و نیروی عشقش به او وابسته است.
زهی من وفای تو نا دیده هیچبغیر از جفای تو نشنیده هیچ
هوش مصنوعی: چه خوشبختیای دارم از وفای تو، که هیچ چیز جز بدی تو را ندیدهام.
مرا دست هجرانت خاری نهادگل دلگشای تو ناچیده هیچ
هوش مصنوعی: دست دوری و جدایی تو بر دلم مانند خاری فرو رفته است و گل محبت تو هنوز چیده نشده و بیثمر مانده است.
ز مهرت تنم گشت همچون هلالمه دلربای تو نادیده هیچ
هوش مصنوعی: محبت تو باعث شده که وجودم شبیه به هلال جذاب ماه باشد، حال آنکه هیچ چیز را نمیبینم.
تو خورشید حسنی و من ذره واربرون از هوای تو نگزیده هیچ
هوش مصنوعی: تو پیوندی با زیبایی و نورانی، و من مانند ذرهای هستم که نتوانستهام از فضای وجود تو دور شوم.
نکردست ابن یمین سرمه ئیبه از خاک پای تو در دیده هیچ
هوش مصنوعی: ابن یمین هرگز سرمهای به خوبى خاک پای تو در چشم هیچکس قرار نداده است.