شمارهٔ ۱۱۰
هوش مصنوعی: در این اشعار، شاعر به بیان احساسات خود نسبت به معشوق و عشق میپردازد. او با اشاره به اینکه اگر معشوق از لبانش کام نگیرد، از او چیزی جز اسم و یاد نخواهد ماند، بر بیثباتی و زودگذر بودن زندگی تأکید میکند. شاعر میگوید که شادی وصال تنها برای خود عاشق قابل درک است و غم هجران پایان نخواهد یافت. او همچنین به گفتوگویی با طوطی جانش اشاره میکند و به این نتیجه میرسد که زیباترین لحظات نیز ممکن است تنها یک دام باشند. در ادامه، شاعر از زلف معشوق و تاثیرش بر احساساتش میگوید و تصریح میکند که آرامش در آغوش او برای هیچکس ممکن نیست. همچنین به نقش شیرینی معشوق در زندگیاش اشاره میکند و حتی از توهینها و دشنامها نیز راضی است، چرا که عشق او به معشوق فراتر از این مسائل است.
جانا ز لبت ما را گر کام نخواهد بوداز ما بجهان باقی جز نام نخواهد بود
هوش مصنوعی: عزیزم، اگر لبهای تو برای ما لذتی به ارمغان نیاورد، از ما در این دنیا فقط نامی باقی نخواهد ماند.
شادی وصالت را اغیار نمی بیندگوئی غم هجرانرا انجام نخواهد بود
هوش مصنوعی: شادی ناشی از وصالت را دیگران نمیفهمند، انگار که غم جدایی هرگز پایانی نخواهد داشت.
با طوطی جان گفتم گرد شکرش کم گردکان سلسله مشکین جز دام نخواهد بود
هوش مصنوعی: با طوطی جان صحبت کردم و به او گفتم که از شیرینی و زیبایی آن چیزها کم نکند، زیرا این زنجیرهی سیاه تنها دام خواهد بود.
آرام نمیگیرد بر روی تو زلف آریکس را بِهبَرِ آتش آرام نخواهد بود
هوش مصنوعی: زلفهای تو آرامش و قرار کسی را نمیدهند، و این نشان میدهد که هیچکس نمیتواند در آتش عشق تو آرامش پیدا کند.
ما را شِکَری باید از پسته خندانتگیرم که سلامی نه دشنام نخواهد بود
هوش مصنوعی: من باید از پستهای که تو را میخنداند، شکر بگیرم، زیرا این شکر به من سلامی میدهد که هیچگونه توهینی به همراه نخواهد داشت.
هست ابن یمین از تو خشنود بدشنامیاز تو طمعش زین بیش اکرام نخواهد بود
هوش مصنوعی: ابن یمین از تو راضی است؛ اگرچه از تو بدگویی کند، اما او دیگر انتظاری از تو نخواهد داشت.